درخت در قرآن (قسمت دوم)

پدیدآورمحتشم مومنی

نشریهفصلنامه فرهنگ جهاد

شماره نشریه35

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیآثار اقتصادي

share 677 بازدید
درخت در قرآن (قسمت دوم)

محتشم مومني

غير از ماجراي بعثت موسي كه شرح مختصر آن گذشت، رد پاي درخت را در قرآن كريم و در شرح زندگي اين پيامبر الهي در جاي ديگري نيز مي‏توان سراغ گرفت، و آن هنگامي است كه ساحرانِ فرعوني با مشاهده اعجاز موسي در تبديل كردنِ عصا به مار و اژدها، به حقانيت دعوت او پي بردند و همگي فرياد برآوردند كه «... امَنّا بِرَبِّ الْعالَمينَ، رَبِّ مُوسي وَ هارُونَ»(23) و فرعون كه هرگز انتظار اين واقعه هولناك را نداشت و تصور نمي‏كرد ساحران او كه براي غلبه بر موسي چشم اميد بدانها دوخته بود، بدين زودي از ميدان بدر روند و تسليم دعوت موسي شوند، خشمگينانه آنان را مورد تهديد قرار داد:
«...فَلاَُقَطِّعَنَّ اَيْدِيَكُمْ وَ اَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لاَءُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمَنَّ اَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقي»(24)
«... پس به يقين دستها و پاهايتان را برخلاف يكديگر مي‏بُرَم و بر تنه‏هاي نخل آويزانتان مي‏كنم تا بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت‏تر و پايدارتر است.»
ولي آنان، مؤمنانه در برابر تهديدات فرعون ايستادگي كردند و به دار آويخته شدن و دست و پا بريده از شاخه‏هاي نخل آويزان شدن را بر عذاب اليم و دردناك اُخروي و خشم و غضب خداوند ترجيح دادند و به لقاء پروردگار رسيدند.
درختان بهشتي داراي سايه‏هاي فراوان‏اند كه نتيجه انبوهي درختان است ...
و شاخه‏هايشان نيز آن چنان پايين و در دسترس مي‏باشد كه ميوه‏هايش به سهولت قابل چيدن و استفاده است.
د) در زندگي حضرت مسيح ـ عليه‏السلام ـ
عيسي نيز همچون موسي يكي از پيامبران اولوالعزم است. اين پيامبر آسماني، فرزند مريم، دختر عمران است كه نام او در آيات بسياري از قرآن كريم آمده و يك سوره از اين كتاب آسماني يعني سوره نوزدهم قرآن، به نام او نامگذاري شده است. او طبق روايات در كنار حضرت فاطمه و خديجه ـ سلام الله عليهما ـ و آسيه همسر فرعون، يكي از چهار زن برگزيده هستي است.
همان طور كه گفتيم از ماجراهاي زندگي اين مادر و فرزند در قرآن كريم بسيار ياد شده، كه از همه شگفت‏تر و زيباتر، ماجراي ولادت حضرت عيسي مي‏باشد، كه خلاصه آن چنين است:
هنگامي كه مريم براي عبادت و نيايش با خداوند خلوت نموده بود، روح القدس يا همان جبرئيل، فرشته بزرگوار خداوند، در هيبت مردي به نزدش مي‏آيد. مريم كه بانويي عفيف و پاكدامن و مشهور به زهد و تقوا بود، از حضور مردي بيگانه در خلوتگاه عبادتش، هراسناك شده، خداوند را به ياري مي‏طلبد؛ ولي جبرئيل او را بشارت مي‏دهد كه من فرستاده‏اي از جانب پروردگارت هستم تا فرزندي پاكيزه به تو ببخشم. مريم با شگفتي مي‏پرسد: اين چگونه ممكن است و حال آنكه هيچ بشري با من تماس نگرفته است؟ و او در پاسخ مي‏گويد: اين كار بر خداوند بسي آسان است؛ وآنگاه با حلول روح القدس در جسم مريم، او به عيسي باردار مي‏شود.
پس از مدتي چون هنگام وضع حمل فرا مي‏رسد، از قوم خود كناره گرفته و در صحرا در كنار درخت خرمايي فرود مي‏آيد و اندك زماني بيش نمي‏گذرد كه فرزند او پا به عرصه گيتي مي‏نهد و چون بر اثر اين واقعه عظيم و از سر گذرانيدن سختيهاي ولادت فرزندش نحيف و رنجور شده بود، خداوند به او ندا مي‏دهد:
«وَ هُزّي إلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً، فَكُلي و اشْرَبي و قَرّي عَيْناً ...»(25)
«تنه درخت را به سوي خود تكان بده كه خرماي تازه بر تو بيفكند، بخور و بنوش و چشمت را روشن دار ... .»
مريم با تكان دادن درخت خرما و خوردن از ميوه تازه آن و نيز نوشيدن آب از چشمه‏اي كه در نزديكي‏اش جاري شده بود، جاني تازه يافت و به سوي قوم خود روان شد، در حالي كه در انديشه پاسخگويي به آنان درباره فرزندي بود كه در آغوش داشت ... .
ه) در زندگي پيامبر اسلام ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ
در آيه 18 از سوره مبارك فتح مي‏خوانيم:
«لَقَدْ رَضِيَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ اِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً»
«خداوند از مؤمناني كه در زير درخت با تو پيمان بستند، خشنود شد و از وفا و خلوص آنها آگاه بود، كه آرامش روحي كامل برايشان فرستاد، و آنان را به فتحي نزديك پاداش داد.»
اين آيه شريف درباره يكي از حوادثِ زندگي رسول گرامي اسلام نازل شده كه در سالِ هفتم هجري به وقوع پيوست و به «بيعتِ رضوان» مشهور شد.
در تاريخِ صدر اسلام آمده است كه در سال هفتم هجري، پيامبر اكرم ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ در رؤياي صادق مشاهده فرمود كه مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام دادن مراسم حج‏اند، و چون از خواب برخاست، موضوع خواب را با اصحاب در ميان نهاد و آنان را به زيارت خانه كعبه در آينده‏اي نزديك بشارت داد.
مدتي از اين بشارت گذشت، تا اينكه پيامبر اكرم ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ به مسلمانان دستور داد كه براي حركت به سوي مكه و انجام دادن مراسم حج آماده شوند و در نتيجه «تعداد هزار و ششصد نفر از ياران آن حضرت در نقطه‏اي به نام ذوالحليفه احرام بسته و به سوي مكه رهسپار شدند.»(26)
در اثناي حركت، مشركان از قصد پيامبر آگاه شدند و براي جلوگيري از ورود مسلمانان به مكه آماده گرديدند. به ناچار پيامبر در ميانه راه و در مكاني به نام «حديبيه» دستور توقف داد و نماينده‏اي را براي مذاكره با سران قريش روانه مكه فرمود؛ ولي باز آمدن نماينده پيامبر قدري به تأخير افتاد و در اين ميان شايعه قتل او باعث اضطراب و نگراني مسلمانان شد.
«مسلمانان به خشم و خروش افتاده، آماده انتقام شدند. پيامبر نيز براي تحكيم اراده و تحريك احساسات پاك آنها، رو به مسلمانان كرده و چنين گفت: از اينجا نمي‏روم تا كار را يكسره كنم. در اين لحظه كه خطر نزديك بود و مسلمانان با ساز و برگ جنگي بيرون نيامده بودند؛ پيامبر تصميم گرفت كه پيمان خود را با مسلمانان تجديد كند. از اين رو، براي تجديد پيمان، زير سايه درختي نشست و تمام ياران او دست وي را به عنوان بيعت و پيمان وفاداري فشردند، و سوگند ياد كردند كه تا آخرين نفس از حريم آيين پاك اسلام دفاع كنند.»(27)
اين بيعت كه در لحظات حساس و سرنوشت‏سازي از تاريخ اسلام، صورت پذيرفت، همان بيعت رضوان است كه در آيه 18 سوره فتح بدان اشاره شده و ما متن آن را همراه با ترجمه ذكر كرديم.
يادكرد درخت در زندگي پيامبر اسلام ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ در قرآن كريم مختص به همين ماجراي بيعت رضوان مي‏باشد كه عاقبت به عقد پيمان صُلح حديبيه منجر گرديد و آن نيز به نوبه خود مقدمه‏اي براي فتح مكه شد.

6ـ درختان بهشتي

در آيين مقدس اسلام، حيات آدمي در جهان مادي و عالم طبيعت منحصر نبوده، بلكه اين عالم به منزله منزلگاهي موقتي است كه پس از پايان يافتن مدت اقامت انسان در آن، ترك مي‏شود و ساكنان آن به سوي قرارگاه ابدي خود روانه مي‏گردند و در آن قرارگاه ابدي، آنان كه در حيات دنيوي خود اهل صلاح و سداد بوده‏اند در جايگاهي فرود مي‏آيند كه به آن «جنت» يا «بهشت» مي‏گويند.
«جنت به معني باغي است مملو و مستور از گياهان و اشجار، آنقدر تعداد درختان زياد مي‏باشد كه زمين را با سايه بپوشاند.»(28)
همان گونه كه يكي از ويژگيهاي باغ و بوستان در اين عالم، وجود درخت در آن است، بهشت نيز كه خود باغي سراسر حُسن و جمال است، همچون باغهاي دنيوي پوشيده از درختان زيبا مي‏باشد كه در آياتي از قرآن كريم به ويژگيهاي آنها اشاره شده كه ضمن ذكر اين آيات، اين ويژگيها را بر مي‏شمريم:
الف ـ در سوره مبارك دهر آيه 14 مي‏خوانيم:
«وَ دانِيَةٌ عَلَيْهِمْ خِلالُها وَ ذُلَّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً»
«و سايه‏ها[ي درختان] به آنان نزديك است، و ميوه‏هايش [براي چيدن] رام.»
از اين آيه بر مي‏آيد كه درختان بهشتي داراي سايه‏هاي فراوان‏اند كه نتيجه انبوهي درختان است ـ همان گونه كه از لفظ و كلمه جنت نيز بر مي‏آيد ـ و شاخه‏هايشان نيز آن چنان پايين و در دسترس مي‏باشد كه ميوه‏هايش به سهولت قابل چيدن و استفاده است.
ب ـ در سوره مبارك الرحمان آيات 46 تا 48 چنين آمده است:
«وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ فَبِاَيِّ الاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبان. ذَواتا اَفَنان»
«و براي كسي كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را تكذيب مي‏كنيد؟ آن دو باغ بهشتي داراي انواع نعمتها و درختان پرطراوت است.»
مفسران قرآن كريم در تفسير آيه اخير نوشته‏اند:
«اَفنان جمع فنن (بر وزن قلم) در اصل به معني شاخه‏هاي تازه و پربرگ است وگاه به معني "نوع" نيز به كار مي‏رود، و در آيه مورد بحث در هر يك از دو معني ممكن است استعمال شده باشد. در صورت اول اشاره به شاخه‏هاي باطراوت درختان بهشتي است؛ بر عكس درختان دنيا كه داراي شاخه‏هاي پير و جوان و خشكيده هستند؛ و در صورت دوم، اشاره به تنوع نعمتهاي بهشت و انواع مواهب آن است، استعمال در هر دو معني نيز بي‏مانع است. اين احتمال نيز وجود دارد كه درختان بهشتي به گونه‏اي هستند كه در يك درخت شاخه‏هاي مختلفي است و بر هر شاخه نوعي از ميوه‏ها.»(29)
با توجه به اين توضيحات در مي‏يابيم كه از ديگر ويژگيهاي درختان بهشتي طراوت و تازگي هميشگي آنها و تنوع محصولات و ميوه‏هاي آنهاست.
ج ـ در برخي از آيات قرآن كريم به نوع درختان بهشتي و اينكه چه ميوه و محصولي دارند اشاره شده است. در آيه 68 سوره مبارك الرحمان به درختان انار و خرما، در آيه 23 سوره مبارك نبأ به درختان انگور، در آيه 28 سوره مبارك واقعه به درخت سِدر، و در آيه 29 از سوره مبارك واقعه به درخت موز بهشتي اشاره شده كه براي رعايت اختصار از ذكر آيات خودداري مي‏كنيم.

7ـ درختان دوزخي

همان گونه كه بهشت جايگاه نيكوكاران و پرهيزگاران است، جهنم و دوزخ، سراي ابدي كساني است كه عمري را در غفلت و گناه و طغيان سپري كرده‏اند: «اِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرصاداً، لِلطّاغينَ مَاباً»(30) برخلاف بهشت كه سراسر آكنده از لطف و رحمت و مهرباني است، در اينجا جز عذاب و درد و رنج چيز ديگري وجود ندارد. هر چه در آن است وسيله‏اي براي شكنجه و اذيت و آزار دوزخيان است؛ حتي درختان جهنم نيز بر خلاف درختان بهشتي سايه امن و ميوه‏اي گوارا ندارند؛ با آنكه مهم‏ترين ويژگي درخت ايجاد آسايش و آرامش روحي و جسمي براي آدمي است.
در قرآن كريم از درختي جهنمي به نام «زقّوم» ياد شده است. در سوره مبارك صافات آيات 62 تا 67 مي‏خوانيم:
«اَذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً اَمْ شَجَرَةُ الزَّقُوم. اِنّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظّالِمينَ. اِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في اَصْلِ الْجَحَيم. طَلْعُها كَاَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطينِ فَاِنَّهُمْ لاكِلُونَ مِنْها فَمالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ. ثُمَّ اِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَرباً مِنْ حَميمٍ»
«آيا اين [بهشت و رستگاري مؤمنان] بهتر است براي پذيرايي يا درخت زقوم؟ كه ما آن را آزمايشي براي ستمكاران قرار داديم، همانا آن درختي است كه از بُنِ دوزخ بيرون مي‏آيد. ميوه آن درخت سرهاي شياطين است. پس همانا ايشان از آن مي‏خورند و شكمهاي خود را از آن پر مي‏كنند. پس آنگاه آنها را بر آن درخت آبي است سوزان.»
در سوره مبارك دخان، آيات 43 تا 46 نيز اين گونه وصف شده است:
«اِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُومِ طَعامُ الاَثيمِ. كَالْمُهْلِ يَغْلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ»
«همانا درخت زقوم، خوراك گنهكاران است، چون فلزي گداخته مي‏جوشد در شكمها، مانند جوشيدن آب جوشان.»
پس از ذكر آيات، ضروري است كه كمي بيشتر درباره اين درخت دوزخي بدانيم.
در معناي اين واژه گفته شده كه آن از ريشه «زقم» گرفته شده و «راجع به معني زقم بايد دانست كه آن فرو بردن لقمه است با كراهت و مشقت شديد.»(31)
اما راجع به زقوم دوزخي گفته‏اند:
«زقوم درختي است تلخ و بدمزه و بدبو كه اهل جهنم را وادار مي‏سازند از آن تناول نمايند.»(32)
حضرت امام محمدباقر ـ عليه‏السلام ـ در وصف آن مي‏فرمايد:
«زقوم درختي است كه از قعر جهنم بيرون مي‏آيد و ثمره آن مانند رؤس شياطين مي‏باشد. از زشتي صورت و كراهت عفونت و چرك به سر شيطان تشبيه كرده‏اند. و شاخه‏هاي آن درخت اشراب شده و پرورش يافته است از آتش جهنم، ميوه آن نيز آتش مي‏باشد، برگهايش از آتش خلق شده است. به هنگام تناول كردن از آن، آن را تلخ‏تر از صبر و بدبوتر از ميته متعفنه و سخت‏تر از آهن مي‏يابند. آنگاه متذكر مي‏شوند آنچه را كه در دنيا از طعامهاي لذيذ اكل نموده‏اند.»(33)
به راستي با توجه به اينكه در دوزخ آتشي بي‏نهايت سوزنده فروزان است چنين درختي چگونه در آن مي‏رويد و رشد مي‏نمايد و به حيات خود ادامه مي‏دهد؟
اين سؤالي است كه اتفاقاً همزمان با نزول اين آيات در صدر اسلام نيز مطرح شده و افرادي همچون ابوجهل كه همواره درصدد بهانه‏جويي براي مبارزه با قرآن كريم و رسول مكرم اسلام ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ بودند، آن را دستاويزي براي استهزاء و تمسخر آيات الهي ساخته بودند، چنان كه نقل مي‏كنند:
«قريش چون اين آيات را شنيد ... ابوجهل به كنيزش گفت: ما را زقوم بياور. او كره و خرما آورد. به ياران گفت: زقّوم بخوريد! محمد شما را با اين مي‏ترساند و مي‏گويد كه آتش آن را مي‏روياند، حال آنكه آتش مي‏سوزاند.»(34)
با توجه به روايتي كه از امام محمدباقر ـ عليه‏السلام ـ نقل شد و با توجه به قدرت عظيم خداوند، به نظر مي‏رسد اين سؤال پاسخي روشن دارد؛ زيرا:
«خداوند قادر است بر اينكه آتش را از سوزاندن منع كند [همچنان كه منع نمود آتش را از اينكه به ابراهيم ـ عليه‏السلام ـ آسيب رساند] ... و نيز درختي كه در جهنم مي‏رويد جنس آن با درختهاي بهشتي و دنيا فرق دارد. اصل خلقت و ايجاد و عنصر اصلي آن درخت از آتش است، آتش، آتش را نمي‏سوزاند. مانند ماهي كه اصل خلقتش از آب بوده و در زير آب هم غرق نمي‏گردد.»(35)
با اين حساب، قياس كردن درخت زقوم با درختان دنيوي كه بر اثر تماس با آتش شعله‏ور مي‏شوند و مي‏سوزند، قياسي نابجا و غلط است و البته متوسل شدن به اين گونه قياسات از افرادي همچون ابوجهل كه حتي نامشان از ناداني و جهالتشان حكايت مي‏كند، چندان شگفت‏آور نمي‏باشد و اينجاست كه بايد همچون مولوي گفت: «از قياسش خنده آمد خلق را ...».
در پايان اين بحث، دريغ است اگر كلام منسوب به رسول گرامي اسلام ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ را كه درباره علل ابتلاء به عذاب درخت زقوم مي‏باشد نياوريم.
در تفسير منسوب به حضرت امام حسن عسكري ـ عليه‏السلام ـ در ضمن حديث طويلي كه از حضرت رسول الله ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ بيان مي‏كنند، به اينجا مي‏رسند كه:
«رسول الله ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: سوگند به آن كسي كه به حق مرا مبعوث به نبوت گردانيد هر كس در آن روز (روز اول ماه شعبان) دست به هر يك از درهاي شر و عصيان زند، و به هر گناه مرتكب شود، خود را به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن (درخت زقّوم) آويزان نموده، و آن شاخه او را به آتش مي‏رساند. بنابراين، هر كس در نماز فريضه خود كوتاهي كند و آن را ضايع گذارد به شاخه‏اي از شاخه‏هاي زقوم خود را آويزان كرده و آن شاخه او را به آتش مي‏رساند. و هر كس در آن روز در نزد او شخص ضعيف الحالي بيايد كه از حالات و امور خود شكوه و گلايه كند، و او توانايي داشته باشد كه بدون ضرري كه به خودش برسد حالات و امور او را تغيير دهد، و كسي ديگر هم نبوده باشد كه نائب از او در اين امر گردد، و با اين حال، آن ضعيف الحال را به حال خود واگذارد كه حقش و امورش ضايع و خراب بماند، و در سختي و مشكلات به سر برد و دستي از او نگيرد در اين صورت به شاخه‏اي از شاخه‏هاي درخت زقوم خود را آويزان كرده است.
و هر كس در نزد او شخص خطاكاري بيايد و از خطاي خود معذرت طلبد و او نپذيرد و در عقوبت آن خطاكار تخفيفي ندهد، بلكه زياده عقوبت كند، به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است. و هر كس بين مردي و زنش را به هم بزند، و يا بين پدري و فرندش را، و يا برادري با برادرش را، و يا نزديكي با رحم نزديك خود را و يا بين دو همسايه و يا بين دو شريك و خليط و مصاحب را و يا بين دو نفر اجنبي را به هم بزند و ايجاد فساد و جدايي كند به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است. و هر كس بر بدهكاري سخت بگيرد، و بداند كه او قادر بر اداء ديون خود نيست و در اين صورت ناراحتي و نگراني و غضب آن بدهكار را زياد كند، به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است.
و هر كس بر عهده او نسبت به كسي، قرضي باشد و با مماطله و بهانه‏آوري كاري كند كه او خسته شود و از دَين خود بگذرد، به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است. و هر كس بر يتيمي جفا كند و او را آزار برساند، و مال او را بخورد به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است. و هر كس در آبروي برادر مؤمن خود خللي وارد سازد و آن را لكه‏دار كند و فحش دهد و ناسزا گويد و مردم را بر اين امر بگمارد و ترغيب كند به شاخه‏اي از آن آويزان شده است. و هر كس تغني كند و به آوازهاي حرام و موسيقي كه انسان را بر معصيت و گناه بر مي‏انگيزد مشغول شود، به شاخه‏اي از آن آويزان شده است.
و هر كس بنشيند و زشتيهاي كردار خود را در جنگها كه كرده است و انواع ظلمي كه به بندگان خدا نموده است بشمارد، و بدانها افتخار و مباهات كند به شاخه‏اي از شاخه‏هاي آن آويزان شده است. و هر كس همسايه او مريض شود و از روي بي‏اعتنايي و عدم اهميت و استخفاف به شأن او ترك عيادت او را كند، به شاخه‏اي از آن آويزان شده است. و هر كس همسايه او بميرد و از روي حقارت و پست شمردن مقام و حق او در تشييع جنازه‏اش كوتاهي نمايد، به شاخه‏اي از آن آويزان شده است.
و هر كس نسبت به كسي كه مصيبت بر او وارد شده است اعراض كند، و از روي كوچك شمردن و عيب‏دار كردن او جفا نموده و از دلجويي و استمالت خودداري كند به شاخه‏اي از آن آويزان شده است. و هر كس مخالفت پدر و مادر خود را، و يا يكي از آنها را بنمايد، و از شفقت و مهرباني و احسان درباره آنها دريغ كند، و يا بدانها استخفاف كند به شاخه‏اي از آن آويزان شده است. و هر كس خودش سابقاً عاق پدر و مادرش بوده و آنها را تا امروز راضي نكرده است و تمكن از استرضاء داشته و كوتاهي كرده است به شاخه‏اي از آن آويزان شده است.
و بنابر همين نهج و همين منوال، هر كس هر فعلي از افعال شر را به جاي آورده است بر شاخه‏اي از آن آويزان شده است. و سوگند به آن خداوندي كه مرا به حق به نبوت برانگيخته است، تمام كساني كه به شاخه‏هاي درخت زقوم آويزان شده‏اند، آن شاخه‏ها آنها را تا قعر جحيم و دوزخ پايين خواهد برد.»(36)

8ـ درختانِ دنيوي

در قرآن كريم، آيات بسياري وجود دارد كه در آنها به درختان دنيوي اشاره شده و به نوع اين درختان نيز تصريح گرديده است و ما در اين بخش از گفتار خود به ذكر آنها مي‏پردازيم.

الف ـ درخت خرما

از آنجا كه نخستين مخاطبان قرآن كريم را عرب تشكيل مي‏داد، در اين كتاب آسماني نيز به محيط زندگي و ابزار و لوازم مورد استفاده آنها و همچنين مخلوقات و موجوداتي كه براي آنها شناخته شده بود، فراوان اشاره شده است. خداوند براي رعايت حال آنان و با توجه سطح تفكر و انديشه و شناختشان، از محيط پيرامون آنها و اوصاف و ويژگيهايش بهره مي‏گيرد؛ مثلاً در سوره مبارك «غاشيه» در آيه 17 براي جلب توجه عرب به معجزات آفرينش، آنها را به تفكر درباره شتر فرا مي‏خواند؛ چرا كه اين حيوان در زندگي آنها نقش بسزايي داشته است و آنان با آن مأنوس بوده‏اند، حال آنكه اگر مثلاً به جاي شتر، از حيواني نظير كانگورو نام برده مي‏شد، چون مردمان آن دوره شناختي نسبت بدان نداشتند، براي رسيدن به مقصود مفيد نبود. در نام بردن از درختان و ميوه‏ها نيز چنين است.
در اين صحيفه نوراني، خداوند از درختاني نام برده كه در محيط زندگي عرب حاضر بوده و مورد استفاده آنها قرار داشته است كه از آن جمله «درخت خرما» است.
همان گونه كه يكي از ويژگيهاي باغ و بوستان در اين عالم، وجود درخت در
آن است، بهشت نيز كه خود باغي سراسر حُسن و جمال است، همچون باغهاي دنيوي پوشيده از درختان زيبا مي‏باشد.
در قرآن كريم در 20 آيه به نام اين درخت (نخل) تصريح شده است(37) و اين تعداد در مورد هيچ كدام از درختان ديگر سابقه ندارد. اين خود بيانگر اهميت اين درخت و ميوه و محصول آن در حيات آدمي به ويژه عرب مي‏باشد؛ چه آنكه خرما جزء معدود ميوه‏هايي است كه انواع و اقسام ويتامينهاي غذايي را در خود جاي داده و سرشار از مواد غذايي ارزنده است.

ب ـ درخت انگور

پس از درخت خرما، بيشترين يادكرد در قرآن كريم از درخت انگور مي‏باشد، به طوري كه 11 مرتبه نام اين درخت با كلمات «عنب» و «اعناب» آمده است.(38)

ج ـ درخت زيتون

اين درخت، درختي پر بركت و داراي محصولي بسيار ارزشمند به نام «زيتون» است. «ابن عباس مي‏گويد: اين درخت تمام اجزايش مفيد و سودمند است حتي در خاكستر آن نيز فائده و منفعتي است، و اولين درختي است كه بعد از طوفان نوح روييد و پيامبران در حق آن دعا كرده‏اند كه درخت پربركتي باشد.»(39)
در اهميت آن همين بس كه در قرآن كريم از آن ياد شده و حتي يك سوره از اين كتاب آسماني را به نام آن نام‏گذاري نموده‏اند.
كلمه «زيتون» كه هم به درخت و هم به ميوه زيتون اطلاق مي‏گردد، مجموعاً 6 بار در قرآن كريم مورد استفاده قرار گرفته است. يك بار به صورت «زيتونه» در سوره مبارك نور آيه 35 و چند مرتبه هم به صورت «زيتون».(40)

د ـ درختِ انار

رُمّان، كه به معني انار است به درخت اين ميوه نيز گفته مي‏شود و در قرآن كريم سه بار بدان اشاره شده است.(41)

ه ـ درختِ سدر

سدر، همان درخت كُنار است «درختي است تناور و خاردار، بلندي‏اش تا 40 متر مي‏رسد، مي‏گويند تا دو هزار سال عمر مي‏كند. ميوه آن به شكل سنجد و بعد از رسيدن سرخ يا زردرنگ و شيرين مي‏شود ... .»(42)
كلمه سدر، 4 بار در قرآن كريم آمده است.(43)

و ـ معروشات

معروشات، جمع كلمه معروشه مي‏باشد و «شجره معروشه، آن درختي را گويند كه شاخه‏هايش به وسيله داربست بالا رفته و يكي بر بالاي ديگري قرار گرفته باشد، مانند درخت انگور.»(44)
كلمه معروشات تنها 2 بار و هر 2 بار نيز در سوره مبارك انعام آيه 141 به كار رفته است كه نخست درباره درختان داربستي و بار ديگر درباره درختان غير داربستي كه بر پاي خود استوارند و نياز به داربست ندارند، استعمال شده است.
در تفسير كلمه «معروشات» و «غيرمعروشات» علاوه بر آنچه گفتيم، دو احتمال ديگر نيز وجود دارد: «اول اينكه منظور از معروش درخت اهلي است كه به وسيله ديوار و امثال آن در باغها حفاظت مي‏شود و غير معروش درختان بياباني و جنگلي و كوهستاني است»؛ و دوم آنكه «معروش درختي است كه سر پا ايستاده و يا به روي زمين بلند شده اما غير معروش درختي است كه به روي زمين مي‏خوابد و پهن مي‏شود.»(45)

9ـ نقش درخت در زندگي انسانها و حيوانات

از آنچه تاكنون گفتيم در مي‏يابيم كه با توجه به آيات قرآن كريم، درخت در زندگي و حيات دنيوي و اخروي انسانها نقش مهمي ايفا مي‏كند. از يك سو تأمين كننده بخش عمده‏اي از مواد مورد تغذيه آدمي است و از ديگر سو مايه آرامش و نشاط روحي او، و البته در زندگي حيوانات نيز درخت نقش مهمي دارد؛ چرا كه بخشي از مواد غذايي مورد نياز اين گروه از موجودات را نيز فراهم مي‏آورد.
با اشاره به دو آيه از قرآن كريم، به تأثير و نقش درخت در زندگي آدميان از زاويه تأمين يكي از ضروريات حيات آدمي (آتش) و نيز تأثير آن در زندگي يكي از حشرات (زنبور عسل) مي‏پردازيم:
الف ـ در آيه 80 از سوره مبارك ياسين مي‏خوانيم:
«اَلَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الاَخْضَرِ ناراً فَاِذا اَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُون»
«اوست كسي كه قرارداد براي شما از درخت سبز آتشي را، پس آنگاه شما از آن درخت آتش بر مي‏افروزيد.»
اين آيه شريف يكي از نشانه‏هاي قدرت خداوند را آفرينش آتش از درخت سبز مي‏داند؛ و به راستي نيز چنين است. زيرا بسي شگفت‏آور است كه چگونه درختي سبز كه سايه خنك و روحبخش آن آدمي را از آسيب گرما و اشعه سوزان خورشيد در امان نگه مي‏دارد، در فرآيندي ديگر خود، تبديل به آتشي افروخته مي‏شود كه مي‏تواند همه چيز را در كام مرگ و نيستي فرو برد. اين نيست مگر به واسطه اعجاز و قدرت‏نمايي پروردگار توانا.
ناگفته پيداست كه آتش تنها خصلت نابود كنندگي ندارد؛ بلكه اگر به طرز صحيح مورد استفاده قرار گيرد يكي از مواد و احتياجات ضروري زندگي آدمي است كه آدمي به وسيله آن خود را از گزند سرماي سخت در امان مي‏دارد و غذاي روزانه خود را مهيا مي‏كند و آيه شريف نيز در واقع اشاره به همين بخش از آثار آتش مي‏نمايد.
ب ـ در سوره مبارك نحل آيه 68 آمده است:
«وَ اَوْحي رَبُّكَ اِلَي النَّحْلِ اَنِ اتَّخذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا يَعْرِشُون»
«و پروردگار تو به زنبور عسل وحي كرد كه از پاره‏اي كوهها و برخي درختان و از آنچه داربست مي‏كنند، خانه‏هايي براي خود درست كن.»
اين آيه شريف، اشاره به نقش و تأثير درخت در زندگي زنبور عسل دارد. همان طور كه مي‏دانيم اين حشره بسيار زحمتكش براي توليد عسل، اين ماده غذايي بسيار ارزشمند و مفيد، نيازمند مواد اوليه‏اي است كه جز در شهد گلها، گياهان و شكوفه درختان يافت نمي‏شود. به همين سبب خداوند عزيز با هدايت تكويني خود، علاقه زندگي در مزارع و باغها و در ميان گياهان و درختان را در نهادِ او قرار داده است.
بدين گونه درخت و گياه در زندگي زنبور عسل نقش حياتي بسزايي ايفا مي‏نمايد، به گونه‏اي كه اگر گفته شود نبود درخت و گياه برابر است با مرگ و نابودي او، سخني به گزاف نخواهد بود. همچنان كه در زندگي آدميان نيز اين چنين است؛ يعني نابودي و از ميان رفتن درختان مساوي با نابودي انسان است و از همين رو در احاديث بسياري به حفظ و مراقبت از درختان سفارش شده است تا جايي كه در سخني منسوب به پيامبر اكرم ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ آمده است: «شكستن شاخه درختان در نزد من برابر است با شكستنِ بالِ فرشتگان».
درخت در زندگي و حيات دنيوي و اخروي انسانها نقش مهمي ايفا مي‏كند.از يك سو تأمين كننده بخش عمده‏اي از مواد مورد تغذيه آدمي است و از ديگر سو مايه آرامش و نشاط روحي او.

پی نوشت ها:

1- سوره آل عمران (3) آيه 90.
2- قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، ج 4، ص 7.
3- همان.
4- همان.
5- سوره اسراء (17) آيه 44.
6- سوره اسراء (17) آيه 44.
7- حافظ.
8- قاموس قرآن، ج 3، ص 225.
9- الميزان، علامه محمدحسين طباطبايي، ج 14، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ص 360.
10- تفسير نمونه، ج 15، ص 514.
11- الميزان، ج 12، ص 72 و 73.
12- همان، ص 74.
13- الميزان، ج 13، ص 190.
14- همان، ص 191.
15- همان، ص 192.
16- الميزان، ج 1، ص 216 و 217.
17- ديوان حافظ.
18- اعلام قرآن، دكتر محمد خزائلي، ص 287.
19- گلستان سعدي، ص 41.
20- سوره صافات (37) آيه 146 و 145.
21- الاتقان، عبدالرحمان سيوطي، ج 1، ص 198.
22- سوره قصص (28) آيه 30.
23- سوره شعراء (26) آيه 47 و 48.
24- سوره طه (20) آيه 71.
25- سوره مريم (19) آيه 25 و 26.
26- فروغ ابديت، جعفر سبحاني، ج 2، ص 185.
27- همان، ص 191.
28- قرآن بر فراز آسمانها، محمد مقيمي، ص 217.
29- تفسير نمونه، ج 23، ص 163 و 164.
30- سوره نبأ (78) آيه 21 و 22.
31- قاموس قرآن، ج 3، ص 165.
32- قرآن بر فراز آسمانها، ص 232.
33- همان، ص 234.
34- قاموس قرآن، ج 3، ص 164.
35- قرن بر فراز آسمانها، ص 234.
36- معادشناسي، علامه محمدحسين حسيني طهراني، ج 10، ص 308 ـ 311.
37- براي نمونه، ر.ك: سوره بقره (2) آيه 266؛ سوره انعام (6) آيات 99 و 141؛ سوره نحل (16) آيات 11 و 67؛ سوره مريم (19) آيات 23 و 25.
38- براي نمونه، ر.ك: سوره بقره (2) آيه 266؛ سوره انعام (6) آيه 99؛ سوره نحل (16) آيات 11 و 67؛ سوره نبأ (78) آيه 32.
39- تفسير نمونه، ج 14، ص 487.
40- ر.ك: سوره انعام (6) آيات 99 و 41؛ سوره نحل (16) آيه 11؛ سوره تين (95) آيه 1؛ سوره عبس (80) آيه 29.
41- ر.ك: سوره انعام (6) آيات 99 و 141؛ سوره الرحمان (55) آيه 68.
42- قاموس قرآن، ج 3، ص 246.
43- ر.ك: سوره سبأ (34) آيه 16؛ سوره واقعه (56) آيه 28؛ سوره نجم (53) آيه 16.
44- الميزان، ج 7، ص 499.
45- تفسير نمونه، ج 6، ص 3.

مقالات مشابه

پياز

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهمحمد جواد معموری

جايگاه درخت در قرآن

نام نشریهگلستان قرآن

نام نویسندهمحتشم مؤمنی

انگور

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهبخش معارف و مفاهیم

اَنجير

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهعبد الصمد مجدی

انار

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهمحمد خراسانی

درخت در قرآن (قسمت اول)

نام نشریهخبرگزاری فارس

نام نویسندهمحتشم مؤمنی