اُسِيْدبن حُضِير

پدیدآورعلی نصیری

نشریهدائرة المعارف قرآن

شماره نشریهجلد 3

تاریخ انتشار1388/01/31

منبع مقاله

share 854 بازدید

اُسِيْدبن حُضِير: اُسيدبن حُضيربن سِماك‌بن‌عتيك اوسى، مكنّا به ابويحيى[33]

از زندگى پيش از اسلام او اطلاع چندانى در دست نيست. وى در يثرب متولد شد. پدرش حضير الكتائب، در جاهليت از بزرگان يثرب و رئيس قبيله اوس بود و در جنگ بُعاث ـ‌واپسين جنگ اوس و خزرج‌ـ كشته شد.[34] اسيد در جوانى بر جاى پدر نشست و بسان او، نزد قوم خود احترام داشت. چون در دوران جاهليت، خواندن، نوشتن، تيراندازى و شنا را نيك مى‌دانست به او «كامل» مى‌گفتند. ميان او و سعدبن‌معاذ، دوستى بسيار عميقى برقرار بود[35] كه پس از اسلام نيز ادامه يافت و اوسيان آن دو را سيّد و سرور مى‌دانستند. او از راويان پيامبر(صلى الله عليه وآله)است و بعضى از صحابه از او روايت كرده‌اند.[36]
اسيد پيش از هجرت پيامبر به مدينه به دست مصعب‌بن‌عمير اسلام آورد[37] و در عقبه دوم همراه 70 نفر از انصار با پيامبر پيمان بست و بر اساس روايتى از طرف حضرت، يكى از نقباى دوازده‌گانه شد[38]; ليكن برخى به دليل آنكه ابان‌بن‌عثمان با تعبير «عن جماعة» اين روايت را به رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)مستند مى‌كند و اين جماعت عبارت‌اند از: يحيى‌بن‌ابى‌كثير و سعيد‌بن‌عبدالعزيز و سفيان‌بن‌عيينه، آن را قابل اعتماد نمى‌دانند.[39] وى از كسانى بود كه روزها براى آمدن پيامبر(صلى الله عليه وآله)به مدينه انتظار مى‌كشيد و هنگام ورود ايشان زمام شتر حضرت را به دست گرفت. او در ساختن مسجدِ پيامبر، همكارى داشت.[40] در پيمان برادرى (مؤاخات)، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بين او و زيدبن‌حارثه عقد اخّوت بست.[41] البته برخى در اين مورد ترديد كرده و علت آن را عدم تناسب آن دو از لحاظ روحى دانسته‌اند،[42] درباره شركت أسيد در جنگها، آورده‌اند كه وى در جنگ بدر حضور نداشت و بدين جهت سخت پشيمان شد[43]; ولى در ديگر جنگها شركت‌كرد[44] و در بيشتر موارد، پرچم اوس را به‌دست داشت.[45] در جنگ احد* جزو چند تنى بود كه براى دفاع از جان پيامبر مقاومت كرد و سرانجام مجروح شد[46] و به گفته ابوهريره پيامبر او را به سبب رشادتهايش با جمله: «نعم الرجل اسيدبن‌حضير» [47] ستود. پس از جنگ، وقتى پيامبر(صلى الله عليه وآله) صداى گريه زنان مدينه را بر كشته‌هاى خود شنيد و فرمود: حمزه گريه كننده ندارد اسيد با سعدبن‌معاذ ميان زنان انصار رفته، از آنها خواستند تا براى عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله)نوحه‌سرايى‌كنند.[48]
در سال ششم هجرت با سه تن ديگر براى گفت‌و گو با قوم اشجع از طرف پيامبر نزد آنان رفت[49] و در غزوه بنى‌قريظه، در پيشاپيش سپاه، يهوديان را به مرگ تهديد كرد.[50] در جنگ تبوك، از سوى پيامبر مأمور تهيه آب شد و در بازگشت چون دريافت كه برخى منافقان با رَماندن شتر پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پى كشتن آن حضرت برآمده‌اند، از آن حضرت خواست تا منافقان را بكشد.[51] در يكى از جنگها، مسئوليت آموزش قرآن به يكى از اسيران را از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر عهده گرفت.[52] او به هنگام فرار مسلمانان در جنگ حنين اوسيان را به پايدارى فرا مى‌خواند.[53]
پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سقيفه بنى‌ساعده به جهت مخالفت با پيشنهاد خلافت سعد‌بن‌عباده خزرجى جانب ابوبكر را گرفت و در به خلافت رسيدن وى نقش مؤثرى داشت[54] و از نخستين كسانى بود كه با او بيعت كرد[55] و بدين ترتيب با خلافت اميرمؤمنان، على(عليه السلام)مخالفت كرد[56]، از اين‌رو ابوبكر به او احترام مى‌گذاشت و با او مشورت مى‌كرد و هيچ‌كس را بر او مقدم نمى‌داشت.[57] بنا به گزارشهايى، پس از آنكه على(عليه السلام)و برخى از مهاجران و انصار نسبت به بيعت با ابوبكر اعتراض كرده و در خانه فاطمه تحصن كردند، اسيد همراه گروهى براى گرفتن بيعت نزد آنان آمده[58] و آنها را تهديد كردند كه در‌صورت خوددارى از بيعت با ابى‌بكر، خانه را آتش خواهند زد.[59] اسيد پس از ابوبكر عمربن‌خطاب را شايسته‌ترين فرد براى خلافت مى‌دانست.[60] وى در زمان عمر در گردهمايى جابيه[61] و فتح بيت‌المقدس[62] شركت داشت. سال مرگ او را 20 يا 21 قمرى دانسته‌اند.[63] عمر بر او نماز خواند و وى را در بقيع دفن كرد[64] و با فروش بخشى از اموالش، بدهى او را پرداخت.[65]

اُسيد‌بن‌حضير در شأن نزول:

در شأن نزول آيه «و يَسـَلونَكَ عَنِ المَحيضِ قُل‌هُوَ اَذىً فَاعتَزِلُوا النِّساءَ فِى المَحيضِ ولا‌تَقرَبوهُنَّ حَتّى‌يَطهُرنَ= از تو درباره عادت‌ماهانه [زنان] مى‌پرسند. بگو: آن رنجى است، پس هنگام عادت ماهانه از [آميزش با]زنان كناره‌گيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك‌شوند» (بقره/2،222) گفته شده است كه يهود و مجوس نه تنها با زن حايض هم‌بستر و هم‌نشين نمى‌شدند، بلكه اتاق آنها را نيز جدا‌مى‌كردند و‌اعراب جاهلى نيز در اين كار از آنان پيروى مى‌كردند. پس از ظهور اسلام شخصى به‌نام ثابت‌بن‌دحداح، و به نقلى اسيد‌بن‌حضير و عباد‌بن‌بشر نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله)آمده، از ايشان حدّ‌فاصله گرفتن از زن حايض را پرسيدند كه آيه‌مزبور نازل شد.[66] قرطبى اين نقل را مورد پذيرش بيشتر پژوهشگران مى‌داند.[67] طبق برخى ديگر از نقلها اسيد‌بن‌حضير پس از نزول اين آيه و هنگامى كه شنيد يهوديان، پيامبر(صلى الله عليه وآله)را به جهت مخالفت با احكامشان نكوهش مى‌كنند نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله)آمد و با نقل سخن يهود، پرسيد: آيا با زنان در حال حيض هم‌بستر نشويم؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله)از سخن يهود برآشفت[68]، بنابراين، فقط بر اساس نقل نخست مى‌توانيم از نقش اسيد‌بن‌حضير در نزول آيه مزبور با طرح پرسش، ياد كنيم.

منابع

الاستيعاب فى معرفة الاصحاب; اسدالغابة فى معرفة الصحابه; الاعلام; بحارالانوار; البحرالمحيط فى التفسير; تاريخ الاسلام;تاريخ مدينة دمشق; تاريخ اليعقوبى; التفسير الكبير; تفسير القرآن; تهذيب الكمال فى اسماء الرجال; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; رجال انزل الله فيهم قرآناً; السيرة النبويه، ابن‌هشام; شرح نهج البلاغه، ابن‌ابى الحديد; الطبقات الكبرى; قاموس الرجال; المسترشد; معجم رجال الحديث; المغازى; مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن; منتهى المقال فى احوال الرجال.
على نصيرى



[33]. تهذيب‌الكمال، ج‌3، ص‌246.
[34]. همان، ص‌247; تاريخ دمشق، ج‌9، ص‌79.
[35]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج‌1، ص‌172.
[36]. تهذيب‌الكمال، ج‌3، ص‌246‌ـ‌247; تاريخ دمشق، ج‌9، ص‌73.
[37]. الطبقات، ج‌3، ص‌321.
[38]. تهذيب الكمال، ج‌3، ص‌248.
[39]. معجم رجال‌الحديث، ج3، ص246; ج4، ص‌125; قاموس‌الرجال، ج‌2، ص‌142.
[40]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج‌1، ص‌178.
[41]. الاستيعاب، ج1، ص186; اسدالغابه، ج1، ص‌112.
[42]. قاموس الرجال، ج‌2، ص‌141.
[43]. رجال انزل اللّه فيهم قرآناً، ج‌1، ص‌179.
[44]. همان; اسدالغابه، ج‌1، ص‌112.
[45]. المغازى، ج1، ص895‌ـ‌996; بحارالانوار، ج‌20، ص‌137.
[46]. بحارالانوار، ج20، ص138; الاعلام، ج1، ص330; الطبقات، ج‌3، ص‌452.
[47]. تاريخ دمشق، ج‌9، ص‌86; رجال انزل الله فيهم قرآنا، ج‌1، ص179.
[48]. السيرة‌النبويه، ج‌3، ص‌99; رجال انزل الله فيهم قرآناً، ج‌1، ص180.
[49]. بحارالانوار، ج‌20، ص‌306.
[50]. تاريخ دمشق، ج‌9، ص‌92.
[51]. المغازى، ج‌3، ص‌1043.
[52]. همان، ص‌932.
[53]. همان، ص‌904.
[54]. اسدالغابه، ج‌1، ص‌112.
[55]. تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌124.
[56]. منتهى المقال، ص‌60.
[57]. اسد‌الغابه، ج‌1، ص‌112; تاريخ‌الاسلام، ج‌1، ص‌211.
[58]. شرح نهج البلاغه، ج‌6، ص‌11.
[59]. المسترشد، ص‌378; قاموس الرجال، ج‌2، ص‌140; بحارالانوار، ج‌2، ص‌184.
[60]. تاريخ الاسلام، ج‌1، ص‌211.
[61]. تهذيب‌الكمال، ج‌3، ص‌247.
[62]. همان; تاريخ دمشق، ج‌9، ص‌73.
[63]. الاستيعاب، ج‌1، ص‌186.
[64]. الاستيعاب، ج‌1، ص‌186.
[65]. همان; تهذيب‌الكمال، ج‌3، ص‌253.
[66]. البحرالمحيط، ج‌2، ص‌421; تفسيرالقرآن، ج‌1، ص‌223; تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌54.
[67]. تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌54.
[68]. التفسير‌الكبير، ج‌6‌، ص‌63‌; مفحمات‌الاقران، ص‌54‌.

مقالات مشابه

بررسي تحليل علامه طباطبايي از بازخواست هارون(ع) توسط موسي(ع)

نام نشریهاندیشه نوین دینی

نام نویسنده حميد نادري قهفرخي - عبدالکريم بهجت‌پور

جبرئيل

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهاحمد جمالی

ثعلبة بن وديعه انصارى

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهسید احمد سادات

جباربن صخر انصارى

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهمنصور داداش نژاد

ثابت بن قيس بن شماس

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهعلی محمدی یدک

جلاس بن سويد انصارى

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسنده رسول قليچ و بخش تاريخ و اعلام

جعفر بن ابى طالب

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهحميد حاج امينى - ستار عودی

ثعلبة بن غنمه انصارى

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهمحمد حسن درایتی

جالوت

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهمحمد نظری