اوج گذشت

(خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِـينَ * وَ‌إمّا يَنْزَغَنَّك‌ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِـيعٌ عَلِـيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ اتَّـقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّـيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ * وَ‌إِخْوانُـهُمْ يَمُدُّونَـهُمْ فِي الغَي ثُمَّ لا‌يُقْصِرُونَ).[1]
راه و روش عفو را بگير و به نيكي‌ها فرا بخوان و از جاهلان دوري كرده، روي بگردان و هر گاه وسوسه‌اي از شيطان به تو رسد، به خدا پناه ببر; دانستي كه او شنواي دانا است. كساني كه تقوا پيشه كرده‌اند، هنگامي كه وسوسه‌هاي شيطان به آنان برسد، به ياد خدا مي‌افتند و در اين هنگام، بينا و روشن‌بين مي‌گردند; ولي افراد بي‌تقوا را برادران شيطاني‌شان به سوي ضلالت و گمراهي به پيش مي‌برند و كوتاهي نمي‌كنند.
اين آيه‌ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بيان كرده‌اند كه بايد ملاك كار انسان در جامعه، عفو باشد و نيز به خوبي‌ها امر شود و از جاهلان ـ كه كار را از سر انديشه صحيح انجام نمي‌دهند ـ دوري شود; اگر انسان دچار وسوسه‌هاي شيطان شد، به خداوند پناه برد; تقوا است كه هنگام هجوم افكار شيطاني به انسان، روشن‌بيني مي‌دهد و آدمي مي‌تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهاي خطرناك بيرون بكشد.
اكنون امام حسين(عليه السلام) را در مواقف مشكل و خطرناكي كه بيش‌تر مردمدر آن هنگام، به بيراهه مي‌روند، مانند هنگامه‌هاي رويارويي با مخالفانو بدخواهان بنگريم و واكنش آن پيشواي بزرگ انساني را در برابر تندي‌ها، خشونت‌ها و درشت‌گويي‌هاي دشمنان قسم‌خورده‌اش ببينيم. محدّث بزرگوار، قمي(رحمه الله)مي‌گويد:
در بعضي كتاب‌ها ديدم كه عصام بن مصطلق مي‌گويد: وارد مدينه شدم و امام حسين‌بن‌علي(عليه السلام) را ديدم. وضع آرام و بهجت‌انگيز او و جلالت قدر وي مرا به شگفتي واداشت و حسد مرا به او برانگيخت و آن‌چه از دشمني و كينه‌توزي به پدر او در دل، پنهان مي‌داشتم، يك‌باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابي؟ فرمود: «آري». در اين هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگويي او و پدرش گشودم. او نگاهي به رأفت و مهرباني به سوي من افكند. آن گاه فرمود: (اعوذُ بالله من الشيطان الرجيم. خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِـينَ * وَ‌إمّا يَنْزَغَنَّك‌ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِـيعٌ عَلِـيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ اتَّـقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّـيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ * وَ‌إِخْوانُـهُمْ يَمُدُّونَـهُمْ فِي الغَي ثُمَّ لا‌يُقْصِرُونَ).[2]
آن گاه فرمود: «كار را بر خود سبك و آسان گردان و از خداوند، براي من و خودت طلب آمرزش كن. اكنون اگر از من ياري بخواهي، من تو را ياري مي‌كنم و اگر در خواست عطا‌كني، به تو عطا مي‌كنم و اگر از من ارشاد بخواهي، تو را ارشاد مي‌كنم».
عصام گفت: من از گفته و جسارت خويش پشيمان شدم و آن حضرت به فراست، پشيماني مرا دريافت و فرمود: (لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِـينَ).[3][ اين آيه از زبان يوسف پيغمبر است كه به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشي بر شما نيست. خداوند شما را بيامرزد و او ارحم الراحمين است]. فرمود: آيا تو از اهل شامي؟ عرض كردم: آري. فرمود: «شنشة اعرفها من اخزم». اين مَثَلي است كه حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است كه دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است كه معاويه آن را در ميان آنان رواج داده است.
بعد فرمود: «خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتي كه داري، با گشاده‌رويي از من بخواه كه مرا در نزد بهترين ظن و گمان خود مي‌يابي. ان‌شاء الله تعالي».
عصام مي‌گويد: از اين اخلاق شريف آن حضرت، در برابر آن جسارت‌ها و دشنام‌ها كه از من سرزده بود، چنان شدم كه زمين بر من تنگ شد و دوست داشتم كه به زمين فرو روم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالي كه به مردم پناه مي‌بردم; ولي پس از آن مجلس، كسي نزد من محبوب‌تر از آن حضرت و پدرش نبود.[4]
در اين جريان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام(عليه السلام) اين مطلب را به فراست دريافتند، راضي نشدند كه او حتي چند لحظه هم در شرمساري بماند.از اين رو، بي‌درنگ آيه كريمه را خواندند، همان آيه‌اي كه سخن حضرتيوسف صدّيق، در مقام عذرخواهي از برادرانش را بيان مي‌كند; به اين معناكه ملامتي بر شما نيست، خجل نباشيد، كه خداوند شما را مي‌آمرزد و او رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان است. بدين ترتيب، آن شخص را در فضايي از شفقت و مهرباني قرار دادند.

پندي جاودان

(... وَ‌إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما...).[5]
... و اگر آنان بكوشند تا چيزي را كه بدان علم نداري، با من شريك گرداني، از ايشان اطاعت مكن... .
ابن‌شهر آشوب نقل مي‌كند كه امام حسين(عليه السلام) بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر كس دوست دارد انساني را كه محبوب‌ترين اهل زمين نزد اهل آسمان است، بنگرد، به اين شخص نگاه كند، هر چند من خود از زمان جنگ صفين تاكنون با او سخن نگفته‌ام. ابوسعيد خدري او را به سوي امام حسين(عليه السلام)آورد. امام به او فرمود: «آيا مي‌داني كه من محبوب‌ترين اهل زمين، نزد اهل آسمانم و با وجود اين، با من و پدرم در روز صفين جنگيدي؟ به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است [و تو با او جنگيدي]». عبدالله در مقام عذرخواهي برآمد و گفت: پيامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت كن. امام حسين(عليه السلام) فرمود: «آيا تو گفتار خداوند را نشنيده‌اي كه مي‌فرمايد: (وَ‌إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما); اگر پدر و مادر، تلاش كردند كه براي من همتايي قائل شوي كه به آن علم نداري، از آنان پيروي مكن؟ و آيا نشنيده‌اي كه پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي‌فرمايد: تنها اطاعت از ديگران، در كار نيك است و نيز مي‌فرمايد: روا نيست كه انسان، مخلوق را در چيزي كه عصيان و نافرماني خالق است، اطاعت كند؟».[6]
اكنون بنگريم كه امام حسين(عليه السلام) فرزند عمرو عاص را ـ با اين كه از مقام والاي آن حضرت تجليل مي‌كند، ولي به اميرالمؤمنين(عليه السلام) بدبين بوده، با وي جنگيده و مخالفت كرده است ـ تخطئه مي‌كند و تجليل او را از خود، غير مستقيم رد مي‌كند و چون او در جدايي خود از اميرالمؤمنين به سخن پيامبر تمسك مي‌كند (كه بايد از پدر اطاعت كرد) امام حسين چنين عذري را نمي‌پذيرد و آن را نادرست و غير منطقي قلمداد مي‌كند. آن گاه به قرآن كريم استناد كرده، آيه شريفه را قرائت مي‌فرمايد. بنابراين، در مخالفت و عصيان‌گري با خدا و اولياي الهي، بايد جانب خدا و اولياي او را گرفت; چنان‌كه امام(عليه السلام) پس از استناد به آيه كريمه، دو حديث نيز از رسول‌اكرم(صلي الله عليه وآله)به همين مضمون نقل مي‌فرمايد.

رفتار خشن با دشمنان خدا

(...يا وَيْلَتَنا مالِ هـذا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِـيرَةً وَلاكَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها ...).[7]
...اي واي بر ما! اين چه نامه‌اي است كه هيچ [كار]كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته، جز اين‌كه همه را به حساب آورده است... .
مروان حكم گزارشي از مدينه به معاويه داد كه بزرگان اهل حجاز با امام حسين رفت و آمد دارند و ممكن است او در آينده قيام كند. به دنبال اين گزارش، معاويه نامه‌اي به امام حسين نوشت و از امام خواست تا از كارهاي تحريك‌آميز، دوري كند و به سخن اين و آن، دل‌نبندد و در ميان مسلمانان جدايي نيندازد.
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ، نامه‌اي مبسوط و بسيار كوبنده نوشت و ضمن يادآوري اين كه من در پي جنگ و اختلاف نيستم و سخن‌چينان چنين گزارشي كرده‌اند، بسياري از جنايات معاويه را برشمرد; از جمله نوشت:
آيا تو نبودي كه حجر بن عدي و دوستان او را كشتي؟ آن گروه اهلِ عبادت، كه زير بار ظلم نمي‌رفتند و از آن نهي مي‌كردند و با بدعت‌ها مبارزه مي‌كردند و در راه خدا از ملامتِ هيچ ملامت‌كننده‌اي نمي‌هراسيدند؟
آيا تو نبودي كه عمرو بن حمق، هم‌نشين رسول‌الله، آن عبد صالحي كه عبادت،او را فرسوده ساخته، بدنش را نحيف و رنگش را زرد كرده بود، كشتي؟ بعد ازآن‌كه به او امان‌نامه دادي كه اگر به پرنده‌اي مي‌دادي، از قله كوه به سوي تومي‌آمد؟
آيا تو نبودي كه حضرمي‌ها را كشتي و بسياري از آنان را بي هيچ جرمي، جز اين كه فضايل ما را ذكر مي‌كردند، به قتل رسانيدي؟ پس اي معاويه! بشارت باد تو را به اين كه قصاص در پيش داري و به حساب پروردگار يقين داشته باش.  و بدان كه براي خداوند، كتابي است كه هيچ عملي را، چه كوچك و چه بزرگ، فروگذار نمي‌كند و همه را ثبت و ضبط خواهد كرد.[8]
جمله اخير، كه مهم‌ترين ضربه و تهديد امام حسين در برابر معاويه است، برگرفته از آيه كريمه قرآني است كه مي‌فرمايد:
(وَوُضِـعَ الكِتابُ فَتَرَي الْمُجْرِمِـينَ مُشْفِقِـينَ مِمّا فِـيهِ وَيَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا مالِ هـذا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِـيرَةً وَلاكَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها وَوَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَلايَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً).[9]
و كتاب اعمال انسان‌ها در آن‌جا گذارده مي‌شود. پس مي‌بيني كه گناهكاران از آن‌چه در آن است، هراسانند و مي‌گويند: اي واي بر ما! اين چه كتابي است كه كوچك و بزرگي از عمل ما را فرونگذاشته، مگر اين كه آن را به شمار آورده است و همه اعمال خود را حاضر مي‌بينند و پروردگار تو به هيچ‌كس ستم نخواهد كرد.
امام حسين(عليه السلام) از اين آيه، براي تهديد معاويه ستم‌كار استفاده كرده، سخنان كوبنده خود را به آيه كريمه قرآني درآميخته است تا بالاترين اثرگذاري را داشته باشد. در تاريخ آمده است كه معاويه با يزيد و عمروعاص، درباره آن نامه مشورت كرد. هر دو نظر دادند كه بايد نامه‌اي مشتمل بر تهديدهاي شديد، به امام حسين نوشت; ولي او خود مصلحت در اين دانست كه نامه امام را بي پاسخ گذارد.

نهراسيدن از امر به معروف و نهي از منكر

(وَالمُـؤْمِنُونَ وَالمُـؤْمِناتُ بَعْضُـهُمْ أَوْلِـياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ ...).[10]
و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند بازمي‌دارند... .
امام حسين(عليه السلام) همواره در راه امر به معروف و نهي از منكر كوشا بود و امت اسلام و به ويژه پيشوايان ديني را به اين دو فريضه مهم الهي تشويق مي‌فرمود. آن حضرت، در مقام تشويق دانشمندان و پيشوايان مذهب و نشان دادن اهميت آن دو واجب بزرگ، به آيات قرآني تمسك مي‌فرمود; چنان‌كه در يكي از سخنان ارزشمند خود مي‌فرمايد:
هان اي مردم! به آن‌چه خداوند، اولياي خود را بدان موعظه فرموده، از ملامت و سرزنشي كه بر پيشوايان مذهبي يهود كرده است، عبرت بگيريد، آن‌جا كه مي‌فرمايد: (لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبّانِـيُّونَ وَالأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثْمَ)[11] (چرا دانشمندان نصارا و علماي يهود، آنان را از سخنان گناه‌آلود، نهي نمي‌كنند؟) و مي‌فرمايد: (لُعِن الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرائِـيلَ عَلي لِسانِ داوُدَ وَعِـيسَي ابْنِ مَرْيَمَ ذ‌لِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ * كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ)[12] (كافران بني‌اسرائيل، بر زبان داود و عيسي بن مريم، لعن و نفرين شدند. اين بدان علت بود كه گناه كردند و تجاوز مي‌كردند. آنان يكديگر را از اعمال زشتي كه انجام مي‌دادند، نهي نمي‌كردند. چه بد كاري انجام مي‌دادند).
و همانا خداوند، آنان را بدين‌گونه سرزنش فرمود; زيرا ستم‌گران را مي‌ديدند كه پيش‌رويشان گناه و فساد مي‌كنند; ولي آنان را براي دست‌يابي به ثروت و مقامات آنان يا به علت ترس از آزار ايشان، نهي نمي‌كردند و حال آن كه خداوند مي‌فرمايد: (فَلا‌تَخْشَوُا النّاسَ وَاخْشَوْنِ)[13] (از مردم نترسيد و تنها از من بترسيد) و مي‌فرمايد: (وَالمُـؤْمِنُونَ وَالمُـؤْمِناتُ بَعْضُـهُمْ أَوْلِـياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ...)(مردان با ايمان و زنان با ايمان، دوست و ياور يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند).
پس خداوند، به امر به معروف و نهي از منكر آغاز كرده [و نماز و زكات را بعد از آن ذكر كرده است] و نخست آن را واجب ساخته است; زيرا مي‌داند كه اگر اين فريضه ادا شد و برپا گرديد، همه فرايض، استوار و پابرجا مي‌گردند، سخت باشند يا آسان; زيرا امر به معروف و نهي از منكر، دعوت به اسلام است، به اضافه بازگرداندن حقوق ستم‌ديدگان به آنان و مخالفت با ظالم و كوشش براي اين كه غنايم و اموال عمومي، عادلانه تقسيم شود و صدقات از مواضع آنها گرفته شده، در جاي خود مصرف گردد.[14]
مي‌نگريد كه آن بزرگوار، براي پيش‌برد هدف خود، كه برپايي امر به معروف و نهي از منكر در جامعه بود، به چندين آيه قرآن كريم استناد كرده، براي اين‌كه دانشمندان و رهبران ديني، در مقام اظهار حق و امر به معروف و نهي از منكر، از حاكمان ستم‌گستر، هراسي در دل احساس نكنند، به آيه (فَلا تَخْشَوُا النّاسَ...) استناد مي‌فرمايد.

اهل‌بيت، برگزيدگان الهي در قرآن

(إِنَّ اللّهَ اصْطَفي آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِـيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِـينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض وَاللّهُ سَمِـيعٌ عَلِـيمٌ).[15]
تحقيقاً خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد و انتخاب فرمود. آنان ذريه و دودماني بودند كه بعضي از بعض ديگر به وجود آمدند و خداوند، شنواي دانا است.
آيه نخست، به وضوح دلالت مي‌كند بر اين كه خداوند براي اين بزرگواران، فضيلت و مزيت قائل است و هر يك از آنان ويژگي‌هايي داشته‌اند كه موجب شده است خداوند بزرگ و حكيم، آنان را از ميان مردم انتخاب كند.
از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه محمد بن اشعث بن قيس كندي ـ لعنه الله ـ به امام حسين(عليه السلام)گفت: اي حسين بن فاطمه! چه حرمت و احترامي براي تو از رسول‌خدا(صلي الله عليه وآله)است كه براي غير تو نيست؟ حضرت اين آيه را قرائت فرمود: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفي آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِـيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِـينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض...)آن‌گاه فرمود: «و الله كه محمد از آل ابراهيم است و تحقيقاً عترت هدايت كننده، از آل‌محمد هستند».[16]
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ اين سؤال محمد بن اشعث كه چه حرمتي براي شما است كه ديگران ندارند، پس از قرائت آيه ياد شده، توضيح مي‌دهد كه محمد از آل ابراهيم است ـ كه خداوند انتخاب كرده و اختيار فرموده است ـ و با اين آيه، به اثبات رساند كه ما عترت پيامبر اسلاميم و پيامبر هم از آل‌ابراهيم است; در نتيجه، ما از آل‌ابراهيم هستيم. اين است آن حرمت و پيوندي كه ائمه طاهرين(عليهم السلام) با رسول خدا دارند و ويژه آن بزرگواران و فرزندان و بستگان آنان است.
اكنون بنگريم كه خداوند، بزرگِ اين خاندان مكرّم و معظّم را انتخاب كرده است و همه مي‌دانيم كه خداوند پاك‌ترين و منزّه‌ترين را بر مي‌گزيند. پس آل محمد و امامان شيعه، پاك‌ترين افراد و منزّه‌ترين اشخاص و نخبگان انسانيتند و بدين رو، خداوند حكيم، آنان را انتخاب فرموده است. در نتيجه، اين آيه كريمه، از آياتي است كه دلالت تام بر عصمت خاندان پيامبر و امامان بزرگوار شيعه دارد.

موعظه، راهكاري اساسي براي بيان حقايق

(... وَمَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ...).[17]
و هر كس از خدا پروا كند،[ خدا]براي او راه بيرون شدني قرار مي‌دهد، و از جايي كه حسابش را نمي‌كند، به او روزي مي‌رساند... .
يكي از رفتارهاي امام حسين(عليه السلام) با مردم، ارشاد و راهنمايي آنان بود. مواعظ آن‌حضرت از بيانات دل‌نشين و بسيار جالب خاندان پيغمبر(صلي الله عليه وآله) است و چون انديشه آن حضرت، نشأت گرفته از قرآن كريم و افق اعلا است، مواعظ ايشان نيز عطر دلاويز قرآن را دارد و در مواردي آميخته با آيات قرآني و يا برگرفته از آن است. از جمله مواعظ آن بزرگوار، اين است:
اوصيكم بتقوي الله فانّ الله قد ضمن لمن اتّقاه ان يحوّله عمّا يكره الي ما يحبّ و يرزقه من حيث لايحتسب.[18]
شما را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم; زيرا خداوند، تحقيقاً براي كسي كه تقواي او را داشته باشد، ضمانت كرده است كه او را از نگراني‌ها و ناراحتي‌هايش بگرداند و به آن‌چه دوست دارد و موجب خوشي و نشاط و انبساط خاطر او است، وارد كند و او را از جايي كه خود گمان نمي‌برد روزي دهد.
اين سخن به وضوح، آشنايان به قرآن را به آيه شريفه‌اي متوجه مي‌كند كه مي‌فرمايد:
(وَمَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ...).[19]
كسي كه پرهيزگار باشد و از گناه خويشتن‌داري كند، خداوند، راه نجاتي براي او فراهم خواهد كرد و او را از جايي كه خود گمان نبرد روزي خواهد داد.
آري، ديدن يا شنيدن اين كلام زيباي امام حسين(عليه السلام) آيه كريمه را در ذهن انسان تداعي مي‌كند و آن بزرگوار، مضمون آيه قرآني را ذكر مي‌كند; زيرا آيه شريفه، مشتمل بر شرط و جزا است كه هر كس تقوا را پيشه خود سازد، خداوند اين دو پاداش بزرگ را به او مي‌دهد. اكنون امام(عليه السلام) تعبير به ضمانت كرده، مي‌فرمايد: «خداوند، براي انساني كه با تقوا باشد و خويشتن را در محضر خداوند ببيند، ضمانت كرده است كه دو پاداش بزرگ به او بدهد: يكي آن‌كه او را از مهالك و مشكلات، رهايي بخشد و راه بيرون رفتن از گرفتاري‌ها را براي او قرار دهد و ديگر اين‌كه روزي او را از جايي برساند كه گمان آن را هم نداشته باشد».



[1]. اعراف (7) آيه 199 ـ 202.
[2]. همان.
[3]. يوسف (12) آيه 92.
[4]. سفينة‌البحار، ج 1، ص 421;  منازل الآخره، ص 207.
[5]. عنكبوت (29) آيه 8‌.
[6]. مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 73; كشف‌الغمّه، ج 2، ص 31.
[7]. كهف (18) آيه 49.
[8]. بحارالانوار، ج 44، ص 212 ـ 214; رجال الكشّي، ج 1، ص 49 ـ 51.
[9]‌. كهف (18) آيه 49.
[10]‌. توبه (9) آيه 71.
[11]. مائده (5) آيه 63.
[12]. همان، آيه 78 - 79.
[13]. همان، آيه 44.
[14]. تحف‌العقول، ص 237; بحارالانوار، ج 97، ص 79; سخنان حسين بن علي از مدينه تا كربلا، ص 302 ـ 303.
[15]. آل‌عمران (3) آيه 33 ـ 34.
[16]. تفسير صافي، ج 1، ص 256; مدينة المعاجز، ج 3، ص 476; بحارالانوار، ج 44، ص 317; العوالم، ص 317.
[17]‌. طلاق (65) آيه 2 ـ 3.
[18]. تحف‌العقول، ص 240; بحارالانوار، ج 75، ص 121.
[19]‌. طلاق (65) آيه 2 ـ 3.