تمدن: دستاوردهاى مادى و معنوى بشر، ضمن نظمى اجتماعى

اين واژه از اصل عربى «مدينه» گرفته شده و به معناى اقامت در شهر و خو گرفتن به اخلاق مردم آن به كار رفته است.[1] در فارسى نيز به معناى شهرنشينى، اخلاق شهرى پيدا كردن و انتقال از حالت خشونت، توحش و جهل به ظرافت، انس و معرفت[2] و در مقابل باديه نشينى[3] و بربريت[4] به كار رفته است. واژه هاى المَدنيّة، الحَضَر، الحضارة[5] و Civilization [6] به ترتيب در عربى و لاتين براى رساندن مفهوم تمدن به كار مى روند.
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 628
گرچه مفهوم تمدن به طور عام از ديرباز وجود داشته و ابن خلدون با كليد واژه هاى «العمران» و «الحضارة» بدان پرداخته است[7]؛ ولى واژه و مفهوم اصطلاحى تمدن به معناى امروزى از قرن 18 ميلادى براساس ديدگاه انسانْ محور در مغرب زمين شكل گرفته[8] و دانشمندان علوم اجتماعى تعريف هايى متفاوت از آن ارائه كرده اند[9]؛ گروه زيادى آن را مترادف با فرهنگ يا شكلى پيشرفته تر از آن دانسته و برخى ديگر حوزه معنايى آن دو را از يكديگر جدا كرده اند.[10] با وجود گوناگونى تعريف ها و دشوارى ارائه تعريفى واحد از مفهوم تمدن، وجود سازمان و نظم اجتماعى و پيشرفت مادى و معنوى انسان، نقطه مشترك بسيارى از ديدگاه هاى دانشمندان علوم اجتماعى اند.
تمدن در مفهوم قومْ شناختى گسترده خود مجموعه اى پيچيده است كه شناخت، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هر نوع قابليت و عادت ديگرى را شامل مى شود كه به وسيله انسان به عنوان يك عضو جامعه كسب گردد.[11] تمدن را نوعى خاص از پيشرفت مادى و معنوى مى دانند كه شامل مجموعه اى از پديده هاى اجتماعى انتقال پذير و داراى جهات مذهبى، اخلاقى، زيباشناختى، فنى يا علمى و مشترك در همه اجزاى يك جامعه وسيع يا چندين جامعه مرتبط با يكديگر است[12]؛ همچنين وجود مجموعه اى از دانش ها و فنون براى كنترل طبيعت و ساماندهى زندگى اجتماعى مبتنى بر تقسيم كار و در نتيجه پديد آمدن عناصر اقتصادى، قضايى، فرهنگى، اخلاقى و مذهبى لازم است، بر اين اساس گرچه جوامع روستايى داراى فرهنگ اند؛ ولى تا شهر وجود نداشته باشد نمى توان از تمدن سخن گفت.[13]تمدن، اقتضاى نظمى اجتماعى را دارد كه در نتيجه آن خلاقيت فرهنگى امكانپذير گردد و شامل اركانى چون پيش بينى در امور اقتصادى، سازمان سياسى، سنت هاى اخلاقى و كوشش در راه شناخت و گسترش هنر است. از نگاه تاريخ تمدن با بالا رفتن فرهنگ عمومى، فكر كشاورزى توليد مى شود، با ساخت شهر، روحيه تجمل و خوشگذرانى پديد مى آيد و در محل برخورد راه هاى بازرگانى عقل ها بارور و خلاقيت آشكار شده، در نتيجه در پى رشد سجاياى اخلاقى و شكوفايى دانش، هنر و ادبيات، شكل مى گيرند.[14]
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 629
از نگاه ابن خلدون، تمدن حالت اجتماعى انسان است[15] و فرايند آن در انتقال از بداوت تحقق مى يابد؛ اهل باديه تنها به لوازم ضرورى زندگى توجه مى كنند؛ ولى شهرنشينان اين مرحله را سپرى كرده، به بهره هاى غير ضرورى و تجمل در شئون زندگى مى پردازند، از اين رو تمدن نهايت باديه نشينى است و در پى آن پديد مى آيد.[16] او تشكيل حكومت را براى رسيدن به اين مرحله لازم مى داند و معتقد است دولت با گردآورى ماليات از مردم و پخش آن در ميان كارگزاران، سبب افزايش ثروت آنان شده و همين، زمينه تجمل و به تبع آن رشد صنعت و هنر را فراهم مى كند.[17] بدين ترتيب با گذشت زمان روش هايى منظم از زندگى، كار، دانش، صنعت، اداره شئون مملكت و فراهم كردن وسايل رفاه و آسايش مردم حاصل مى شوند.[18] روند رو به تكامل شئون ياد شده، به آن ها نظام بخشيده و با توليد علم، رشد خرد جامعه را سبب مى شود. او همچنين وجود نوعى عصبيت و همبستگى را براى شكل گيرى حكومت و تمدن ضرورى مى داند.[19]
در تفكيك ميان تمدن و فرهنگ گفته شده كه فرهنگ به جلوه هاى زندگى مانند دين، هنر، ادبيات و هدف هاى اخلاقى اختصاص دارد و تمدن شامل سازمان كامل جامعه و نظام هاى اجتماعى و فنون كار و ابزار مادى است كه انسان براى تسلط بر شرايط زندگى خويش پديد مى آورد.[20] علامه جعفرى ضمن تفكيك دو مفهوم ياد شده، با رويكردى ارزشْ مدارانه تمدن را تشكل هماهنگ انسان ها در حيات معقول به همراه روابط عادلانه و اشتراك همه افراد و گروه ها در پيشبرد اهداف مادى و معنوى انسان ها در همه ابعاد مثبت تعريف مى كند[21]؛ ولى از ديد او فرهنگ، روش هايى است كه انسان ها براى كيفيت زندگى خود برمى گزينند و با گذشت زمان و كمك عوامل طبيعى، پديده هاى روانى و رويدادهاى اثرگذار در حيات يك جامعه پديد مى آيد.[22]

تمدن در شبه جزيره مقارن عصر نزول:

طبيعت گرم، بيابانى و كم آب شبه جزيره عربستان، اوضاعى سخت و روحيه اى خشن براى عموم ساكنان آن به ويژه صحرانشينان پديد آورده بود. مراكز تجمع مردم عرب معمولا كنار چشمه ها و چاه ها بود كه محلى براى تهيه آب و غذا براى كاروان هاى تجارى نيز به شمار مى رفت. شرايط ياد شده زمينه كشاورزى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 630
را به عنوان اصل تمدن[23] در بسيارى مناطق از آنان گرفته و اقتصاد عرب بيشتر به تجارت تكيه داشت.[24] وجود عقايد و رفتارهاى ابتدايى همچون شرك (انعام/6،19؛ اعراف/7، 194 ـ 195)، انكار زندگى دوباره (هود/11،7)، فرزند كشى (اسراء/17،31) و نيز تكيه بر سنت هاى قبيله اى و آداب و رسوم پدران و اجداد[25] (بقره/2،170؛ زخرف/43،22) آنان را از داشتن فرهنگى تمدنى محروم ساخته بود. نظام اخلاقى عرب هم بر عاطفه اى نامعقول[26] مبتنى بود. مجموعه عوامل فوق از تشكيل حكومت هاى بزرگ در اين منطقه مانع شده و شهرنشينان براى حفظ جان خود از تعرض دشمنان، به جلب حمايت مردم باديه و ايجاد پيوندى محكم با آنان اهتمام مىورزيدند.[27] خط و الفبا گسترش چندانى در مناطق زيادى از شبه جزيره نداشت[28] و در عصر نزول، خط صورتى ابتدايى داشت و فاقد نقطه و علامت بود.[29]
برخلاف حالت عمومى جزيرة العرب، در بخش هايى از آن وجود آثار تمدنى گزارش شده است؛ يمن و حَضْرَموت در جنوب و مناطقى از شمال شبه جزيره از تشكيلات حكومتى، شهرهايى با ديوارها و ساختمان هاى بلند و سازمان هاى دينى عهده دار امور روحى و دينى مردم برخوردار بودند.[30] افزون بر اين، تمدن هاى مهم زمان، فارس و بابل در شمال شرق، روم در شمال، مصر در شمال غرب و يمن در جنوب، شبه جزيره عرب را در برگرفته بودند.[31] در ابتداى قرن هفتم ميلادى بروز جنگ هاى ايران و روم و رقابت براى به دست آوردن يمن، راه هاى تجارى آسيا، اروپا و افريقا را دستخوش تغيير قرار داده و آن را در انحصار مكه درآورده بود.[32] بر اثر اين ارتباط و نيز سفرهاى بازرگانان مكه[33]، مردم اين شهر به خوبى با تمدن هاى ياد شده و نيز اخبار مربوط به تمدن هاى پيشين آشنا بودند. قرآن به اين آشنايى اشاره كرده (انعام/6،6) و اساساً در بسيارى از آيات با ديدى انتقادى به بررسى آن ها مى پردازد. (=> همين مقاله: يادكرد قرآن از تمدن هاى پيشين) گرچه مناطق بيابانى شبه جزيره عرب به خودى خود همه عوامل شكل گيرى يك تمدن را نداشت؛ ولى شرايط پيش آمده براى شبه جزيره و به ويژه حجاز زمينه مناسبى را براى ظهور دينى جديد و گسترش و تعامل آن با ديگر مناطق تمدنى فراهم كردند.
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 631
در مكه و با آغاز بعثت و دعوت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، زمينه هاى تمدن اسلامى برپايه قرآن شكل گرفت. در گام نخست عمدتاً به باورها و اعتقادات مردم درباره جهان هستى توجه شد و انواع شيوه هاى دعوت از توجه دادن به طبيعت، حوادث تاريخ و بيان سرگذشت اقوام و پيامبران پيشين تا بيان حكومت ها، مَثَل ها و استفاده از بشارت و هشدار به كار گرفته شدند.
با هجرت مسلمانان به مدينه*[34] و برپايى حكومت و وجود فضاى امن در اين شهر، بسترهاى تمدن جديد بيشتر فراهم گرديد. قرآن در اين دوره ضمن ادامه روش پيشين، با بيان اصول اخلاقى و سياسى و اقتصادى بر پايه توحيد، ابعاد تمدنى اسلام را پايه ريزى كرد.

يادكرد قرآن از تمدن هاى پيشين:

در آيات فراوانى ضمن يادكرد از جوامع متمدن گذشته، به بهره مندى آنان از امكانات مادى و نشانه هاى تمدن اشاره شده است؛ حكومت سليمان (/38،35)، ساختن تنديس ها و تمثال هاى بديع و برج براى وى توسط جنيان[35] (سبأ/34،13)، صنعت ذوب فلزات توسط ذوالقرنين (كهف/18،96)، سدسازى قوم سبأ (سبأ/34،16)[36] و ساختمان سازى قوم ثمود (اعراف/7،74) نمونه هايى ازاين دست هستند. در مقابل، آياتى نيز از ساكنان شرق و شمال سرزمين پيش روى ذوالقرنين ياد مى كنند (كهف/18، 86، 90، 93) كه از داشتن زندگى تمدنى بى بهره بودند.[37] در مواردى هم با بيانى كلى و بدون يادكردن از تمدنى خاص به مقوله تمدن از دو جنبه آسيب شناسى (قصص/28،59) و شكوفايى (اعراف/7،96) پرداخته اند.
نگاه قرآن به تمدن هاى پيشين غالباً انتقادى و آسيب شناسانه است و از انسان ها مى خواهد با گردش در زمين از سرنوشت اقوام پيشين عبرت گرفته (آل عمران/3، 137؛ انعام/6،11)، به اصلاح خود بپردازند.[38] بسيارى از تمدن ها با وجود توان بالا و بهره مندى از امكانات مادى (روم/30، 9؛ غافر/40،82)، به سبب عواملى همچون شرك (غافر/40، 82 ـ 84)، سركشى و فساد (فجر/89،10 ـ 13)، اشرافيگرى و خوشگذرانى (قصص/28،58)، كفران نعمت (سبأ/34، 15 ـ 17)، فسق (اسراء/17، 16) و ظلم (هود/11، 102؛ حجّ/22، 45؛ عنكبوت/29، 14) بر اساس سنت و اراده خداوند از بين رفته اند. در برخى ديگر از آيات، با بيانى كلى و بدون يادكرد از تمدنى خاص ظلم تنها دليل نابودى تمدن ها دانسته شده است: «و ما كُنّا مُهلِكِى القُرى اِلاّ واَهلُها ظــلِمون». (قصص/28،59) در اين صورت ظلم معنايى وسيع خواهد داشت و انواع و گونه هاى مختلف فردى و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 632
اجتماعى را شامل خواهد شد. از ديدگاه ابن خلدون، پيامد رفتار ظالمانه از بين رفتن انگيزه مردم براى كار و تلاش و در نتيجه نابودى آبادانى* است.[39] علامه جعفرى نيز در بررسى آيات ياد شده ظلم را در برابر عدالت و به معناى وسيع هرگونه تجاوز به حيات معقول انسان مى داند. وى اجازه براى ناديده گرفتن حق خود از سوى ديگران، ايجاد خفقان و ركود فكرى در ديگر انسان ها، از دست دادن فرصت هاى پديد آمده براى خدمت به مردم يا سوء استفاده از آن و ... را از مصاديق ظلم برمى شمارد.[40]
از سوى ديگر، قرآن ايمان و تقوا را سبب نزول بركات و رحمت هاى خدا، تكميل زندگى بشر و رسيدن به درجات بالاى تمدن مى داند: «و لَو اَنَّ اَهلَ القُرَى ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ».(اعراف/7،96) يادكرد قرآن از تمدن سليمان (نمل/27، 15 ـ 44) نمونه اى ازاين مطلب است.

نظام تمدن قرآنى:

قرآن در ابعاد مختلف به پالايش دستاوردهاى تمدنى پيشين و تأسيس عناصر جديد تمدنى دست زد كه سرانجام آن پيدايش تمدن اسلامى در سال هاى بعد بود. نظام تمدن اسلامى بر پايه اركان و عناصر گوناگونى استوار گرديد كه تعاليم قرآن در ايجاد آن ها تأثير فراوان داشته است.

1. عقايد:

قرآن آموزه توحيد را سنگ بناى تمدن اسلامى و منشأ پيدايش همه مظاهر تمدن بشرى را خداوند مى شناسد.[41] در نگاه قرآن از يك سو خداوند سرچشمه همه خيرات و پروردگار جهان است. در بسيارى از آيات آفرينش زمينه ها و عوامل طبيعى و معنوى تمدن مانند باران (بقره/2،22)، باغ ها (انعام/6،99)، انواع غذاها، گياهان، درختان (عبس /80،24 ـ 32)، علم و معرفت و توان انتقال آن به ديگر نسل ها[42](علق /96،4 ـ 5) به خدا نسبت داده مى شود. خداست كه انسان را آفريده و توان آباد كردن زمين را به او بخشيده است:«... هُوَ اَنشَاَكُم مِنَ الاَرضِ واستَعمَرَكُم فيها...»(هود/11،61)، از اين رو قرآن در يادكرد از تمدن هاى پيشين، محور دعوت پيامبران را توحيد و مبارزه با شرك معرفى مى كند. (براى نمونه نك: هود/11،61)
از سوى ديگر براساس آموزه هاى كرامت انسان، استعدادهاى ويژه، برتريش بر ديگر موجودات (اسراء/17،70)[43]، جانشينى او از طرف خدا بر زمين[44] (بقره/2،30) و بنده خدا بودنش (آل عمران/3،51؛ ذاريات/51،56)، مسئوليت
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 633
آبادانى آن به وى واگذار مى شود. انسان مسلمان نيز پديده هاى طبيعى را آيه خدا و مقدس مى داند و از همين رو با هماهنگى كامل با طبيعت اطرافش زندگى مى كند.[45] خدا قدرت (بقره/2،20) و عدالت (آل عمران/3،18) دارد. در همان حال مهربان (هود/11،90) نيز هست. همه سوره هاى قرآن جز «توبه» با وصف او به بخشندگى و مهربانى آغاز مى شوند. علم او نيز به همه چيز احاطه دارد. (فصّلت/41،54)
قرآن از يك سو با تأكيد بر حنيفيت (انعام/6،161) كه ويژگى اديان ابراهيمى است و پذيرش اصول توحيد، نبوت و روز حساب، اسلام را ادامه رسالت پيامبران الهى، و ايمان به پيامبران پيشين را از اصول مسلم خود مى داند. (بقره/2،136؛ آل عمران/3،84) از سوى ديگر خاتميت (احزاب/33،40) خود را نيز اعلام مى دارد. دو ويژگى ياد شده دين اسلام را جهانى كرده[46]، زمينه تعامل آن را با ديگر اديان فراهم مى كند، از اين رو اهل كتاب را به خداپرستى و دورى از شرك دعوت مى كند. (آل عمران/3،64) البته در بعضى عقايد مانند به صليب كشيده شدن عيسى(عليه السلام) (نساء/4،157) با پيروان ديگر كتاب ها مخالفت مىورزد، با اين حال در قرآن از اجبار ديگران در انتخاب عقيده پرهيز و منع شده است (بقره/2،256) و درگيرى با غير مسلمانان به مواردى مانند نقض پيمان (انفال/8، 56 ـ 58؛ توبه/9، 12 ـ 13) و فتنه انگيزى (بقره/2، 190 ـ 192؛ انفال/8،39) محدود شده كه براى حفظ نظم جامعه و رفاه و امنيت آن ضرورى است.[47]

2. اخلاق:

نظام اخلاقى قرآن بر پايه اعتقاد به اراده مطلق خدا و معاد استوار است. هدف قرآن اصلاح كامل شكل زندگى بر پايه از بين بردن آداب جاهلى و جايگزين كردن اخلاق و رفتار بر شالوده توحيد است، از اين رو در بسيارى موارد به كلى از كيش اعراب بريده يا برخى از فضيلت هاى برجسته آن ها را به صورتى سازگار با توحيد در مى آورد. در واقع آيات وحى اصطلاحات و كليد واژه هاى جاهليت را دستخوش تغيير قرار داده، برخى را گسترده، بعضى را محدود كرده و شمارى را به كلى دگرگون مى كند؛ براى نمونه سخاوت و مهمان نوازى به شكل افراطى و بر اساس ميل به خودنمايى يا انگيزه اى آنى، دو ويژگى برجسته عرب* بودند. قرآن با معتدل و معقول كردن ميزان انفاق از يك سو (فرقان/25،67؛ اسراء/17،29) و نيز بنيان نهادن آن بر ايمان و پاداش قيامت (حديد/57،7) از سوى ديگر، كيفيت و كميت عادت مردم زمان خود را دستخوش تغيير قرار داد.[48]
عرب خوى انتقامجويى داشت و معمولاً در انتقام گرفتن از حد مى گذشت، از اين رو مجازات و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 634
قصاص را تنها به ميزان جرم جايز دانست، با اين حال به كسانى كه خطاى ديگران را ناديده مى گيرند نويد پاداش ويژه داد: «و جَزؤُا سَيِّئَة سَيِّئَةٌ مِثلُها فَمَن عَفا واَصلَحَ فَاَجرُهُ عَلَى اللّهِ ...».(شورى /42،40؛ نيز نك: بقره/2،194؛ نور/24،22)
قرآن نگاه لذت جويانه به زندگى و مبتنى بر انكار جاودانگى (انعام/6،29؛ جاثيه/45،24) را رد كرده، شوق و تلاش ناشى از آگاهى به قيامت را جايگزين آن ساخت[49]: «... لِيَجزِىَ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ بِالقِسطِ...».(يونس/10،4؛ نيز نك: انعام/6،160؛ نحل/16،31) در واقع اخلاقيات مربوط به اين جهان به خودى خود يك نظام جامع و مانع نيست. تنها مقصدنهايى جهان[50] و به تعبير ديگر ايمان به زندگى پس از مرگ و ترس از كيفر و اميد به پاداش[51] است كه بنيان آن را تعيين مى كند. بر اين اساس تعابير متضاد «اَصحـبُ الجَنَّةِ» و «اَصحـبُ النّارِ»(براى نمونه: يونس/10،26 ـ 27؛ حشر/59،20) و مانند آن ها در يك دوگانگى بنيادين اخلاقى بيانگر شاخص هاى نيك و بد در اين جهان اند. افزون بر اين، در دستگاه اخلاقى قرآن، انسان مسئول افعال خويش است (انعام/6،164) و اثر كار خوب يا بد هركس مستقيماً به خود او مى رسد (اسراء/17،7، گرچه ظاهراً براى ديگران انجام شده باشد.[52]
آيات وحى ارتباط انسان ها با يكديگر را بر پايه عدالت و نيكى به همنوع تعريف كرد[53] (نحل/16،90) و از بى عدالتى به ديگران حتى دشمنان برحذر داشت. (مائده/5،8) اساس برترى را نيز تقوا دانست نه نژاد و قوم.[54] (حجرات/49،13) در حوزه دوستى و همكارى، به افقى فراتر از حد معمول توجه كرد و افزون بر تشويق به هميارى در نيكوكارى و پرهيزگارى (مائده/5،2) همه كسانى را كه به اصل ايمان باور دارند برادر ناميد:«اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ».(حجرات/49،10) در مقابل، مؤمنان را از دوستى با غير اهل ايمان (مائده/5،51) گرچه پدر و برادر باشند (توبه/9،23) به شدت نهى كرد. در عين حال نيكى كردن و عدالتورزى نسبت به كسانى را كه از در جنگ با مسلمانان درنيامده اند ممنوع نساخت، بلكه به آن سفارش نيز كرد: «لا يَنهـكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقـتِلوكُم فِى الدّينِ ولَم يُخرِجوكُم مِن ديـرِكُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَيهِم».(ممتحنه/60،8) در نتيجه نگرش متسامحانه اسلام در روابط اجتماعى، مسلمانان از دستاوردهاى تمدنى غير مسلمانان بهره برده و عناصر مفيد آن را در تمدن اسلامى وارد كردند. فرايند همسان سازى و اسلامى كردن عناصر غير اسلامى در دوره هاى بعد و در ارتباط با
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 635
انديشه هاى يونانى، ايرانى، هندى و غربى انجام گرفته است.[55]

3. اقتصاد:

قرآن مالكيت حقيقى همه اشياء را از آن خدا مى داند (آل عمران/3،109، 129)[56]؛ ولى حق مالكيت اعتبارى و دنيوى انسان را به رسميت مى شناسد، از اين رو مال و كار ديگران محترم است و كسى حق ندارد از آن به شكل ناعادلانه بهره ببرد[57]: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَكونَ تِجـرَةً عَن تَراض مِنكُم ...».(نساء/4،29) افزون بر اين قرآن بر رعايت اخلاق كار و تجارت از سوى مسلمانان تأكيد مى كند و از آنان مى خواهد در همه معاملات به شرايطى كه معامله براساس آن ها انجام گرفته پايبند باشند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَوفوا بِالعُقود».(مائده/5،1)[58] در بسيارى ديگر از آيات نيز احكام وقوانين زندگى اقتصادى مسلمانان بيان شده اند. ارث (براى نمونه: نساء/4، 11 ـ 12)، ماليات هاى دينى مانند خمس (انفال/8،41)، مخالفت با مال اندوزى (توبه/9،34) و منع رباخوارى (آل عمران/3، 130) از اين جمله اند.

4. سياست:

قرآن نظام سياسى ويژه اى را براى حكومت با همه جزئياتش تعيين نمى كند؛ ولى حوزه سياست را از دين جدا نمى داند و نگاهى كلى نسبت به چارچوب حكومت متناسب با اهداف هدايتى اش دارد.[59] اصولى كه ارائه مى كند در راستاى هدف تحقق حكومت الهى اند و مقصود از فرستادن پيامبران(عليهم السلام)، قيام مردم براى برپايى عدالت بيان مى شود: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّنـتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتـبَ والميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ».(حديد/57،25) قرآن اصل «شورا» را به عنوان يك مهم پذيرفته و بر آن تأكيد كرده است. (آل عمران/3، 159) از نظر قرآن هريك از افراد جامعه براى تحقق حاكميت فرمان خدا نسبت به ديگران مسئوليت دارد، از اين رو آيات، امر به معروف و نهى از منكر را فريضه مى دانند. (آل عمران/3، 104، 110) به دستور قرآن، مسلمانان بايستى براى دفاع از خود در برابر دشمنان آماده باشند: «و اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ومِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وعَدُوَّكُم».(انفال/8، 60؛ نيز: آل عمران/3، 200)

5. حقوق و قوانين:

در نگاهى ديگر، قرآن براى حفظ نظام جامعه و جلوگيرى از فساد نوع بشر، احكام اجتماعى ويژه اى وضع كرده[60]، در مواردى به اصلاح قوانين دشوار و دست و پاگير مى پردازد (اعراف/7،157)، از اين رو قتل (مائده/5، 32)، زنا (اسراء/17، 32)، اسراف (اعراف/7،31)، ظلم (نساء/4،30؛ شورى/42،40) و... را ممنوع و براى ازدواج، طلاق، حدود، ديات
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 636
و... احكامى معين مى كند.[61] زنان و مردان را به رعايت عفاف (نور/24، 30 ـ 33) توصيه و رسم جاهلى فرزندكشى (انعام/6،151؛ اسراء/17،31) را برمى اندازد. به مبارزه با تفكر نادرست درباره زن پرداخته، آنان را از داشتن ثروت (نساء /4، 32) و ارث (نساء/4، 11 ـ 12) بهره مند مى سازد. اين قوانين براى مخاطبانش فوق العاده تازگى داشت. قوانين اخلاقى جديد، مخاطب اوليه قرآن را تا اندازه اى دگرگون كرد كه علقه هاى خويشاوندى و قبيله اى را كنار نهاد و پيام هايى مانند برادرى مؤمنان را پذيرفت. قرآن با ارائه الگويى جديد از رابطه خدا و بشر و ايده پرستش و ... در يك سيستم پيچيده از تركيب ايمان و عمل، عرفى متفاوت از زمان خود ترسيم كرد.[62] گرچه روش هاى زندگى همچون خوراك و پوشاك با گذشت زمان تغيير مى كنند؛ ولى اصولى كه قرآن عرضه داشت براى هميشه باقى ماند. همين اصول ثابت بود كه زمينه را براى اصلاح در دوره هاى بعدى فراهم ساخت. نمونه روشن چنين تغييرى را مى توان در رخت بربستن بردگى در زمان هاى بعدى دانست. افزون بر اين در قرآن راه هاى اصلى آزادى و استقلال، بدون آسيب ديدن توانايى هاى انسان براى توليد و پيشرفت بيان شده اند.[63]

بازتاب تعاليم قرآن در تمدن اسلامى:

قرآن افزون بر نظام ويژه اى كه براى تمدن اسلامى ارائه مى كند به گونه اى ملموس در جنبه هاى مختلف دوره هاى تمدن و زندگى اجتماعى مسلمانان اثرگذار بوده است. البته بيان اين نكته لازم است كه ميان جامعه مطلوب قرآنى با جامعه تاريخى اسلامى همواره تفاوت هايى بوده و همه اصول بيان شده در كلام وحى در جوامع مسلمانان به اجرا درنيامده است.[64]

1. زندگى عمومى:

مسلمانان به قرآن بسيار احترام مى گذارند. آنان بدون وضو به خط آن دست نمى زنند و معمولا براى تلاوت وضو مى گيرند. آيات قرآن به فرهنگ عمومى مردم رسوخ كرده است. به كار بردن عبارات قرآنى مانند «بسم الله الرحمن الرحيم»(نمل/27،30، «الحمد لله»(حمد1/1)، «إن شاء الله»(كهف/18،24)، «سلم عليكم»(زمر/39،73) در گفت و گوها از سوى مسلمانان گواه اين مدعاست.[65]
تعيين ملاك تقوا براى برترى انسان ها (=> همين مقاله: اخلاق) سبب شده تا گروه هاى مختلف نژادى در سراسر عالم به اسلام گرايش داشته باشند. برخلاف تفاوت هاى فرهنگى و عقيدتى، قرآن همواره عامل وحدت و اشتراك
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 637
همه مسلمانان بوده است[66]؛ براى نمونه آنان در سراسر جهان قرآن را به زبان عربى مى خوانند.[67] در بسيارى از مناطق در مجالس يادبود درگذشتگان، مهمانان نسخه هاى چاپ شده قرآن را قرائت مى كنند؛ همچنين كشورهاى اسلامى مسابقات قرآن برگزار كرده و بدين گونه به نگهدارى و ترويج روش هاى ويژه خود در فن قرائت مى پردازند. در نگاهى ديگر با پيشرفت و دگرگونى رسانه ها حضور قرآن در جامعه شكل جديدى به خود مى گيرد. در بسيارى از كشورهاى اسلامى مانند عربستان سعودى، مصر و مراكش قرائت قرآن به طور دائم از شبكه هاى راديويى و تلويزيونى پخش مى شود. در برخى كشورها اين كار در بخش هايى از روز انجام مى گيرد.[68] افزون بر اين، رسانه ها و امكانات جديد مانند اينترنت و لوح هاى فشرده به راحتى بسيارى از برنامه هاى قرآنى شامل قرائت، حفظ و تفسير را در اختيار علاقمندان قرار مى دهند.

2. آموزش:

جاذبه قرآن به اندازه اى بود كه از همان روزهاى نخست همه را به خود مشتاق كرد. افزون بر اين، ترغيب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به فراگيرى و تعليم قرآن[69] اين اشتياق را دوچندان كرد. مردم براى شنيدن آيات وحى خود را به پيامبر(صلى الله عليه وآله)[70] يا صحابه ايشان مى رساندند و در صورتى كه به آن ها دسترسى نداشتند از رهگذران و كاروانيان مى شنيدند.[71] تازه مسلمان ها براى فراگيرى احكام شرعى و خواندن نماز مى بايست قرآن بياموزند. به مرور زمان كه شمار نومسلمانان افزايش يافت افراد ويژه اى مأمور تعليم قرآن شده[72] و در مواردى به دستور پيامبر به مناطق ديگر سفر مى كردند.[73] قاريان قرآن در مسجد مى نشستند و آيات را براى يكديگر خوانده، به تصحيح قرائت يكديگر مى پرداختند.[74]در مواردى هم آموزش بخش هايى از قرآن مهريه همسران قرار مى گرفت.[75] در دوره هاى بعدى نيز قرآن غالباً محور آموزش مسلمانان بوده است؛ براى نمونه در دولت عثمانى شمار مكتب خانه ها كه بيشتر در كنار مسجد قرار داشتند متعدد بود و شاگردان در آن قرائت درست قرآن را به عنوان نخستين درس فرا مى گرفتند[76]؛ همچنين در برخى كشورها مدارس حفظ قرآن، اصول حفظ و تفسير را به
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 638
قرآن آموزان مى آموختند.[77] آيات فراوانى با كليدواژه هايى مانند «اولوا الالباب» (آل عمران/3،190)، «علم» (زمر/39،9)، عقل (بقره/2،164) و «برهان» (نمل/27،64) انسان را به تفكر و علم اندوزى تشويق كرده اند. برخى از آيات به مشاهده آسمان و زمين و پديده هاى آن دعوت مى كنند (ق/50، 6) و بعضى ديگر از او مى خواهند به گردش در زمين و بررسى آثار تاريخى بپردازد (روم/30،42)، از اين رو كسب دانش به ويژه نجوم، رياضيات و تاريخ ميان مسلمانان اهميت ويژه اى يافت. نهضت ترجمه نيز كه از ميانه قرن دوم شروع شد و به مدت دو سده ادامه داشت پيامد ترغيب قرآن به كسب دانش بود.[78]
افزون بر اين، به مرور زمان دانش هاى لغت، نحو، معانى و بيان، كلام متأثر از قرآن و تفسير و قرائت و تجويد و ديگر علوم قرآنى در ارتباط با آن پديد آمدند. با آميختن عرب و عجم و از بين رفتن خلوص زبان عربى، بسيارى از واژه ها دستخوش دگرگونى معنايى شدند، به گونه اى كه فهم قرآن نيز دچار مشكل شد. در نخستين گام خليل بن احمد فراهيدى (م. 175 ق.) براى حفظ واژه هاى عربى، كتاب العين را نوشت.[79] اِعراب نيز همداستان با لغت مورد توجه دانشمندان مسلمان قرار گرفت و ابوالاسود دوئلى (م. 69 ق.) نخستين قواعد آن را پايه ريزى كرد. سپس سيبويه (م. 180 ق.) نخستين كتاب مبسوط نحوى را با عنوان الكتاب تأليف كرد.[80] مسلمانان با هدف فهم اعجاز ادبى قرآن قواعد علم معانى و بيان را نيز تدوين كردند.[81] تفاوت برداشت ها از آيات اعتقادى[82] و اختلاف بر سر قديم يا حادث بودن قرآن[83]سبب پيدايش تدريجى دانش كلام گرديد. با گسترش اسلام در ميان ملت هاى غير عرب، آنان براى فهم قرآن نياز به ترجمه داشتند. گرچه جريان ترجمه مخالفانى نيز داشت[84]؛ ولى نياز ياد شده سبب گرديد تا از همان ابتدا كسانى به ترجمه قرآن بپردازند. گفته اند كه سلمان فارسى نخستين مترجم قرآن بود كه «بسمله» را به زبان فارسى برگرداند.[85] امروزه قرآن به زبان هاى گوناگون دنيا ترجمه شده است[86]، گرچه در مواردى خالى از غرضورزى مترجمان و قصد تبليغ بر ضدّ اسلام نبوده است.[87]
در دوره نخست مردم به سبب آگاهى از شأن
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 639
نزول آيات و عرب زبان بودن، در فهم قرآن كمتر با مشكل برمى خوردند؛ ولى با فاصله گرفتن از زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اسلام آوردن غير عرب ها، مسلمانان بيش از پيش به تفسير آيات نياز پيدا كردند. تأسيس دانش تفسير[88] و ديگر علوم مرتبط با قرآن، پيامد تغيير ياد شده در زندگى مسلمانان به شمار مى رود؛ براى نمونه دانش قرائت از شكل گيرى قرائت ها از زمان نزول تا مرحله قرائات شاذ و نادر، اقسام قرائت ها از جهت مطابقت با قواعد عربى و رسم و سند آن، ريشه اختلاف ها و مانند آن ها بحث مى كند.[89] در بخش هايى از جهان اسلام نيز مكتب هايى خاص در اين رابطه پديد آمدند و براى مثال تا پايان قرن چهارم قمرى مردم اندلس به پيروى از مصر و افريقيه به قرائت «نافع» به روايت «ورش» قرآن مى خواندند.[90]
علم تجويد نيز دو مرحله دارد: در بخش نظرى از قواعد درست خواندن حروف و كلمات قرآن و ديگر مباحث آواشناسى گفت و گو مى شود. در مرحله عملى هم قواعد را براساس استماع و اداء به افراد مى آموزند.[91] با گذشت زمان و رونق دانش تفسير، مفسران با رويكردهاى گوناگون به تفسير قرآن پرداختند. تفاسير ادبى، كلامى، عرفانى، فقهى و ... نمونه هايى از اين دست به شمار مى روند.
در سده اخير بسيارى از مفسران با پرداختن به جنبه هاى اجتماعى قرآن كوشيده اند تا مفاهيم آن را بيش از پيش وارد زندگى مسلمانان كرده و از آن براى حل مشكلات و عقب ماندگى هاى سده هاى اخير جهان اسلام استفاده كنند. سيد قطب (م. 1386 ق.)، آيت الله طالقانى (م. 1399ق.)، علامه فضل الله و بسيارى ديگر از مفسران از اين جمله اند.

3. شعر و ادبيات:

قرآن تأثير فراوانى بر ادبيات و شعر مسلمانان داشته است. از همان نخست شاعران تازه مسلمان عرب مانند حسان بن ثابت، كعب بن مالك و عبدالله بن رواحه با بهره گيرى از مضامين وحى شعر مى گفتند.[92] در سده هاى بعدى نيز كلام خدا الهام بخش شاعران مسلمان غير عرب بوده است. در فارسى رودكى[93]، فردوسى، سعدى[94]، مولوى[95] و در تركى اديب احمد يوكنكى (م. قرن 6 ق.) و خواجه احمد يسوى (م. 562 ق.)[96] از اين جمله اند. افزون بر اين ترجمه تفسير جامع البيان طبرى و نيز نگارش تفاسيرى به نثر شيواى فارسى مانند روض الجنان ابوالفتوح رازى (م 554 ق.) و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 640
كشف الاسرار رشيدالدين ميبدى (م. 520 ق.) نمونه هايى از حضور قرآن در ادبيات دوره هاى اسلامى اند. گذشته از اين، شاهكارهاى ادب فارسى همچون گلستان سعدى و منشآت قائم مقام فراهانى از قرآن فراوان بهره برده اند.[97]

4. هنر:

قرآن در شكل دهى و الهامبخشى به هنرهايى كه در بستر تمدن اسلامى رشد كرده اند تأثير فراوان داشته است؛ از يك سو آيات همواره به هنرهاى اسلامى زينت بخشيده اند. هنر خطاطى دنباله قرآن نويسى در صدر اسلام بوده و در بستر نگارش آن رشد كرده است. در دوره نخست، خط عربى ساده و ابتدايى بود و نويسندگان، قرآن را با نوشت افزارهاى ابتدايى[98] و خطى نازيبا و داراى غلط مى نوشتند[99]؛ ولى با گسترش اسلام و بهبود نوشت افزار، پيشرفت خط، سير تكاملى خود را پيمود و قرآن نقطه و اعراب گذارى شد. با گذشت زمان قرآن را به «جزء»، «حزب» و... تقسيم كردند و در نسخه هاى آن مكى و مدنى و شماره آيات را مى نوشتند. پس از اين مرحله هنرمندان به تزيين و تذهيب در نگارش قرآن دست يازيدند، به گونه اى كه عامه مردم آن را از لوازم جدايى ناپذير نگارش پنداشتند. از اوايل قرن پنجم قمرى هم خط زيباى نسخ جاى كوفى را گرفت.[100]
گنجينه هاى نفيسى از نسخه هاى خطى در مناطق مختلف اسلامى وجود دارد كه به زيبايى قرآن را نگارش كرده اند.[101] نوشتن آيات قرآن با خط خوش به اندازه اى اهميت داشته كه براى نمونه حاكم سلسله گوركانى هند، ظهيرالدين بابر، خود قرآن را با خط زيبا نوشت و به كعبه هديه كرد.[102] افزون بر اين كاشى هاى رنگين ايرانى به شكل اسليمى و با گل و بوته و آياتى از قرآن تزيين شده و در مساجد و كاخ هاى پادشاهان به كار مى رفته اند.[103] سفارش قرآن به آباد كردن مسجد (توبه/9،18)، مشوق هنرمندان مسلمان براى خلق جلوه هاى هنرى زيبا در مساجد بوده است. با پيدايش صنعت چاپ، قرآن هايى ابتدا در برخى كشورهاى اروپايى و پس از آن در كشورهاى اسلامى به چاپ رسيد. نخستين چاپ اسلامى قرآن از سوى مولا عثمان در پطرز بورگ روسيه در سال 1200 هجرى/1787 ميلادى انجام گرفت. امروزه در سراسر جهان اسلام چاپ و نشر قرآن با اَشكال متنوع و زيبا صورت مى گيرد.[104]
خواندن قرآن با غنا ممنوع است[105]؛ ولى مسلمانان با اثرپذيرى از كلام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مبنى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 641
بر خواندن قرآن با صداى خوش[106]، فن نغمه شناسى يا صوت و لحن را ابداع كردند كه از زيرمجموعه هاى تجويد است. متخصصان اين هنر در سراسر جهان اسلام با توجه به معانى و موضوعات قرآن، الحان و نغمات متناسب با آن را به كار برده، حالت هاى متفاوتى مانند اندوه و سرور را در شنوندگان پديد مى آورند.[107]
از سوى ديگر هنر اسلامى در ذات خود از آموزه هاى وحى الهام گرفته است. حضور فراوان «خلأ تصوير و نگارگرى» در هنر اسلامى كه به شكل ويژه در هنرهاى تجسمى نمود بيشترى دارد ثمره مبانى متافيزيكى توحيد و شعار «لا إله إلا الله» (نك: آل عمران/3،2) است كه پيام ناپايدارى غير خدا و وجود خدا در فراسوى همه واقعيت ها را القا مى كند، از اين رو جنبه اى از نيستى و خلأ در ذات هر موجودى ثابت مى شود. در آثار هنرى، وجود خلأ و غيبت جسمانيت از يك سو و جنبه هاى مثبت فرم، رنگ و ماده از سوى ديگر بر وجه انعكاسى اشيا و نيز نشانه هاى واقعيت برتر جهان تطبيق مى كنند. سبك اسليمى با بسط و تكرار فرم ها با خلأ ارتباط برقرار كرده و چشم و ذهن را از سكون و ماندن در بند موضوعات جسمانى مى رهاند و به تعبيرى با گريز از تشبه به جسد، وحدت الوهى را القا مى كند. اين روش با خوددارى از شمايل نگارى، حس حضور فرازمانى و بى مكان بودن خدا را در بيننده ايجاد مى كند؛ همان چيزى كه آموزه وحى بر آن تأكيد مى كند كه به هر سو رو كنيد آنجا وجه خداست: «فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ».(بقره/2،115) معمارى سنتى اسلامى با در نظر گرفتن اين ويژگى ها، كوچه ها، باغ ها، بازارها و مسجدهايى بنا كرده است كه بدون حضور ماديت، امكان تجربه معنوى حضور الهى را براى بيننده فراهم مى كند.[108]

منابع

الاسلام بين الرسالة والتاريخ، عبدالمجيد الشرفى، بيروت، دارالطليعة، 2001 م؛ اهتمام ايرانيان به قرآن، سيد ياسر ايازى، قم، كتاب مبين، 1380 ش؛ بحث فى ترجمة القرآن الكريم، محمد مصطفى المراغى، بيروت، دارالكتاب الجديد، 1401 ق؛ پرتوى از قرآن، طالقانى، تهران، شركت سهامى انتشار، 1350 ش؛ پژوهشهاى علوم انسانى (فصلنامه)، دانشگاه قم؛ پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، سيد محمد باقر حجتى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1376 ش؛ پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، على اكبر ولايتى، تهران، مركز اسناد و خدمات پژوهش، 1382 ش؛ تاريخ ترجمه قرآن در جهان، جواد سلماسى زاده، تهران، اميركبير، 1369 ش؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت (م. 1981 م.)، ترجمه: آرام و ديگران، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1378 ش؛ تاريخ علم كلام، شبلى نعمانى، ترجمه: فخر داعى، تهران، رنگين، 1328 ش؛ تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى، زين العابدين قربانى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى؛ تاريخ قرآن، محمد هادى معرفت، تهران، سمت، 1375 ش؛ تاريخ هنر، هورست ولدمارجنس، ترجمه: مرزبان، تهران، علمى فرهنگى،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 642
1359 ش؛ ترجمه و تفسير نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1362 ش؛ تفسير العياشى، العياشى (م. 320 ق.)، به كوشش رسولى محلاّتى، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ التمهيد فى علوم القرآن، معرفت، قم، نشر اسلامى، 1411 ق؛ التوحيد (مجله)، مؤسسة التوحيد للنشر الثقافى؛ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، محمد تقى مصباح، تهران، سازمان تبليغات، 1378ش؛ جواهرالكلام، النجفى (م. 1266 ق.)، به كوشش قوچانى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ جهان بينى ابن خلدون، ايولاكوست، ترجمه: مهدوى، شركت سهامى انتشار، 1363 ش؛ خردنامه همشهرى (ماهنامه)، سيد حسين نصر؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر بجنوردى، تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ، 1372 ش؛ دانشنامه جهان اسلام، زير نظر حداد عادل و ديگران، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامى، 1378 ش؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، خرمشاهى، تهران، دوستان، 1377 ش؛ درآمدى بر دائرة المعارف علوم اجتماعى، باقر ساروخانى، تهران، كيهان، 1370 ش؛ ديوان المعانى، حسن بن عبدالله العسكرى، بيروت، دارالجيل؛ سرزمين هند، على اصغر حكمت، تهران، دانشگاه تهران، 1377 ش؛ سنن ابى داود، السجستانى (م. 275 ق.)، به كوشش محمد محى الدين، دارالفكر؛ السير و المغازى، ابن اسحاق (م. 151 ق.)، به كوشش محمد حميد الله، معهد الدراسات والابحاث؛ صحيح البخارى، البخارى (م. 256 ق.)، به كوشش مصطفى ديب البغا، بيروت، دارابن كثير، اليمامة، 1407 ق؛ فتوح مصر و اخبارها، عبدالرحمن بن عبدالحكم (م. 257 ق.)، مكتبة مثنى ببغداد؛ فرهنگ علوم اجتماعى، جوليوس گولد، ترجمه: گروهى از مترجمان، به كوشش زاهدى، مازيار، 1384 ش؛ فرهنگ علوم اجتماعى، آلن پيرو، ترجمه: ساروخانى، تهران، كيهان، 1366 ش؛ فرهنگ فرزان فارسى ـ عربى، سيد حميد طبيبيان، فرزان، 1378 ش؛ فرهنگ نفيسى، على اكبر نفيسى، تهران، خيام، 1355؛ مطالعات تاريخى (فصلنامه)، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى؛ الفكر الاسلامى (مجله)، مجمع الفكر الاسلامى؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م. 1386 ق.)، القاهرة، دارالشروق، 1400 ق؛ قلب اسلام، سيد حسين نصر، ترجمه: خرازى، تهران، نشر نى، 1385 ش؛ الكافى، الكلينى (م. 329 ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ كفاية المستفيد، محمد عربى القبانى، دمشق، دارالخير، 1991 م؛ گلستان قرآن (هفته نامه)، تهران، مركز توسعه و ترويج فعاليتهاى قرآنى؛ لغت نامه، دهخدا (م. 1334 ش.) و ديگران، تهران، مؤسسه لغت نامه و دانشگاه تهران، 1373 ش؛ مثنوى معنوى، جلال الدين بلخى، به كوشش سروش، تهران، علمى فرهنگى، 1375 ش؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق؛ محاضرات الادباء، الراغب (م. 425 ق.)، به كوشش عمر الطباع، بيروت، دارالقلم، 1420 ق؛ مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن، توشيهيكو ايزوتسو، ترجمه: بدره اى، تهران، فرزان روز، 1378 ش؛ المفصل، جواد على، بيروت، دارالعلم للملايين، 1976 م؛ مقدمة ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، به كوشش على عبدالواحد، قاهرة، دار نهضة مصر؛ مناهل العرفان، الزرقانى، لبنان، دارالفكر، 1416 ق؛ موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، محمد على تهانوى، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون، 1996 م؛ موسوعة مصطلحات العلوم الاجتماعية والسياسيه، سميع دغيم، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون،2000 م؛ الميزان، الطباطبايى (م. 1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق.
Oxford Advanced Learner¨s Dictionary.
Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran Vol 5,pp,67.
Encyclopedia of the Quruan, Social Sciences and the Quruan Vol 5, pp 68.
Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran,
Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran.

مهدى ملك محمدى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 643

تمسخر => استهزاء




[1]. التحقيق، ج 11، ص 55، «مدن».
[2]. لغت نامه، ج 4، ص 6109، «مدن».
[3]. لغت نامه، ج 3، ص 3836، «بداوت».
[4]. همان، ص 3912، «بربريت».
[5]. فرهنگ فرزان، ص 273، «تمدن».
[6]. Oxford Advanced Learner¨s Dictionary.
[7]. نك: مقدمه ابن خلدون، براى نمونه: ص 172؛ 371؛ 288 ـ 290.
[8]. پژوهش هاى علوم انسانى، ش 4، «تأملاتى درباره انسان و آينده تمدن».
[9]. نك: فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 25 ـ 27؛ التوحيد، ش 75، ص 14 ـ 16، «الحضارة الغربية والحضارة الاسلاميه».
[10]. نك: دايرة المعارف علوم اجتماعى، ص 95 ـ 96؛ گفتگوى تمدن ها، ص 9 ـ 11.
[11]. دائرة المعارف علوم اجتماعى، ص 95.
[12]. فرهنگ علوم اجتماعى، آلن بيرو، ص 47.
[13]. همان؛ نيز نك: فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 30.
[14]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 3 ـ 6.
[15]. جهان بينى ابن خلدون، ص 183؛ نك: مقدمه ابن خلدون، ص 41 ـ 43.
[16]. مقدمه ابن خلدون، ص 122، 368؛ نيز نك: مصطلحات العلوم الاجتماعية والسياسيه، ص 307.
[17]. مقدمه ابن خلدون، ص 369.
[18]. همان، ص 172 ، 372؛ التوحيد، ش 75، ص 15، «الحضارة الغربية والحضارة الاسلاميه».
[19]. مقدمه ابن خلدون، ص 139، 371؛ نيز نك: ص 172.
[20]. فرهنگ علوم اجتماعى، جوليوس گولد، ص 269.
[21]. ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 161.
[22]. همان، ج 16، ص 232 ـ 233.
[23]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 4.
[24]. المفصل، ج 8، ص 175.
[25]. مفاهيم اخلاقى، ص 87 ـ 88.
[26]. همان، ص 217.
[27]. المفصل، ج 5، ص 348.
[28]. تاريخ قرآن، حجتى، ص 179 ـ 180 ، 201.
[29]. همان، ص 463.
[30]. المفصل، ج 1، ص 218؛ نيز نك: تاريخ تمدن، ج 4، ص 198.
[31]. نمونه، ج 2، ص 98.
[32]. الاسلام بين الرسالة و التاريخ، ص 27 ـ 28؛ تاريخ تمدن، ج 4، ص 205.
[33]. تاريخ تمدن، ج 4، ص 200.
[34]. تاريخ تمدن، ج 4، ص 213.
[35]. مجمع البيان، ج 8، ص 598.
[36]. همان ، ص 605.
[37]. نك: تفسير عياشى، ج 2، ص 342، 350.
[38]. گلستان قرآن، ش 37، ص 14، «قرآن و گفتگوى تمدنها».
[39]. مقدمه ابن خلدون، ص 288.
[40]. ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 168 ـ 169.
[41]. تاريخ تمدن، ج 4، ص 227.
[42]. پرتوى از قرآن، ج 4، ص 181 ـ 182؛ نيز نك: تاريخ تمدن، ج 1، ص 91.
[43]. الميزان، ج 13، ص 156.
[44]. مقدمه ابن خلدون، ص 43؛ مطالعات تاريخى، ش 4، ص 472، «فلسفه تاريخ از ديدگاه قرآن و متفكرين»؛ الفكر الاسلامى، ش 5، ص 174، «العلاقة بين الحضارة والتنمية الاقتصادية فى المنظور الاسلامى».
[45]. جامعه و تاريخ، ص 417؛ قلب اسلام، ص 141.
[46]. قلب اسلام، ص 37.
[47]. فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1541 ـ 1542. Encyclopedia of the Qur¨an,Social Sciences and the Qur¨an
[48]. مفاهيم اخلاقى، ص 157 ـ 159.
[49]. مفاهيم اخلاقى، ص 221.
[50]. همان.
[51]. تاريخ تمدن، ج 4، ص 229.
[52]. الميزان، ج 13، ص 40 ـ 41.
[53]. جامعه و تاريخ، ص 418.
[54]. تاريخ تمدن، ج 4، ص 234.
[55]. مفاهيم اخلاقى، ص 214.
[56]. الميزان، ج 3، ص 376.
[57]. نك: مقدمه ابن خلدون، ص 289.
[58]. قلب اسلام، ص 142 ـ 144.
[59]. قلب اسلام، ص 145.
[60]. مقدمه ابن خلدون، ص 39.
[61]. نك: مقدمه ابن خلدون، ص 39؛ تاريخ تمدن، ج 1، ص 6.
[62]. Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran Vol 5,pp,67.
[63]. Encyclopedia of the Quruan, Social Sciences and the Quruan Vol 5, pp 68.
[64]. قلب اسلام، ص 164.
[65]. قلب اسلام، ص 41 ـ 42.
[66]. قلب اسلام، ص 72.
[67]. قلب اسلام، ص 105.
[68]. Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran,
[69]. صحيح البخارى، ج 4، ص 1919.
[70]. نك: سنن ابى داود، ج 3، ص 76؛ سيره ابن اسحاق، ج 4، ص 186 و 214.
[71]. تاريخ قرآن، راميار، ص 239.
[72]. نك: صحيح البخارى، ج 3، ص 1372 و 1385؛ ج 4، ص 912.
[73]. تاريخ قرآن، راميار، ص 242 ـ 243.
[74]. نك: فتوح مصر، ص 272.
[75]. صحيح البخارى، ج 2، ص 811؛ سنن ابى داود، ج 2، ص 236؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 238.
[76]. فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 3، ص 267؛ نيز نك: مقدمه ابن خلدون، ص 537.
[77]. Encyclopedia of the Quran, Social Sciences and the Quran.
[78]. فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 85 ـ 86.
[79]. مقدمه ابن خلدون، ص 548.
[80]. همان، ص 546.
[81]. همان، ص 532.
[82]. تاريخ علم كلام، ص 8.
[83]. نك: كشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 1306 ـ 1308.
[84]. بحث فى ترجمة القرآن الكريم، ص 13 ـ 23؛ اهتمام ايرانيان به قرآن، ص 40 ـ 41.
[85]. مناهل العرفان، ج 2، ص 114 ـ 115؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 653؛ تاريخ ترجمه قرآن در جهان، ص 89.
[86]. نك: تاريخ ترجمه قرآن در جهان.
[87]. نك: تاريخ قرآن، راميار، ص 653 ـ 657.
[88]. تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى، ص 77.
[89]. دانش نامه قرآن، ص 1472.
[90]. دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 10، «اندلس ـ تاريخ».
[91]. ر، ك: دانشنامه جهان اسلام، ج 6، ص 601 ـ 602.
[92]. نك: ديوان المعانى، ج 1، ص 81؛ محاضرات الادباء، ج 2، ص 454.
[93]. فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 310 ـ 311.
[94]. همان، ص 313.
[95]. مثنوى معنوى، دفتر اول، ص 4.
[96]. فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 325 ـ 326.
[97]. فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، ص 322، 324.
[98]. تاريخ قرآن، حجتى، ص 213 ـ 217.
[99]. مقدمه ابن خلدون، ص 419.
[100]. تاريخ قرآن، حجتى، ص 478 ـ 484؛ نيز نك: التمهيد، ج 1، ص 404.
[101]. تاريخ قرآن، حجتى، ص 493 به بعد.
[102]. سرزمين هند، ص 125.
[103]. تاريخ هنر، ص 206؛ نيز نك: فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 3، ص 148.
[104]. التمهيد، ج 1، ص 405 و 406.
[105]. جواهرالكلام، ج 22، ص 47.
[106]. الكافى، ج 2، ص 614 ـ 616 ؛ صحيح البخارى، ج 6، ص 2743؛ سنن ابى داود، ج 2، ص 74.
[107]. كفاية المستفيد، ص 111.
[108]. خردنامه همشهرى، ش 4، «در فضاى تهى پژواك؛ اهميت خلاء در هنر اسلامى».