اَنَس بن نَضْر: از شهداى اُحُد

انس بن نضر بن ضمضم بن زيد انصارى خزرجى از بنى‌نجار، عموى انس بن مالك خادم رسول خدا(صلى الله عليه وآله)[1] است. وى از ياران وفادار پيامبر(صلى الله عليه وآله)به شمار مى‌رفت و از اينكه در جنگ بدر موفق به حضور در كنار آن حضرت نشد تأسف مى‌خورد و با خدا پيمان بست كه اگر جنگ ديگرى رخ دهد در كنار پيامبر(صلى الله عليه وآله) جانانه مبارزه كند.[2]
انس در جنگ احد حضور يافت و پس از شايعه كشته شدن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ـ كه برخى از مسلمانان روحيه خود را باختند ـ وى از معدود كسانى بود كه ديگران را به مقاومت و مبارزه فرا مى‌خواند. انس به عمر و طلحه و گروهى از مهاجران و انصار كه حيرت‌زده دست از جنگ كشيده بودند خطاب كرد: چرا نشسته‌ايد؟ گفتند: رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله) كشته شد. گفت: پس از او زندگى چه ارزشى دارد؟ برخيزيد و در همان راهى كه رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله) از دنيا رفت كشته شويد.[3] سپس گفت: پروردگارا! من از گفته‌هايشان از پيشگاه تو عذر مى‌خواهم و از اعمال آنان برائت مى‌جويم. آنگاه به دشمن هجوم برد و به‌دست سفيان‌بن‌عويف به شهادت رسيد. مشركان بدنش را مثله كردند. گفته‌اند كه وى در اين نبرد بيش از 80 زخم برداشت و تنها در صورت‌او 70 جراحت ديده‌مى‌شد.[4] ممكن است اين عدد كنايه از جراحتهاى فراوان باشد، به‌گونه‌اى كه خواهرش، از روى انگشت[5] يا دندانهاى ثنايا[6] يا لباسش وى را شناخت.[7]

انس در شأن نزول:

1. بنا به نقل سدّى، پس از شايعه كشته شدن پيامبر در جنگ احد، بسيارى انگيزه نبرد را از دست دادند و برخى در پى‌گرفتن امان از ابوسفيان برآمدند. انس‌بن‌نضر خود را از آنها بيگانه دانست به آنها گفت: «اگر محمد كشته شده خداى او زنده است، پس بجنگيد براى آنچه پيامبر جنگيد». سپس شمشير خود را به قدرت در دست گرفت و به نبرد خود ادامه داد تا به شهادت رسيد. آنگاه آيه «و ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت ...» (آل عمران/3،144) در اين‌باره نازل شد.[8] بلنسى مراد از «شاكرين» در ادامه آيه را انس بن نضر و امثال او دانسته كه از صحنه نبرد فرار نكردند و به شهادت رسيدند.[9]
2. براساس رواياتى از انس بن مالك (پسر برادر أنس) آيه 23 احزاب/33 در مورد او[10] و ديگر همراهان شهيدش[11]فرود آمد كه عهد كرده بودند پس از بدر، در جنگهاى پيامبر حضور داشته باشند: «مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عـهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ و مِنهُم مَن يَنتَظِرُ و ما بَدَّلوا تَبديلا = از مؤمنان، مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و بعضى ديگر در انتظارند و در پيمان خود تغييرى ندادند».

منابع

اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مسند احمد بن حنبل؛ المغازى؛ الميزان فى تفسير القرآن.
سيد حسن فاطمى

اِنشاء: ايجاد همراه با تربيت و بالا بردن

واژه «انشاء» مصدر باب افعال از ماده «ن ـ ش ـ أ» در لغت به‌معناى آفريدن و ايجادكردن[12] و ايجاد همراه با تربيت كردن شيئ[13] است. برخى معناى رفعت و بلندى را نيز از مادّه آن استفاده كرده‌اند؛ مانند: نَشَأَ السحاب؛ يعنى ابر بالا رفت.[14] با توجه به معناى لغوى انشاء فرق آن با الفاظ ديگرى كه موهم ترادف با آن است، مانند: ابداع، ايجاد، تكوين، خلق و اختراع روشن مى‌شود، زيرا در هيچ يك از واژه‌هاى ياد شده ويژگى تربيت يا بالا بردن اخذ نشده است.
انشاء در علم معانى در برابر خبر است؛ كلام چنانچه از نسبتى كه در خارج بين دو چيز واقع است حاكى باشد خبر و اگر نسبت به وسيله خود كلام ايجاد شود انشاء ناميده مى‌شود.[15] كلام در صورت اول قابل صدق و كذب است، بر خلاف صورت دوم، ازاين‌رو برخى انشاء را به كلامى كه قابل صدق و كذب نباشد، تفسير كرده‌اند.[16] براى انشاء در علم مزبور انواعى ذكر شده است؛ مانند: امر، نهى، استفهام، تمنّى، ندا و قسم. برخى دانشى را كه از سخن منثور از جهت شيوايى و رسا بودن بحث مى‌كند علم انشاء ناميده[17] و برخى ديگر انشاء را در برابر «انشاد» بر خواندن و آوردن شعر از خويش اطلاق كرده‌اند.[18]
در علم فقه نيز انشاء براى ايجاد اعتبارى از اعتبارات مانند زوجيت، ملكيت، عتق و ... به‌كار مى‌رود، ازاين‌رو گفته مى‌شود: عاقد بايد عقد را به قصد انشاء جارى كند وگرنه باطل است.[19]
در برابر اصطلاحات مذكور كه همه آنها در محدوده الفاظ و معانى و اعتبارات است، اصطلاحات ديگرى وجود دارد كه گستره انشاء را از عالم لفظ و اعتبار خارج ساخته و آن را به امور عينى و موجودات خارجى محدود مى‌سازد و معناى اسم «منشئ» را كه از اسماى الهى است[20] تبيين مى‌كند، بر اين اساس برخى آن را به ايجاد چيزى كه مسبوق به ماده و مدت باشد[21] و برخى ديگر آن را به ايجاد دفعى[22] و طايفه‌اى آن را به ايجاد نفوس جزئيه و موجودات مثالى چه در مثال اكبر (مطلق) و چه در مثال اصغر (مقيد) تفسير كرده‌اند.[23] گفتنى است كه موجودات مثالى گرچه از ماده و مدت مجردند؛ ولى داراى مقدارند.[24]
در همه اصطلاحات ياد شده معناى لغوى انشاء به نوعى مشاهده مى‌شود، گرچه در برخى از آنها معناى مزبور روشن‌تر است.
واژه انشاء و مشتقات آن بيش از 20 بار در قرآن كريم به‌كار رفته و در آنها در سه محورِ متعلقات انشاء، فاعل و اهميت آن سخن به ميان آمده است. با توجه به مواردى كه انشاء در آنها به‌كار رفته مى‌توان ادعا كرد كه از نظر قرآن انشاء، مطلق ايجاد نيست، بلكه همان‌گونه كه در بيان معناى لغوى و اصطلاحى گذشت ايجادى است همراه با پرورش دادن و رشد و نمو بخشيدن.
انشاء در مواردى مربوط به امور دنيوى است؛ مانند: ايجاد بستانها و درختهاى دار بستى و آزاد: «و هُوَ الَّذى اَنشَاَ جَنَّــت مَعروشـت و غَيرَ مَعروشـت ...» (انعام/6 ،141)، ايجاد جوامع گوناگون:«... و اَنشَأنا مِن بَعدِهِم قَرنـًا ءاخَرين» (انعام/6 ،6 و نيز انعام/6 ،133؛ انبياء/21،11؛ مؤمنون/23، 31، 42؛ قصص/28،45)، ايجاد انسانها: «و هُوَ الَّذى اَنشَاَكُم مِن نَفس واحِدَة ...» (انعام/6 ،98 و نيز ملك/67 ،23؛ هود/11،61 ؛ نجم/53 ،32؛ يس/36،79)، ايجاد چشم، گوش و قلب براى وى: «وهُوَ الَّذى اَنشَاَ لَكُمُ السَّمعَ والاَبصـرَ والاَفـِدَةَ ...» (مؤمنون/23،78)، ايجاد درختى كه از آن آتش مى‌گيرند:«ءَاَنتُم اَنشَأتُم شَجَرَتَها اَم نَحنُ المُنشِـون» (واقعه/56 ،72)، ايجاد باغهاى انگور و خرما: «فَاَنشَأنا لَكُم بِهِ جَنّـت مِن نَخيل واَعنـب ...» (مؤمنون/23،19)، ايجاد و بالا بردن ابرها: «... و يُنشِئُ السَّحابَ الثِّقال» (رعد/13،12) و ايجاد كشتيهاى بزرگ: «ولَهُ الجَوارِ المُنشَـاتُ فِى البَحرِ كالاَعلـم» (الرحمن/55 ،24) بديهى است كه انشاء در امور دنيوى افزون بر اينكه با رشد و پرورش دادن همراه است، تدريجى و مسبوق به ماده و مدت است.
انشاء درمواردى نيز مربوط به عالم آخرت و نيز شروع مرحله تجرّد انسان است؛ مانند: ايجاد همسران بهشتى:«اِنّا اَنشَأنـهُنَّ اِنشاء» واقعه/56، 35)، ايجاد افراد انسان در نشئه ديگر: «... و نُنشِئَكُم فى مالاتَعلَمون» واقعه/56،61)، ايجاد نشئه‌آخرت: «... ثُمَّ اللّهُ يُنشِئُ النَّشاَةَ الأخِرَةَ...» (عنكبوت/29، 20) و ايجاد تحولى ملكوتى در جنين انسان: «... ثُمَّ اَنشَأنـهُ خَلقـًا ءاخَر ...» (مؤمنون/23،14)
البته در عالم آخرت و موجودات اخروى تدريج، حركت، رشد و تكامل به‌گونه‌اى كه در دنياست، تصور نمى‌شود، زيرا آن عالم با دنيا متفاوت است، چنان كه اين تفاوت از الفاظى مانند «تبديل»، «امثال»، «انشاء» و «مالا تَعلَمونَ» در آياتى كه از ايجاد انسانها در آخرت سخن به‌ميان آورده، قابل استفاده است[25]؛ مانند: «نَحنُ قَدَّرنا بَينَكُمُ المَوتَ و ما نَحنُ بِمَسبوقين * عَلى اَن نُبَدِّلَ اَمثــلَكُم و نُنشِئَكُم فى ما لا تَعلَمون» (واقعه/56 ، 60 ـ 61 و نيز انسان/76، 28)، بنابراين، امورى مانند پرورش دادن، تدريج و مسبوق بودن به ماده و مدت در آخرت بدين معناست كه امور ياد شده به اقتضاى آيه «جَزاءً وِفاقـا» (نبأ/78،26) و حديث: «الدنيا مزرعة الآخرة» برخاسته از دنيا و حركات دنيوى و با توجه به تدريجى بودن سوابق و مقدمات دنيوى است و همچنين نسبت به موردى كه انشاء به نفس ناطقه انسان در دنيا تعلق گرفته است (مؤمنون/23،14) بايد گفت چون نفس ناطقه در آغاز پيدايش، جسمانى است و به بدن تعلق دارد[26] محكوم به حكم موجودات مادى و دنيوى است.
شايان ذكر است كه در برخى از آيات انشاء به صورت «مفرد» با تعبيرات گوناگون مستقيماً به خود خداوند نسبت داده شده است؛ مانند: «هُوَ الَّذى اَنشَاَكُم...» (انعام/6،98)، «هُوَ الَّذى اَنشَاَ لَكُم ...» (مؤمنون/23،78)، «هُوَ اَنشَاَكُم ...» (هود/11، 61)، «... كَما اَنشَاَكُم ...» (انعام/6 ،133) و «... اِذ اَنشَاَكُم ...» (نجم/53 ،32) و در برخى ديگر با در نظر گرفتن وساطت علل و عوامل رشد و تكامل به صورت «متكلم مع الغير» آمده است؛ مانند آيات 14 مؤمنون/23 و 35، 61 و 72 واقعه/ 56 .

منابع

بحارالانوار؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ التعريفات؛ تعليقة على شرح المنظومة السبزوارى؛ الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه؛ دررالفوائد؛ شرح منظومه، سبزوارى؛ العروة الوثقى؛ عوالى اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينيه؛ فرهنگ فارسى؛ كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مختصرالمعانى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ميزان الحكمه؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.
حسن رمضانى

اِنشاءالله => استثناء

انشراح/سوره: نود و چهارمين سوره قرآن كريم

سوره انشراح نود و چهارمين سوره قرآن كريم در ترتيب مصحف و به اعتقاد بيشتر مفسران مكّى است. بعضى از متأخّرين با توجه به سياق و محتواى آيات كه به شمارى از نعمتهاى ويژه خداوند به پيامبر اشاره مى‌كند و به ويژه آيه«و رَفَعنا لَكَ ذِكرَك» كه از بلند آوازه شدن نام پيامبر سخن مى‌گويد و اين امر در مدينه و در سالهاى پايانى دعوت آن حضرت به وقوع پيوست احتمال مدنى بودن اين سوره را داده و حتى مدنى بودن آن را ترجيح داده‌اند[27]؛ ولى با توجه به روايات ترتيب نزول و ارتباط معنايى روشن سوره با سوره ضحى، به حدى كه برخى آن را ادامه يا كامل كننده سوره ضحى دانسته‌اند مكى بودن سوره انشراح قوى‌تر به نظر مى‌رسد.[28] برحسب روايات ترتيب نزول، سوره انشراح يازدهمين[29] (بدون احتساب سوره حمد) يا دوازدهمين[30] سوره مكى است و بعداز سوره ضحى و قبل از سوره عصر نازل شده است[31] و 8 آيه و 27 كلمه[32] دارد.
اين سوره را از صدر اسلام در تفاسير، مصاحف، كتب حديث و كتابهاى فقهى سوره «الم نشرح» مى‌ناميدند؛ ولى در چند قرن اخير در بعضى از تفاسير و مصحفها نام «انشراح» را كه مصدر باب انفعال از فعل «نَشْرَح» است و معناى حاصل مصدرى دارد براى آن برگزيده‌اند؛ نيز در قرن اخير در مصاحف و تفاسير نام «شرح» براى اين سوره متداول گرديده است.[33]
ارتباط معنايى سوره انشراح با سوره قبل (ضحى) چنان آشكار است كه همه مفسران به آن اشاره كرده‌اند. سوره ضحى با امتنان بر رسول مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله) و بيان بخشى از مواهب بزرگ الهى به آن حضرت پايان گرفته است. سوره انشراح نيز با امتنان بر رسول گرامى و بيان قسمتى ديگر از مواهب الهى به ايشان آغاز شده است.[34] اين پيوند شديد در كنار رواياتى كه شيعه از امامان اهل بيت(عليهم السلام) واهل سنت از برخى صحابه و تابعان نقل كرده‌اند سبب شده است كه گروهى از اهل سنت و بسيارى از عالمان شيعه به وحدت اين دو سوره حكم كنند. نقل شده است كه اُبىّ در مصحف خود اين دو سوره را با بسمله از هم جدا نكرده بود[35]؛ نيز روايت شده است كه طاووس و عمر بن عبد العزيز سوره‌هاى انشراح و ضحى را يك سوره محسوب مى‌كردند و آن‌دو را بدون فاصله بسمله در يك ركعت از نماز واجب مى‌خواندند.[36]
گرايش مشهور مفسران و فقهاى شيعه چون شيخ صدوق[37]، سيد مرتضى[38]، شيخ طوسى[39]، علامه طبرسى[40]، محقق حلّى[41] و ... براساس روايات اهل بيت(عليهم السلام)[42] به وحدت دو سوره با حذف بسمله بين آن دو بوده است[43]؛ امّا ابن ادريس با پذيرش وحدت دو سوره، حذف بسمله ميان آن دو را به دليل وجود آن در مصحف و تواتر مصحف نپذيرفته است.[44]سپس علامه حلّى با ناتمام دانستن دلالت روايات بر وحدت دو سوره و با استناد به رواياتى كه بر تعدّد دو سوره دلالت دارد در وحدت دو سوره تشكيك كرده است.[45] غالب علماى پس از وى، مانند شهيد اول[46]، شهيد ثانى[47]، محقق كركى[48]و محقق عاملى[49] نيز نظريه او را تأييد و دلالت روايات بر وحدت دو سوره را رد كردند. صاحب جواهر نيز اگر چه نظر صريحى در اين مسئله نمى‌دهد؛ ولى در دلايل قائلان به وحدت مناقشه مى‌كند[50]. البته در همين دوره نيز اخباريان[51] و گروهى از علماى غير اخبارى[52] نظريه وحدت را پذيرفته و از آن دفاع كرده‌اند. با وجود همه اين اختلافات، از نظر حكم فقهى بيشتر فقهاى شيعه به وجوب يا وجوب احتياطى قرائت اين دو سوره با هم و با ثبوت بسمله در يك ركعت از نماز واجب فتوا داده‌اند[53]، مگر آنان كه قرائت كمتر از يك سوره كامل در يك ركعت از نماز واجب را جايز مى‌دانند.[54]
به نظر مى‌رسد رأى صحيح در اين باب عدم وحدت اين دو سوره است و روايات نيز بر بيش از جواز خواندن اين دو سوره با هم در يك ركعت از نماز واجب دلالتى ندارد، حتى از بعضى روايات عدم وحدت اين دو سوره استفاده مى‌شود.[55]
هدف اين سوره آرامش دادن به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و دعوت آن حضرت به پايدارى است، ازاين‌رو خداوند نعمتهاى بزرگى را كه به آن حضرت ارزانى كرده است يادآور مى‌شود و او را به پيروزى بر مشكلات بشارت و به عبادت و دعا فرمان مى‌دهد.[56]

محتواى سوره:

سوره انشراح با بيان سه موهبت بزرگ از مواهب الهى ويژه پيامبر(صلى الله عليه وآله)آغاز مى‌شود. ابتدا شرح صدر پيامبر(صلى الله عليه وآله)به‌گونه‌اى كه آمادگى پذيرش وحى و اداى حق رسالت و صبر در برابر سختيها و تحمل آزار و اذيت مردم را داشته باشد، مطرح گرديده است. سپس به سبك كردن بار سنگين رسالت و مسئوليت دشوار نبوت و هدايت مردم اشاره مى‌كند و در چهارمين آيه به بيان سومين نعمت يعنى بلند آوازه كردن نام آن حضرت مى‌پردازد كه از مصاديق آن، اين است كه خداى سبحان نام پيامبر(صلى الله عليه وآله)را در اذان و اقامه و تشهّد نماز در كنار نام خويش قرار داده است. در روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آمده است: خداوند عزّوجلّ به رسولش مى‌فرمايد: «هرگاه نام من برده شود نامت با نام من ذكر مى‌شود».[57] در پنجمين آيه به پيامبر مژده آسانى پس از دشوارى مى‌دهد: «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً» و در آيه بعد اين مطلب را تكرار مى‌كند. گروهى از مفسران تكرار «العُسر» را به صورت معرفه دليل بر يكى بودن آن دو دانسته و تكرار «يُسراً» را به صورت نكره دليل بر تعدد و مغايرت آن دو با هم مى‌دانند، بنابراين، مقصود آيه چنين است كه در برابر هر عسر دو يسر وجود دارد: يك يُسر در دنيا و يسرى ديگر در آخرت. اين نظر با روايات نيز سازگارى دارد. براى نمونه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)روايت شده است: «خداوند يك عسر و دو يسر آفريد. يك عسر نمى‌تواند بر دو يسر غلبه كند»[58]؛ اما علامه طباطبايى اين تكرار را صرفاً تأكيد معناى آيه پيشين مى‌داند و سه نعمت ذكر شده در ابتداى سوره را از مصاديق يسر پس از عسر به شمار مى‌آورد.[59] در نهايت خداوند خطاب به پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌فرمايد: هرگاه از واجبات فارغ شدى خود را در عبادت و دعا به سختى بينداز: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب * و اِلى رَبِّكَ فَارغَب» در تفسير اين دو آيه مفسران وجوه ديگرى نيز ذكر كرده‌اند كه بعضى از باب بيان مصداق و برخى نيز ضعيف و بدون دليل است.[60]
از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: از خداوند متعالى سؤالى كردم كه‌اى كاش نمى‌كردم؛ گفتم: پروردگارا پيغمبرانى قبل از من آمده‌اند. براى بعضى از ايشان باد را مسخّر گردانيدى و بعضى، مردگان را زنده مى‌كردند. فرمود: آيا يتيم نبودى و من پناهت دادم؟ گفتم: بلى. فرمود: آيا گمشده نبودى و من هدايتت كردم؟ گفتم: بلى. فرمود: آيا سينه‌ات را گشاده نساختم و سنگينى روى دوشت را برداشتم؟ گفتم: آرى اى پروردگار من.[61]

فضيلت سوره:

بنا به روايتى پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: يا على! كسى كه اين سوره را قرائت كند گويا فقيران امت مرا سير كرده است و در برابر هر آيه در روز قيامت تن‌پوشى بهشتى به او مى‌دهند.[62]

منابع

الاتقان فى علوم القرآن؛ اسباب النزول، واحدى؛ اسرار ترتيب القرآن؛ الانتصار؛ البرهان فى علوم القرآن؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ تاريخ قرآن، راميار؛ تبصرة الفقهاء بين الكتاب والسنه؛ تذكرة الفقهاء؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير الكاشف؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير المراغى؛ التمهيد فى علوم القرآن؛ جامع المقاصد فى شرح القواعد؛ جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة؛ الذكرى؛ الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيه؛ روض الجنان و روح الجنان؛ شرايع اسلام فى مسائل الحلال و الحرام؛ غاية المرام فى شرح شرايع الاسلام؛ كتاب السرائر؛ المبسوط فى فقه الاماميه؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المجموعة الكاملة لمؤلفات السيد محمد باقر الصدر؛ محاسن التأويل، قاسمى؛ المختصر النافع فى فقه الاماميه؛ مختلف الشيعة فى احكام الشريعه؛ مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام؛ مستمسك‌العروة الوثقى؛ المعتبر فى شرح المختصر؛ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم؛ مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار؛ منهاج الصالحين، خويى؛ منتهى المطلب؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى؛ وسائل الشيعه؛ الهدايه (فى الاصول والفروع).
سيد حبيب اللّه دشتى

انشقاق/سوره: نام هشتادوچهارمين سوره قرآن كريم

اين سوره به اتفاق، مكى[63] و در ترتيب نزول، هشتاد و سومين سوره قرآن است[64] كه پس از سوره انفطار و قبل از سوره روم نازل شده[65] و به اين ترتيب، از آخرين سوره‌هاى فرود آمده در مكّه است. نظم سوره و پيوستگى آيات آن دليل بر نزول يكپارچه آن است.[66]
سوره انشقاق داراى 25 آيه، 108 كلمه[67] و 430 حرف[68] است[69]. برخى با ادغام آيات 7 ـ 8 آن را 24 آيه[70] و بعضى افزون بر آن با يكى دانستن آيات 10 و 11 آن را 23 آيه[71] دانسته‌اند.
نام مشهور سوره، انشقاق[72] است و بعضى آن را «انشقت» خوانده‌اند كه از آيه نخست آن گرفته شده است.
آيه 21 انشقاق/84 يكى از موارد ده‌گانه سجده مستحب نزد دانشمندان شيعه[73] و از موارد چهارده‌گانه سجده واجب نزد بيشتر علماى اهل سنت است.[74]

محتواى سوره:

1. آيات 1 ـ 5 با بيان حوادث هولناك پايان اين جهان، به برپايى روز قيامت اشاره دارد.
2. در آيه 6 مى‌فرمايد: براى انسان سيرى است به سوى پروردگارش و او در اين مسير تا آنجا پيش مى‌رود كه پروردگارش را ملاقات كند.
3. در آيات 7 ـ 12 ملاك پاداش در روز رستاخيز را نامه عمل مى‌داند كه براساس آن به حساب انسانها رسيدگى مى‌شود.
4. در آيات 13 ـ 15 خوشحالى از كفر و گناه و نيز گمان به عدم معاد و بازگشت پس از مرگ را دو علّت براى عذاب بدكاران مى‌شمارد و احاطه همه جانبه ربّ العزّه به تمامى رفتارها و پندارهاى انسان را يادآور مى‌شود.
5 . در آيات 16 ـ 19 با 4 سوگند، به مراحل سير انسان در دنيا و آخرت و انتقالش از حالى به حال ديگر اشاره مى‌كند.
6 . آيات پايانى سوره، ابراز شگفتى از ايمان نياوردن كافران و آگاهى پروردگار از آنچه ايشان در دل پنهان كرده‌اند و بيان فرجام بدكاران و نيكوكاران را دربردارد.[75]
در فضيلت تلاوت اين سوره، از امام صادق(عليه السلام)نقل شده است: كسى كه همواره در نمازهاى واجب و مستحب سوره‌هاى انفطار و انشقاق را بخواند، خداوند بين او و حاجتش فاصله نمى‌افكند و مانعى ميان او و خدا نخواهد بود و پيوسته خداوند به او مى‌نگرد تا از حساب مردم فارغ شود.[76]
در حديثى ديگر از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آمده است: هركس همواره اين سوره را بخواند خداوند او را از دريافت نامه عمل از پشت سر در امان مى‌دارد.[77]

منابع

الاتقان فى علوم القرآن؛ احكام القرآن، ابن عربى؛ اهداف كل سورة و مقاصدها فى القرآن؛ البرهان فى علوم القرآن؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، حجتى؛ تاريخ قرآن، راميار؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير جامع آيات الاحكام؛ التفسير الحديث؛ تفسير الصافى؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان؛ التمهيد فى علوم القرآن؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال؛ روض الجنان و روح الجنان؛ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم؛ الموسوعة القرآنية خصائص السور؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ نظم الدرر فى تناسب الآيات والسور، بقاعى.
محمد حسن درايتى

انصاب: هر نماد مقدس براى پرستش و تبرّك

انصاب، جمع نُصُب، هر چيزى است كه براى هدفى معين، چون پرستش، راهنمايى افراد، ترساندن و فرارى دادن حيوانات، تقرب جستن به خدا و مانند آن نصب مى‌شود.[78] نُصُب جمع نصيب يا نصيبه هر چيزى جز خداى متعالى است كه پرستش مى‌شود.[79]
انصاب در اصطلاح در دو معنا به‌كار رفته است: 1. سنگهايى كه در دوران جاهليت پيرامون كعبه نصب مى‌شد تا با تكريم آنها و قربانى كردن براى آنها به بتها تقرب جويند. گاه اين سنگها را به دلخواه با سنگهاى بهتر عوض مى‌كردند[80]و شمار آنها را 360 تخته گفته‌اند.[81] 2. سنگها يا هر چيز ديگرى كه مورد پرستش قرار مى‌گرفت. مشركان اين سنگها را با خود حمل مى‌كردند و هرگاه سنگ بهترى مى‌يافتند سنگ پيشين را رها مى‌كردند.[82]
تفاوت انصاب با «اوثان» و «اصنام» كه مشركان آنها را نيز مى‌پرستيدند اين است كه اوثان از سنگ و چوب ساخته مى‌شد و داراى پيكره بود؛ اما صورت نداشت. اصنام با چوب يا سنگهاى گرانبها يا جواهرات معدنى ساخته مى‌شد و براى آن پيكره و صورت مى‌تراشيدند و به جواهرات و فلزات گرانبها مى‌آراستند[83]؛ ولى انصاب بدون صورت و پيكره بوده و يا خود پرستش مى‌شد يا مقابل اصنام قرار مى‌گرفت و خون قربانى بر آن ريخته مى‌شد.[84]
پرستش بتها منحصر به قوم عرب نبود، بلكه اقوام سامى و غير سامى نيز به آن مى‌پرداختند.[85] اكنون نيز در برخى مناطق اقوامى ابتدايى يافت مى‌شوند كه سنگها و پيكره‌هايى را با خود حمل مى‌كنند و آنها را داراى كرامت و قدرت مى‌دانند كه مى‌توانند مردم را حفظ كنند و نيازشان را برآورند. براى اين پيكره‌ها و سنگها قربانى مى‌كنند، به آنها تقرب مى‌جويند و آنها را مى‌پرستند. اگر سودى ديدند بر احترام و تكريمشان مى‌افزايند و گرنه آنها را رها كرده، معبودهاى ديگرى برمى‌گزينند.[86]
درباره كيفيت رواج بت*پرستى بين عرب گفته شده كه چون فرزندان اسماعيل(عليه السلام) در مكه فزونى يافتند و با يكديگر درگير شدند هركس كه شهر را ترك مى‌كرد يكى از سنگهاى حرم را با خود مى‌برد و در محل اقامت جديد براى تعظيم حرم گِرد آن به نيت كعبه طواف مى‌كرد. بعدها پرستش آن سنگها رايج شد؛ اما برخى مناسك، چون طواف و اقامت در مشاعر باقى ماند.[87]
در قرآن كريم واژه نُصُب در آيات 3 مائده/5 و 43 معارج/70 و واژه انصاب در 90 مائده/5 آمده است. افزون بر اين سه آيه، مفسران ذيل برخى آيات ديگر نيز به موضوع انصاب پرداخته‌اند. (نك: بقره/2، 58 ؛ يونس/10، 19)
در آيه 3 مائده/5 خداى سبحان پس از بيان برخى خوردنيهاى حرام چون مردار، خون، گوشت خوك و آنچه به هنگام كشتن، نام غير خدا بر آن برده شده باشد، خوردن گوشت حيوانات تذكيه نشده را نيز حرام دانسته و همگان را از ذبح* حيوانات بر نُصُب باز داشته است: «حَرَّمَ عَلَيكُمُ المَيتَةَ والدَّمَ و لَحمَ الخِنزِيرِ و ما اُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللّهِ ... و ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ»  امام باقر(عليه السلام)مقصود از «ما اُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللّه» را هر چيزى دانسته كه براى بتها قربانى* مى‌شود.[88] در آيه 43 معارج/70 سرعت خروج كافران از قبرها در قيامت، به سرعت گرد آمدن آنان بر نُصُب تشبيه شده است: «يَومَ يَخرُجونَ مِنَ الاَجداثِ سِراعـًا كَاَنَّهُم اِلى نُصُب يوفِضون» برخى مفسران مقصود از نصب در اين آيه را اصنام مى‌دانند[89] و برخى ديگر چنين تعبيرى را در كلام خدا بعيد دانسته آن را به معناى علامتى مى‌دانند كه براى راهنمايى افراد در راهها نصب مى‌شود.[90] در آيه 90 مائده/5 نيز شراب، قمار، انصاب و قرعه كشى با تيرهاى ازلام، رجس و از اعمال شيطان شمرده شده و بر لزوم اجتناب از آن براى نيل به رستگارى تأكيد شده است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِنَّمَا الخَمرُ والمَيسِرُ والاَنصابُ والاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطـنِ فَاجتَنِبوهُ»
برخى مورخان با ذكر آيه 158 بقره/2 به نحوه آوردن اصنام وانصاب در صفا و مروه و آداب جاهليت* در اين باره اشاره كرده‌اند[91]؛ همچنين در تفسير آيات 103 مائده/5 و 19 يونس/10 به نقش عمرو بن لحى بن حارثه در پيدايش «بحيره»، «سائبه»، «وصيله» و «حام» و تغيير دين اسماعيل(عليه السلام)پرداخته‌اند كه بت‌پرستى را رواج داد و اوثان را نصب كرد[92] و ميان مردم اختلاف افكند.[93] مورخان نيز چگونگى انتقال بتها به شبه جزيره عربستان و تغيير دين حضرت‌ابراهيم و اسماعيل(عليهما السلام)به وسيله وى را كه در زمان شاپور ذوالاكتاف ساسانى بر مكه سيادت داشت ذكر كرده‌اند.[94]
از ديگر آيات مرتبط با موضوع انصاب، آيات 19 ـ 20 نجم/53 و 23 نوح/71 دانسته شده است. در اين آيات نام بتهاى معروف مورد پرستش عرب* آمده است و مفسران و مورخان در نحوه انتقال بتهاى قوم نوح ميان آنها مطالبى را آورده‌اند. در روايتى داستان‌گونه، مورخان گفته‌اند كه پرستش بت، نخستين‌بار بين فرزندان قابيل‌بن‌آدم از قوم ادريس و نوح رواج يافت و پس از توفان و نابودى كافران، بتهاى قوم نوح زير گل و لاى مدفون شد. سرانجام شيطان يا يكى از جنيان جاى آنها را به عمرو بن لحى نشان داد و او نخستين كسى بود كه بت‌پرستى را در عرب رواج داد.[95] هرچند انصاب غير از اوثان و اصنام است؛ اما برخى مفسران «نُصُب» در آيه 43 معارج/70 را به صنم معنا كرده‌اند[96]، افزون بر اين، انصاب با اوثان و اصنام در بسيارى موارد كاركردهاى مشتركى داشته‌اند. برخى بتهاى بزرگ، مانند لات و ودّ و سواع و نسر، در معابد خاصى نگهدارى مى‌شد و مردم با پرستش و نذر به آنها تقرب مى‌جستند و برخى بتهاى كوچك در خانه‌ها نگهدارى مى‌شد و آنها را در سفرها براى تبرك به بتهاى بزرگ همراه مى‌بردند.[97]
از ديگر بتهاى معروف عرب اساف و نائله بود؛ اساف نام مردى يمنى است كه به نائله عشق مىورزيد و اين دو چون براى حج گزاردن به مكه آمدند، دور از انظار، درون خانه با يكديگر به فسق درآميختند. صبحگاه مردم آن دو را كه به صورت سنگى مسخ شده بودند براى عبرت ديگران پيشاپيش كعبه نهادند و چون مدتى گذشت و پرستش بت رواج يافت اين دو نيز پرستش مى‌شدند؛ يكى از اين دو كنار كعبه و ديگرى در جايگاه زمزم بود و قريشيان هر دو را كنار زمزم نهاده، گوسفند و شتر پيش آنان قربانى مى‌كردند.[98] افزون بر بتهاى قبيله‌اى و خانگى 360 بت به شمار روزهاى سال پرستش مى‌شد و حوادث هر روز به يكى از آنها منسوب مى‌گرديد.[99] افزون بر سنگها درختان نيز پرستش و براى آنها قربانى مى‌شد.[100]
در تفسير آيه 103 مائده/5 رواياتى به اين مضمون از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه عمرو بن لحى چون دين خدا را تغيير داد و در آن بدعتهايى نهاد گرفتار عذاب الهى شد و پيامبر در سفر معراج، عذاب سخت وى را مشاهده كرد.[101]

منابع

اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ التفسير الكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الروض الانف؛ فروغ ابديت؛ كتاب الاصنام (تنكيس الاصنام)؛ لسان العرب؛ مؤلفات جرجى زيدان الكامله؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنمق فى اخبار قريش؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه؛ الميزان فى تفسير القرآن.
حسن بستان



[1]. انساب‌الاشراف، ج1، ص406؛ السيرة‌النبويه، ج 3، ص 125؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198.
[2]. مسند احمد، ج4، ص47؛ مجمع‌البيان، ج8، ص549؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 484.
[3]. السيرة النبويه، ج 3، ص 83 ؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 150.
[4]. المغازى، ج 1، ص 280 ، 307؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 149؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198.
[5]. مسند احمد، ج 4، ص 47؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 484.
[6]. المغازى، ج 1، ص 280.
[7]. همان؛ الاستيعاب، ج 1، ص 198.
[8]. جامع‌البيان، مج3، ج 4، ص 149؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 335؛ الميزان، ج 4، ص 67 .
[9]. مبهمات القرآن، ج 1، ص 308.
[10]. صحيح البخارى، ج 6 ، ص 26؛ اسباب النزول، ص 295 ـ 996؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 14، ص 104.
[11]. مسند احمد، ج‌4، ص‌47؛ جامع‌البيان، مج‌11، ج‌21، ص‌177؛ مجمع‌البيان، ج‌8‌، ص‌549‌.
[12]. لسان‌العرب، ج 14، ص 134، «نشأ»؛ لغت‌نامه، ج 2، ص 3051؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 380.
[13].  مفردات، ص 807 ، «نشأ»؛ بصائر ذوى‌التمييز، ج 5 ، ص 52 ، «نشأ».
[14]. التحقيق، ج 12، ص 116، «نشأ».
[15]. مختصر المعانى، ص 28 ـ 29.
[16]. التعريفات، ص 59 .
[17]. كشف‌الظنون، ج 1، ص 181.
[18]. فرهنگ فارسى، ص 380.
[19]. العروة الوثقى، ج 2، ص 687 .
[20].  بحارالانوار، ج 83 ، ص 175؛ ج 88 ، ص 339.
[21]. التعريفات، ص 58 .
[22]. الميزان، ج 7، ص 298.
[23]. شرح منظومه، ص7؛ تعليقة على شرح‌المنظومه، ص58 ؛ دررالفوائد، ج 1، ص 13.
[24]. تعليقة على شرح المنظومه، ص 58 .
[25]. اسفار، ج 9، ص 153.
[26].  اسفار، ج 8 ، ص 347؛ شرح منظومه، ص 303.
[27]. تفسير قاسمى، ج 17، ص 183؛ الميزان، ج 20، ص 313.
[28]. مجمع‌البيان، ج10، ص 612، 769؛ البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 280؛ الاتقان، ج1، ص 29 ـ 31.
[29]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 612 ؛ البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 280؛ الاتقان، ج 1، ص 29 ـ 31 .
[30]. مفاتيح‌الاسرار، ج1، ص128؛ التمهيد، ج1، ص135.
[31]. مجمع‌البيان، ج10، ص612؛ البرهان، ج1، ص280؛ التمهيد، ج 1، ص 135.
[32]. المعجم الاحصائى، ج 1، ص 310.
[33]. التحرير والتنوير، ج 30، ص 407؛ تاريخ قرآن، ص 590 .
[34]. مجمع البيان، ج 10، ص 768؛ اسرار ترتيب القرآن، ص 152.
[35]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 728.
[36]. التفسيرالكبير، ج 32، ص 2؛ تفسير مراغى، ج 30، ص 188.
[37]. الهدايه، ص 135 .
[38]. الانتصار، ص 147 .
[39]. المبسوط، ج 1، ص 107؛ النهايه، ص 78 .
[40]. مجمع البيان، ج 10، ص 769.
[41]. شرايع الاسلام، ج 1، ص 66 ؛ المعتبر، ج 2، ص 187 ـ 188؛ المختصر النافع، ص 31 .
[42]. وسائل الشيعه، ج 6 ، ص 54 ـ 56 .
[43]. الحدائق، ج 8 ، ص 204 ـ 205؛ جواهرالكلام، ج 10، ص 20.
[44]. السرائر، ج‌1، ص‌220‌ـ‌221 .
[45]. مختلف الشيعه، ج 2، ص 170؛ تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 116؛ منتهى المطلب، ج 1، ص 276.
[46]. الذكرى، ص 191.
[47]. روض‌الجنان، ص 269 ـ 270؛ الروضة البهيه، ج 1، ص 612 ـ 613 .
[48]. جامع المقاصد، ج‌2، ص‌262.
[49]. مدارك الاحكام، ج 3، ص 377.
[50]. جواهر الكلام، ج 10، ص 20 ـ 24 .
[51]. غاية المرام، ج 1، ص 152 .
[52]. الكاشف، ج 7، ص 580 ؛ منهاج الصالحين، ج 1، ص 164؛ مستمسك العروه، ج 6 ، ص 175.
[53]. مستمسك العروه، ج 6 ، ص 175 ـ 176؛ مجموعه مؤلفات صدر، ج 14، ص 228، «منهاج الصالحين».
[54]. الحدائق، ج 8 ، ص 205 ـ 206؛ تبصرة الفقهاء، ج 1، ص 134 ـ 136.
[55]. الاستبصار، ج 1، ص 364 ـ 365؛ الميزان، ج 20، ص 365.
[56]. التحرير والتنوير، ج 30، ص 407؛ الميزان، ج 20، ص 313.
[57]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 771؛ الميزان، ج 20، ص 315، 318.
[58]. مجمع البيان، ج 10، ص 771 ـ 772؛ التفسير الكبير، ج 32، ص 6 .
[59]. الميزان، ج 20، ص 316 ـ 317 .
[60]. همان، ص317؛ مجمع‌البيان، ج10، ص772ـ773.
[61]. اسباب‌النزول، ص254؛ مجمع‌البيان، ج10، ص770؛ كنز الدقائق، ج 14، ص 332 .
[62]. بصائر ذوى التمييز، ج 1، ص 526 .
[63]. البرهان فى علوم‌القرآن، ج 1، ص 281؛ مجمع البيان، ج10، ص695 ؛ التحرير والتنوير، ج30، ص 217.
[64]. التحرير والتنوير، ج30، ص217؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 589 .
[65]. بصائر ذوى التمييز، ج 1، ص 99 ؛ التمهيد، ج 1، ص 137 ـ 140؛ التحرير والتنوير، ج 30، ص 217.
[66]. التفسير الحديث، ج 5 ، ص 423.
[67]. المعجم الاحصائى، ج 1، ص 304.
[68]. روض الجنان، ج 20، ص 194؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 589 .
[69]. غرائب القرآن، ج 6 ، ص 468؛ الميزان، ج 20، ص 240؛ المعجم الاحصائى، ج 1، ص 309.
[70]. الاتقان، ج 1، ص 150؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 589 ؛ تاريخ قرآن، حجتى، ص 148.
[71]. الصافى، ج 5 ، ص 304؛ روض الجنان، ج 20، ص 194.
[72]. التحرير والتنوير، ج 30، ص 617 ؛ الموسوعة القرآنيه، ج 11، ص 153.
[73]. همان، ص 205؛ تفسير جامع آيات الاحكام، ج 3، ص 125.
[74]. احكام القرآن، ج 4، ص 1911.
[75]. اهداف كل سوره، ج 4، ص 96؛ الميزان، ج 20، ص 241.
[76]. ثواب‌الاعمال، ص260؛ مجمع‌البيان، ج10، ص679.
[77]. مجمع البيان، ج 10، ص 695 ؛ بصائر ذوى التمييز، ج 1، ص509 .
[78]. التحقيق، ج 12، ص 129، «نصب».
[79]. لسان العرب، ج 14، ص 155، «نصب».
[80]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6‌، ص‌100.
[81]. مجمع البيان، ج 3، ص 244.
[82]. جامع البيان، مج 14، ج 29، ص 111.
[83]. التحقيق، ج 6 ، ص 286، «صنم».
[84]. همان، ج 12، ص 128.
[85].  المفصل، ج 6 ، ص 81 .
[86]. مؤلفات جرجى زيدان، ج 10، ص 409 ـ 410.
[87]. المفصل، ج6 ، ص76ـ77؛ الموسوعة الذهبيه، ج 5 ، ص 210.
[88]. الميزان، ج 5 ، ص 191.
[89]. جامع البيان، مج 14، ج 29؛ التفسير الكبير، ج 15، ص 123.
[90]. الميزان، ج 20، ص 24.
[91]. الروض الانف، ج 1، ص 359 ـ 364.
[92]. جامع‌البيان، مج5، ج7، ص118 ـ 126؛ مجمع‌البيان، ج 3، ص 390.
[93]. الميزان، ج 10، ص 32.
[94]. الاصنام، ص 8 ؛ المنمق، ص 328؛ اخبار مكه، ج 1، ص 117 ـ 126.
[95]. معجم البلدان، ج 1، ص 140.
[96]. جامع البيان، مج 14، ج 29، ص 110 ـ 111.
[97]. المفصل، ج 6 ، ص 76.
[98].  الاصنام، ص9، 29؛ اخبارمكه، ج1، ص120، 122.
[99]. فروغ ابديت، ج 1، ص 43.
[100]. الميزان، ج 5 ، ص 191.
[101]. جامع البيان، مج 5 ، ج 7، ص 118، 120؛ المنمق، ص 328.