قرآن سرشار از اشارات عرفاني است

پدیدآورلعیا درفشه

نشریهگلستان قرآن

تاریخ انتشار1388/09/22

منبع مقاله

share 181 بازدید
قرآن سرشار از اشارات عرفاني است

لعيا درفشه

الكساندر (شمس الدين) واسيلينوف محقق و پژوهشگر بلغاري متولد 1962 ميلادي در شهر صوفيه بلغارستان است. وي به هفت زبان انگليسي، فرانسه، اسپانيايي، روسي، عربي، تركي و فارسي تسلط كامل دارد و تحصيلات خود را در رشته زبان عربي تا سطح فوق ليسانس در دانشگاه صوفيه گذرانده و در حال حاضر مشغول تحصيل در دوره دكترا در رشته تصوف است. واسيلينوف در سال 1989 به دين اسلام گرويد و چنان كه خود ميگويد آشنايي با قرآن مهمترين علت اسلام آوردن وي بوده است.
او همچنين طي مطالعاتي كه در حوزه عرفان اسلامي داشته به شدت تحت تأثير كساني نظير امام علي (ع)، ابن عربي، سهروردي و مولانا قرار گرفته و در حال حاضر نيز رياست مؤسسه خيريه مولانا جلال الدين رومي را در شهر صوفيه بر عهده دارد. با اين قرآن پژوه بلغاري گفت و گويي انجام شده كه از نظر خوانندگان گرامي ميگذرد.

براي شروع، ابتدا تعريفي مجمل از معناي عرفان بفرماييد.
عرفان بخش مهمي از دين اسلام و به عبارت بهتر، جوهر اسلام است و قرآن كريم نيز علاوه بر آن كه تعليمات فراواني براي زندگي دنيوي ما دارد، تعاليم عميقي درباره معرفت والا نيز به ما ميدهد.
البته اين موضوع، موضوعي بسيار گسترده و طويل است اما در نهايت اختصار ميتوانم بگويم موضوع عرفان علم لدني و علم قدوسي است و ما مسلمانان اين علم را از قرآن و از حضرت پيامبر (ص) ميگيريم. به عبارت ديگر علم عرفان علم نقطة الحق و علم جوهر است و من فكر ميكنم همه ما بايد تلاش كنيم تا به اين نقطه و اين جوهر برسيم.
پيش از اين، جايي گفته بوديد كه عرفان نوعي اجتهاد شخصي است آيا سخن شما بدين معناست كه مفهوم عرفان يك مفهوم نسبي است و نميتوان يك تعريف واحد و مطلق براي آن در نظر گرفت؟
البته، اصول عرفان مشترك است. اما با اين كه اين اشتراك در اصول وجود دارد، اما راه هر يك از ما راهي متفاوت و جداست. به عبارت ديگر، راه هر يك از ما، يك راه شخصي و خاص است. براي اين كه از نظر عرفان اسلامي هريك از ما استعدادي خاص دارد. البته اصول عرفان بدون شك مشترك است ولي در عين حال اين راه يك راه شخصي و فردي است. براي مثال مسئله روزه و يا مسئله ذكر و ممارسه از اصول بسيار مهم عرفان و از موضوعات مورد تأكيد پيامبر اكرم (ص) است، همه اينها، در عين آن كه اصول مشترك محسوب ميشوند، اما ويژگيهاي فردي نيز دارند.
اين اشتراك در اصول، تنها در عرفان اسلامي وجود دارد، يا در همه اديان؟
ما اعتراف ميكنيم كه همه اديان سماوي از يك منبع هستند. البته ما ميگوييم كه قرآن كامل است و تحريف به آن راه نيافته. اما كتب ديگر كم و بيش تحريف شدهاند. با اين حال، نور الهي در همه اين اديان وجود دارد و نميتوانيم بگوييم اين عرفان و اين نور فقط در اسلام هست، نور الهي واحد است هر چند از نظر شكل كم و بيش اختلاف دارد، اما در جوهر مشترك است. در عرفان اسلامي يك مسئله مهم وجود دارد و آن رمز است. رمز جايگاه بسيار مهمي در فهم حقايق دارد.
شما كه مطالعاتي گسترده بر آثار سهروردي، ابن عربي و مولانا داشتهايد، تصور ميكنيد عرفان كداميك از آنها بيشتر متكي بر قرآن و متخذ از آن بوده است؟
ميان آنها نقاط مشترك و نقاط اختلافي وجود دارد، مثلاً در عرفان سهروردي ميبينيم مذهب فلسفي و مذهب عرفاني با هم ارتباط دارند و حتي سهروردي ميگفت كه عرفان كامل و متعالي آن است كه علم ذوق و علم عقل همراه هم باشند.
بعد از سهروردي ميبينيم ملاصدرا نيز همين مسئله را تعقيب ميكند. سهروردي با آن كه در مسئله فلسفه خيلي عميق بود از قرآن چيزهاي بسياري گرفت. در مورد مولانا نيز همان طور كه همه ما ميدانيم مثنوي او بهترين و عميقترين تفسير قرآن است. و ابن عربي اين استاد تأويل و بحث در درون قرآن همه امثالي را كه ارائه ميدهد از قرآن است البته با تأويل عرفاني و معتقد است كه اصلاً قرآن محيط بر همه چيز است. بنابراين ميبينيم كه همه عرفا ارتباطي قوي و عميق با قرآن داشتهاند.
با توجه به ويژگيها و مناسبات دنياي مدرن امروز، جايگاه عرفان را به عنوان يك روش معرفتي چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ما امروز بايد با اسلوب ساده براي غرب توضيح دهيم كه اصول عرفان چيست. ما بايد روشن كنيم كه هدف عرفان چيست و به كجا ميرود و اصلاً چرا مهم است و ما از عرفان چه ميخواهيم، اين خيلي مهم است.
همان طور كه پيش از اين گفتم عرفان با درون و جوهر ما ارتباط دارد. از نظر عرفان هريك از ما تجلي يكي از اسماء الهي است، اين خيلي جالب است و معنايش اين است كه خداوند با هر يك از ما كار خاص دارد و ارتباط ميان انسان و خدا يك ارتباط سرمدي و دائمي است كه هرگز منقطع نميشود يعني از ازل بوده و تا ابد هم ادامه خواهد داشت. خداوند خود ميفرمايد از رحمت خدا مأيوس نشويد، چرا؟ بر اين كه رحمت از نظر عرفاني يعني وجود دادن اما بسياري از ما رحمت را به معناي ديگري تعبير ميكنيم.
ما بايد به ديگران توضيح دهيم كه وجود ما در دنيا موقت و فاني است اما حقيقت انسان فاني نيست براي اين كه حقيقت از خداست و مهمترين پيام ما اين است كه انسان با عشق و محبت ميتواند به سعادت حقيقي دست يابد.
شاهديم كه مذاهب عرفاني در اديان ديگر ـ نظير اديان هندي ـ به سرعت از نظر كمي روبه رشد و گسترش است، به نظر شما علت اين كه چنين اتفاقي براي عرفان اسلامي نيفتاده، چيست؟
متأسفانه در دنياي امروز زندگي مسلمانان بسيار سخت است و به دليل فقر و مشكلات مادي ديگر، وقتي براي فكر كردن درباره چنين مسائلي را ندارند. از طرف ديگر، متأسفانه ميان عرفان اسلامي سه چهار قرن پيش و اكنون، كم و بيش يك انقطاع وجود دارد و با كمال تأسف بايد گفت عرفان اسلامي از گذشته تاكنون سير نزولي داشته و امروزه براي فهميدن عرفان بايد كوشش زيادي كرد.
از سوي ديگر ما ميبينيم خارج از اسلام حملات زيادي بر عليه اسلام ميشود و جوانان امروز به عرفان فكر نميكنند بلكه آنها بيشتر به دفاع از اسلام بر ضد اين هجوم ميانديشند، يعني اين كوشش براي عرفان نيست بلكه براي دفاع از اسلام است.
بنابراين در اين زمينه چند دليل را ميتوان برشمرد: يكي فقر كشورهاي اسلامي است يعني مسلمانان هنوز نيازمند نان و كار و عنايت اجتماعي هستند. ديگر اين كه ميان عرفان قديم و عرفان عصر حاضر انقطاع وجود دارد و دليل سوم نيز هجوم غرب بر ضد امت اسلامي است كه همه اينها باعث شده عرفان اسلامي به درستي شناخته نشده اما با اين حال الحمدلله در ايران عرفان بالايي وجود دارد بويژه بعد از انقلاب اسلامي. از مهمترين دستاوردهاي انقلاب ايران كه به دنيا عرضه كرد اين امكان بود كه عرفان اسلامي بار ديگر جايگاه خود را پيدا كند و در ايران كتابهاي بسياري در اين زمينه وجود دارد و اين خيلي خوب است.
عرفان اسلامي را تا چه حد برخوردار از جنبههاي اجتماعي يافتهايد؟
عرفان حقيقي از زندگي جدا نيست يعني عارف اگر عارف كامل باشد نبايد خود را از حيات اجتماعي جدا كند و برعكس بايد پيوندي عميق بازندگي داشته باشد. بايد با ديگران گفت و گو كند؛ كار كند و اين خيلي مهم است و اصلاً مسئله زهد و عزلت و انزوا ضد روح اسلام است براي اين كه اسلام يك دين اجتماعي است و بدين سبب عارف كامل در همه زندگي و در همه حال با خداست يعني با حق در خلق.
با توجه به تأكيد فراواني كه در قرآن بر مسئله تعقل و تفكر شده، جايگاه دريافتهاي حسي و به عبارتي عرفاني را، در مقايسه با جايگاه تعقل و تفكر در قرآن چگونه ارزيابي ميكنيد؟
طبق آنچه در قرآن آمده، ما سه نوع يقين داريم: علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين.
حق اليقين چيست؟ حق اليقين درجه تشهد و شهود است و عرفان نيز همين كشف و شهود است. مسئله عرفان در قرآن به اشاره آمده و ما از قرآن اشارات را ميگيريم براي اين كه كتاب به انسان علم عالي ميدهد هم براي مردم عوام و هم براي خواص. براي مثال قرآن درباره علم لدني به اشاره در قصه موسي (ع) و خضر (ع) سخن ميگويد.
خضر علم لدني داشت و حضرت موسي اين علم را نداشت، قرآن در اين داستان به اشاره ميگويد كه دو تا علم داريم علم ظاهري و علم لدني.
چنان كه گفتيد در قرآن به كرات بر مسئله عقل و تفكر تأكيد شده اما در كنار اينها قرآن بر واژه تذكر نيز تأكيد ميكند «لعلهم يتذكرون».اين تذكر چيست؟ يعني چيزي را فراموش كردهايد و حالا به ياد ميآوريد! اين مسئله خيلي جالب است، اما چه چيزي را فراموش كردهايم كه حالا بايد به ياد بياوريم. اين همان علم كشفي و شهودي است و ميتوانيم ميان اين تذكر در قرآن و علم افلاطون ارتباط برقرار كنيم. او هم ميگويد همه زندگي تذكر و يادآوري است يعني ما چيزي را فراموش كردهايم و بار ديگر آن را به ياد ميآوريم.
Golestan Quran Weekly, Serial 148, N 104