تاملي در تشبيه آيه 31 سوره حج (1)

پدیدآورکاظم برگ نیسی

تاریخ انتشار1388/09/16

منبع مقاله

share 770 بازدید
تاملي در تشبيه آيه 31 سوره حج 1

کاظم برگ نیسی
حنفاء لله غير مشركين به و من يشرك بالله فكانما خر من السماء فتخطفه الطير او تهوي به الريح في مكان سحيق (سوره حج، آيه 31)
اين آيه از آيههاي پيچيده قرآن نيست و مفسران در فهم معناي كلي آن دشواري چنداني نداشتهاند. اما - چنانكه خواهيم ديد - ظرايف تشبيه آيه را درنيافتهاند واز تصوير روشن و زنده آن برداشتي ابهامآميز به دست دادهاند كه از هماهنگي و ساختار منطقي تهي است و در برابر چون و چرا ونقدتاب نميآورد. چرا چنين شده است؟ زيرا سه واژه مهم آيه را به آسانيابترين و كليترين معناي ممكن گرفتهاند و از الگوها و سنتهاي كاربردي آنها در زبان عربي، و به عبارت ديگر، از ‹‹موقعيت متن›› غافل ماندهاند. اين نكته نبايد مايه تعجب شود چرا كه غالب مفسران متقدم و متاخر كاري جز رونوشتبرداري از نوشتههاي ديگران نكردهاند؛ حتي ميتوان گفت كه در ميان انبوه تفسيرهاي برجاي مانده، شمار تفسيرهاي اصيل و مستقل بيش از انگشتان يك دست نيست مفسران و نيز مترجمان قرآن، واژههاي ‹‹طير›› و ‹‹خطف›› و ‹‹تهوي ب›› را در آيه مورد بحث به ترتيب به معناي ‹‹مرغان، پرندگان›› و ‹‹ربودن›› و ‹‹انداختن، افكندن›› گرفتهاند. چكيده سخن نگارنده اين است كه در اينجا ‹‹طير›› به معناي ‹‹لاشخوران، كركسان›› و ‹‹خطف›› به معناي ‹‹كندن (گوشت لاشه)›› به كار رفته است و ‹‹تهوي ب›› نيز معناي روشني دارد كه كاملا با تصوير آيه سازگار است و خواننده در جريان مطالعه مقاله به آن خواهد رسيد.
نگارنده كوشيده است تا تصوير واقعي آيه را بر پايه شواهدي از شعر جاهلي كشف كند. اگر قرآن به ‹‹زبان عربي روشن›› فرود آمده است - واين قولي است كه جملگي برآنند - براي فهم دقيق آن بايد به ميراث همين زبان روي آورد. نگارنده براي اين كار راه درازي پيموده است و به هيچ روي بر خود - و لاجرم بر خواننده - آسان نگرفته است. نخست به گزارش سخن برجستهترين مفسران، از متقدم تا معاصر، پرداخته است و تفسيرهاي آنان را به سه رهيافت بخش كرده است و در رهيافت دوم به تفصيل از تفسير زمخشري و نقد ابنمنير سخن گفته است.
آنگاه بر پيشفرض نادرست مفسران انگشت گذارده است و نشان داده است كه چه عاملي انديشه ايشان را از فهم درست تشبيه آيه باز داشته است. سپس به واقعگرايي تصويرپردازي قرآن اشاره كرده است و سرانجام معناي واژههاي مهم آيه را در شعر جاهلي باز جسته است و شواهدي از كاربرد تعبير ‹‹خطف الطير›› را در احاديت به دست داده و سخن خود را با اشاره به تداعيهاي آيه در ذهن عرب آن روزگار به پايان برده است.

گزارش سخن مفسران

حسن بصري (متوفاي 110 هـ) گفته است كه اين آيه حاكي از سرانجام كارهاي كافران است. زيرا كافران هرچه ميكنند و بر باد ميرود و نتيجهاي از آن به دست نميآورند.(1) پيداست كه تصوير آيه 18 سوره ابراهيم(2) سخت بر ذهن حسن سنگيني ميكرده است. در حقيقت، او كاري نكرده است جز ارجاع يك آيه از قرآن به آيهاي ديگر. بنابراين سخن حسن كمكي به فهم تشبيه آيه مورد بحث نميكند و بايد از آن چشم پوشيد.
طبري (متوفاي 310 هـ) نوشته است: ‹‹آن كه چيزي ديگر را شريك خدا كند در دوري از هدايت و [عدم] دستيابي به حقيقت و نابودي و فروگذاشتن پروردگار به كسي ميماند كه از آسمان سقوط كند و پرندگان او را بربايند يا باد او را به جايي دور درافكند... به كسي ميماند كه از آسمان به زمين افتاده است، يا به هلاك كسي ميماند كه پرندگان او را در هوا بربايند.››(3) درباره عبارت ‹‹در هوا›› كه طبري به آن تصريح كرده است در جاي خود سخن خواهيم گفت: در اينجا همين قدر اشاره ميكنيم كه اين عبارت بسيار كوتاه، اما سخت حساس، انديشه مفسران بعدي را چنان به خود مشغول داشت كه جمله پيشين طبري را ناديده گرفتند. حتي ميتوان گفت اگر مفسراني عبارت ‹‹در هوا›› يا ‹‹در فضا›› را ذكر نكردهاند از آن روست كه آن را مسلم و بديهي شمردهاند.
شيخ الطائفه طوسي (385 تا 460 هـ) نوشته است: ‹‹آن كه ديگري را در پرستش خدا شريك كند به كسي ميماند كه از آسمان بيفتد و مرغان او را بربايند. معناي آيه اين است كه آن كه ديگري را با خدا شريك گرداند هلاك خواهد شد همچون كسي كه از آسمان بلغزد و مرغ او را بربايد، و باد او را به جايي دور پرتاب كند، كه در اين صورت بيترديد نابود خواهد شد››.(4) آنگاه افزون بر قول حسن، قول ديگري آورده است: ‹‹گفتهاند: حال مشرك را به سقوط كننده تشبيه كرده است از آن رو كه چنين كسي در روز قيامت اختيار سود و زيان خود را ندارد››.
سخن زمخشري و نقدابن منير را درباره آن در جاي مناسب به تفصيل باز خواهيم گفت. اما طبرسي (متوفاي 548 هـ) معناي آيه مورد بحث را در تقابل با آيه ‹‹فمن يكفر بالطغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه` الوثقي لاانفصام لها›› (سوره بقره، آيه 256) دانسته است و يادآور شده است كه مشرك عكس اين حالت را دارد، زيرا بر اثر كفر نميتواند به چيزي چنگ زد كه او را از سقوط و ربايش مرغان (اختطاف الطير) در امان دارد. بنابراين به كسي ميماند كه از آسمان سقوط كند و باد او را درافكند بيآنكه پناه (يا دستآويزي) داشته باشد.(5) و در بخش معني آورده است: و من يشرك بالله فكانما خر من السماء يعني از آسمان سقوط كند فتخطفه الطير يعني او را به سرعت ميربايند (تاخذه بسرعه`).
ابن عباس گفته است: ‹‹مراد اين است كه گوشتش را ميربايند. او تهوي به الريح يعني او را فرود ميافكند. في مكان سحيق يعني در جايي بسيار دور››(6) آنگاه از زجاج (متوفاي 310 يا 311 يا 316 هـ) نقل كرده است كه: ‹‹خدا اعلام كرده است دوري مشرك از حق به دوري كسي ميماند كه از آسمان سقوط كند و مرغان او را ببرند يا باد او را به جايي دو دراندازد››.(7) سپس قول ديگري آورده است: ‹‹حال مشرك را به كسي تشبيه كرده است كه از آسمان افتاده باشد زيرا چنين كسي براي نجات خود چارهاي نمييابد (لايملك لنفسه حيله`) و محكوم به نابودي است››.(8)
بغوي (متوفاي 516 هـ) نوشته است: ‹‹دوري آنكه به حق شرك ورزد به دوري كسي ميماند كه از آسمان سقوط كند و پرندگان او را ببرند (يا بربايند) و يا آن كه باد او را با خود بكشد و ببرد (تميل و تذهب به)، در نتيجه هيچگاه به حق يا به مراد خود نرسد››.(9)
فخررازي (متوفاي 606 هـ) تنها به گفتن اين نكته بسنده كرده است كه در اين آيه دو مثل براي كفر بيان شده و مضمون آنها اين است كه كافر به خود زيان ميرساند و از خود سود نميبرد. سپس عين سخن زمخشري را بيذكر نام وي نقل كرده است.(10)
قرطبي (متوفاي 622 هـ) نوشته است كه اين آيه مبين وضع مشرك در روز قيامت است. در آن روز مشرك به كسي ميماند كه هيچگونه اختياري از خود ندارد. نه ميتواند به حال خود مفيد واقع شود و نه زيان و عذاب را از خود دور كند. او همچون كسي است كه از آن آسمان سقوط كرده باشد و بنابراين قادر به دفاع از خود نيست. فتخطفه الطير به اين معناست كه مرغان او را با چنگالهاي خود پاره پاره ميكند (تقطعه بمخالبها). نيز گفتهاند كه اين واقعه هنگامي روي ميدهد كه روح مشرك از كالبدش بيرون ميآيد و فرشتگان آن را به آسمان دنيا بالا ميبرند. اما [درهاي آسمان] به روي او گشوده نميشود و چنان كه در حديث براء آمده است [روح مشرك] به سوي زمين پرتاب ميشود.(11)
بيضاوي (متوفاي 791 هـ) به نقل چكيده سخن زمخشري بسنده كرده است. (12) و خازن (متوفاي 725 هـ) گذشته از نقل اقوال تفسير بغوي، تفسير زمخشري را بيذكر نام وي به صورت دو قول آورده است.(13)
ابنكثير (متوفاي 774 هـ) نوشته است. تمثيل اين آيه حاكي از گمراهي و نابودي مشرك و دوري وي از هدايت است. آن كه به خدا شركت ورزد به كسي ميماند كه از آسمان سقوط كند و پرندگان او را در هوا تكه تكه كنند، يا باد او را به جايي دور و هلاكتبار درافكند. سپس به حديث براء اشاره كرده است.(14) در تفاسير ديگر نيز چيزي جز آنچه تاكنون بازگفتيم نيامده است.
با اين همه شايسته است كه در همين جا به دو تفسير معاصر نيز اشاره كنيم. يكي الميزان في تفسير القرآن علامه طباطبايي (متوفاي 1360 ش) و ديگر في ظلال القرآن سيدقطب. طباطبايي (15) در اين باره نوشته است كه خدا ‹‹مشرك را كه بر اثر شرك خود از بالاترين درجات انسانيت به هاويه گمراهي سقوط ميكند.(16) و در نتيجه صيد شيطان ميشود به كسي تشبيه كرده است كه از آسمان ميافتد و مرغان او را ميگيرند.›› و مكان سحيق را به جايي بسيار دور معنا كرده است. سيدقطب (متوفاي 1966 م) نوشته است: اين آيه صحنه سقوط كسي را از جايي بلند تصوير ميكند (فكانما خر من السماء) كه ظرف يك چشم به هم زدن تكه تكه ميشود (فتخطفه الطير)، يا باد او را به جايي دور از انظار (او تهوي به الريح في مكان سحيق) در پرتگاهي بيقعر پرتاب ميكند.
آنچه در اين آيه ملاحظه ميشود شتاب و خشونت حركت و توالي مراحل آن در لفظ ‹‹فاء›› و چشمانداز ناپديدشدن برق آساست كه به سبك قرآن در بيان تصويري بازگو شده است. اين تصوير مصداق حال كسي است كه به خدا شرك ورزد، و در نتيجه از افق بلند ايمان به ورطه فنا و نابودي سقوط كند. زيرا چنين كسي تكيه گاه استوار و مطمئن خود را، تكيهگاه توحيد را، از دست ميدهد و پناهگاه امني را كه ميتواند به آن روي آورد، از دست ميدهد. از اينرو هواها همچون پرندگان شكاري او را ميربايند و در كشاكش تندبادهاي اوهام به اين سوي و آن سوي پرتاب ميشود.

رهيافتهاي سهگانه

اگر تفسيري را كه از حسن بصري روايت كردهاند كنار بگذاريم (زيرا از ظاهر آيه دور ميشود و تشبيه را ناظر به اعمال كافران ميشمارد نه خود ايشان. وانگهي در برداشت وي چيزي نميتوان يافت كه بر معناي آيه و سخنان ديگر مفسران نكته تازهاي بيفزايد) آنگاه ميتوان مجموعه گفتههاي مفسران را به سه رهيافت كلي بخش كرد.
1- درهيافت نخست، تفسير آيه از هرگونه ‹‹زمينه››، يا به عبارت دقيقتر، ‹‹ساحت›› ويژه تهي است. به عبارت ديگر تشبيه كاملا باز است، و اگرچه ميتوان آن را در ساحتهاي گوناگون نشاند و از زواياي مختلف ديد، با اين همه، پيش از هرچيز، صحنهاي واقعي - طبيعي و اين جهاني را تصوير ميكند، هرچند مفسران آن را به گونهاي دقيق و روشن باز ننمودهاند.
2- در مرحله بعد، تشبيه آيه به كمك رهيافتي تازه توضيح داده ميشود كه ميتوان آن را رهيافت روانشناختي ناميد. اين رهيافت را نخست در كشاف باز مييابيم. زمخشري (متوفاي 528 هـ) اديب و سخنشناسي برجسته بود و به جرئت ميتوان گفت كه تقريبا همه مفسران بعدي در زمينه درك ظرافتها و زيباييهاي ادبي قرآن ريزهخوار خواني بودهاند كه او در كشاف گسترده است. زمخشري دو تفسير از تشبيه آيه مورد بحث به دست داده است و سخن خود را چنين آغاز كرده است: ‹‹ميتوان اين تشبيه را مركب يا مفرق گرفت››.(17) همينجا بگوييم كه در تشبيه مركب، هر يك از دو طرف تشبيه، يعني مشبه و مشبهبه، با همه اجزاي خود به عنوان مجموعهاي يگانه در نظر گرفته ميشود. به عبارت ديگر ميان اجزاي مشبه و مشبهبه تناظر يك به يك برقرار نيست؛ برخلاف تشبيه مفرق يا مفروق كه در آن هر مشبهبهي با مشبه خاصي تناظر دارد. زمخشري ادامه داده است: ‹‹اگر تشبيه مركب باشد گويي گفته است: آن كه به خدا شرك ورزد خود را به بدترين وجه ممكن نابود كرده است (اهلك نفسه اهلاكا ليس بعهده نهايه`) زيرا حال و روزش به حال و روز كسي مانند شده است كه از آسمان سقوط كند و مرغان گوشت تن او را بربايند و به صورت تكههايي پراكنده در چينهدانهاي مرغان در آيد. يا تندبادي بر او بوزد و به برخي پرتگاههاي دور (بعض المطاوح البعيده`) درافكندش›› اين بخش از سخن زمخشري در چارچوب رهيافت نخست ميگنجد. و همين رهيافت است كه چنان كه خواهيم ديد ما را به فهم روشن و دقيق از تشبيه آيه رهنمون خواهد شد.
اما اكنون سخن زمخشري را دنبال كنيم و اگر تشبيه مفرق باشد در اين صورت بايد گفت كه ايمان در بلندي به آسمان تشبيه شده است و آن كه ايمان را ترك كند و به خدا شرك آورد به كسي كه از آسمان سقوط كند؛ و هواهايي كه انديشههاي او را پريشان ميكند به مرغان رباينده؛ و شيطاني كه او را در وادي گمراهي به اين سوي و آن سوي ميكشاند به بادي كه بر هرچه ميوزد آن را از جا ميكند و در برخي پرتگاههاي هلاكتبار ميافكند. در اينجا ديگر زمخشري تشبيه را به ساحت روان آدمي برده است. در اين نگاه، صحنهاي كه در آيه تصوير شده است، صحنهاي نمادين است نه واقعي. و مكان آن، طبيعت يا جهان خارج نيست، كه درون مشرك است، ذهن و انديشه اوست. در اين نگاه تمامي تصوير آيه ‹‹مجازي›› ميشود، و به همين دليل است كه زمخشري كوشيده است تا براي يكيك اجزاي آن معناي ‹‹حقيقي›› يابد.
اين كه چنين نگرشي تا چه مايه از خردگرايي اعتزال زمخشري تاثير پذيرفته است. نكتهاي است كه به رغم اهميت آن نميتوان در اينجا به آن پرداخت، زيرا به بررسي جامعي از روش تفسير زمخشري و ديگر معتزليان نيازمند است. اما وقتي تصور شد كه حمله پرندگان در فضا روي ميدهد تصوري كه همه مفسران آن را به تصريح يا به تلويح تصديق كردهاند شايد تفسيري جذابتر از تفسير زمخشري نتوان ارائه داد: مشركي كه محكوم به سقوط و نابودي است، حتي در جريان سقوط نيز آسوده نميماند و زنده زنده طعمه مرغان ميشود. ولي اين پرده دراماتيك و گيرا دشواريهاي متعددي پديد ميآورد. احمدبن منير اسكندري (متوفاي 683 هـ) در الانتصاف برخي از اين دشواريها را بازگفته است.
ابنمنير بر زمخشري خرده گرفته است كه دو شق تشبيه (يعني حمله مرغان و وزش باد) را يكي كرده است، حال آنكه به گمان او ‹‹ابنمنير›› در اين آيه از دو گونه شرك سخن به ميان آمده است: ‹‹اگر تشبيه را مفرق بگيريم در اين صورت تفسير تشبيه مشرك به كسي كه از آسمان سقوط كند مستلزم توجه به دو نكته خواهد بود. يا مراد از اين شرك ارتداد شخص پس از ايمان است، كه در اين حالت به كسي ميماند كه از رهگذر ايمان به آسمان بر شده باشد و سپس بر اثر ارتداد از آن سقوط كند؛ و يا آنكه اين شرك اصلي و آغازين است. در اين صورت توانايي يا (امكان) ايمان آوردن مشرك و اوجگيري حاصل از اين ايمان، و سپس چشمپوشي خودخواسته او از آن به منزله برشدن به آسمان و سقوط به شمار آمده است. چنان كه خداي متعال فرموده است. والذين كفروا اولياءهم الطغوت يخرجونهم من النور الي الظلمت›› (سوره بقره، آيه 257) در اينجا كافران را بيرون آمدگان از نور خوانده است، حال آنكه هرگز به آن پاي ننهاده بودند اما ميتوانستند چنين كنند. اين معنا را پيشتر به صورتي مفصلتر بازگفتيم.
سخن زمخشري در تشبيه انديشههاي پريشان به مرغان رباينده و تشبيه به اين سوي و آن سوي رفتن مشرك بر اثر (وسوسههاي) شيطان به اين سوي و آن سوي رفتن با باد (هوي مع الريح) [و سقوط ] در جايي دور، نيز جاي تامل است. زيرا اين دو حالت در جريان تقسيم حال و روز كافر به دو شق ذكر شده است، اگر اولي را تمثيل كشمكش هواها و انديشهها، و دومي را تمثيل وسوسه شيطان بگيرد هر دو را يكي كرده است، زيرا پريشاني انديشهها و كشمكش هواها خود زاييده وسوسه شيطان است. و بنابراين تقسيم مورد نظر حاصل نميشود››.(18) راست است؛ حق نبود كه زمخشري در تفسير اين تشبيه پاي شيطان را در ميان آورد. زيرا چنين كاري راه را براي بحثها و جدالهاي كلامي بسياري باز ميكند كه نمونه آنها را در خردهگيري ابنمنير ميتوان يافت. اما وقتي كه از هدايت و گمراهي در ساحت روان آدمي سخن ميرود چگونه ميتوان از شيطان ياد نكرد. هرگونه پاسخي در اين چارچوب تنها مغاك بحثهاي كلامي را ژرفتر خواهد كرد؛ به عنوان نمونه پاسخ آلوسي (متوفاي 1270 هـ) نويسنده تفسير روح المعاني را بخوانيم ‹‹خاطر نفس با شيطان فرق دارد بنابراين خردهگيري ابنمنير، مبني بر اينكه انديشهها زاييده وسوسههاي شيطانند، وارد نيست و سياق بيان آيه آنها را دو چيز دانسته است››.(19)
اما چه كسي گفته است كه شرك، به مثابه نوعي دين، معتقدان به آن را دستخوش پريشاني و ناآرامي روحي ميكند؟ اگر ايمان ديني مشركان احساس ثبات و آرامش را در جان ايشان نميدميد به آن پايبند نميماندند و دستكم به گواهي تاريخ صدر اسلام سرسختانه از آن دفاع نميكردند. به نظر ميآيد كه چنين انديشهاي از ذهن ابنمنير نيز گذشته است.
زيرا پس از تخطئه سخن زمخشري خود درصدد ارائه تحليلي ديگر برآمده است: ‹‹به نظر ميرسد كه بيان اين دو تشبيه به سخن ديگري نيازمند است. اكنون ميگوييم: از آنجا كه حال و روز كافر تنها به دو شق تقسيم شده است، اولي مشركي است دو دل و همواره در حال شك كه بر سر يك گمراهي مصمم و استوار نيست.
اين دسته از مشركان به كسي تشبيه شدهاند كه مرغان او را ربودهاند و پارهپاره كردهاند و همين كه مرغي پارهاي از گوشت تن او را به چنگ ميآورد ديگري آن را از چنگش ميربايد.(20) اين حال مشرك مذبذبي است كه همين كه خيالي به خاطرش خطور ميكند آن را پي ميگيرد و خيال پيشين را رها ميكند. دومي مشركي است كه بر اعتقاد باطل خود مصمم و استوار است و حتي اگر او را اره كنند از آن دست نميكشد و باز نميگردد. چنين كسي را نميتوان به شك انداخت يا به تعبير وضع او اميد بست، زيرا به گمراهي خود شاد وخرم است. استواري چنين مشركي بر كفر خود به استقرار كسي تشبيه شده است كه باد او را به درون وادي پست (واد سافل) افكنده باشد و در آن مستقر شده باشد. مشابه همين تشبيه استقرار در وادي سحيق [در اينجا به معناي عميق، ژرف] را كه دورترين مكان از آسمان است، در آيههاي ديگر نيز ميتوان يافت، آنجا كه خداوند گمراهي چنين كساني را با تعبير ‹‹دوري›› وصف كرده است اولئك في ضلال بعيد و ضلوا ضلالا بعيدا يعني بر گمراهي خويش مصمم شدند و پردور مينمايد كه به سوي حق بازآيند. اين بود تحقيق دو شق تشبيه والله اعلم››.
وجه نخست سخن ابنمنير كه شرك را به معناي ارتداد گرفته است، اگر نه به كلي بيپايه، باري بسيار بعيد مينمايد. در صدر اسلام، مقوله شرك پس از ايمان، به معناي برگشت از يكتاپرستي به بتپرستي، كاملا بيمصداق است. بودهاند كساني كه از اسلام به الحاد يا به اديان آسماني ديگر گراييدهاند، اما از اسلام به شرك (به معناي بتپرستي)، نه.(21) البته شرك به تدريج گسترشهاي مفهومي تاويلي متعددي يافته است.
حتي در تفسير آيه مورد بحث حديثي از پيامبر روايت كردهاند كه سخن دروغ را در شمار شرك جاي ميدهد.(22) اين خود نشان ميدهد كه ابنمنير از فضاي آيه و زمينه سخن به دور افتاده است. وانگهي آمدن تعبير حنفاء غير مشركين به در صدر آيه مورد بحث، آن را از مقوله ارتداد دور ميكند. بنابراين نيازي نيست كه شرك را در اين آيه به نوع خاصي از شرك بازگردانيم و بهتر است آن را همچون مفسران متقدم به معناي مطلق يا عام بگيريم. زمينه آيه مورد بحث برگزاري حج است.
مشركان حج را به گونهاي ديگر، با لبيكي مشركانه برگزار ميكردند. در آيههاي قبل خطاب به ابراهيم آمده است: شرك مورز و خانهام را پاك گردان و مردم را به حج بخوان تا آيينهاي آن را برگزار كنند و حرمتهاي الهي را بزرگ دارند. و به دنبال اين همه آمده است فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور. حنفاءلله غير مشركين به، و من يشرك بالله...اين كه قول الزور (سخن باطل) همسنگ پليدي بتان به شمار آمده است نشان ميدهد كه آيه سخن از نفي بتپرستي ميگويد. به نظر ميآيد كه واژه سماء (آسمان) با سايه روشنهاي ملكوتي قدسي نيرومندش انديشه متكلماني همچون ابنمنير را سخت به خود مشغول داشته است و از خود پرسيدهاند: مشرك را با آسمان چه كار؟ سقوط از آسمان سزاي شرك اوست، اما چگونه توانسته است به آسمان برسد؟ گويي اينان از ‹‹آسمان›› چيزي در نمييابند جز عالم ملكوت و قدس كه ملك طلق ايمان است. اينان معناي ساده واژه آسمان(23) را ناديده گرفتهاند و غافل ماندهاند كه آيه با آوردن ادات تشبيه كانما (گويي كه) در مقام تمثيل برآمده است. در واقع اينان آيه را به معنايي گرفتهاند كه كم و بيش از اين عبارت ميتوان دريافت: و من يشرك بالله يخر من السماء (آن كه به خدا شرك آورد از آسمان سقوط ميكند).
اما آنچه سخت مايه تعجب ميشود اين است كه ابنمنير مشرك مردد و دودل را مستوجب كيفري سنگينتر از مشرك مومن و مصمم دانسته است. زيرا شق نخست تشبيه (طعمه مرغان شدن) را وصف حال وي شمرده است، اما چنان كه آلوسي در نقد برداشت ابنمنير يادآور شده است چنين سرنوشتي بيشتر با حال و روز مشرك مصمم و مومن سازگار است، زيرا اوست كه از شرك رهايي نمييابد، درست همچون كسي كه طعمه مرغان ميشود، حا ل آن كه مشبه نوع دوم (يعني كسي كه باد او را به پرتگاه ميافكند) مشركي است كه اميد نجات او هرچند ضعيف از ميان نرفته است.(24)
ميبينيم كه تقسيمبندي ابنمنير نيز از استواري و انسجام منطق تهي است. وانگهي شك و ترديد به ايمان هر كه رخنه كند او را دستخوش پريشاني و ناآرامي ميگرداند و در اين زمينه ميان مشرك و موحد تفاوتي نيست. بنابراين، تلاش ابنمنير در تقسيم شرك به دو نوع و در نتيجه قائل شدن به دو مصداق براي دو شق تشبيه آيه هم راه به دهي نميبرد و بايد از آن چشم پوشيد.
3- در رهيافت سوم، تشبيه به ساحت ‹‹عالم پس از مرگ›› انتقال مييابد، خواه به معناي خاص و فردي (يعني عالم روح پس از مرگ جسم در همين جهان) و خواه به معناي عام يعني آخرت يا روز قيامت. پيداست كه سخن گفتن در چنين ساحتي از عهده مفسران بيرون است.
در واقع اين نگرش كه بهويژه در تفسيرهاي قرطبي مالكي و ابنكثير خودنمايي ميكند متعلق به دورهاي است كه اهل حديت و روايت به اقتداري تمامعيار دست يافته بودند و آيات قرآن پيش از هر چيز برپايه احاديث تفسير ميشد. اين گرايش با تفسير سيوطي (متوفاي 911 هـ)، الدر المنثور في التفسير بالماثور به اوج خود رسيد.
سومين رهيافت در تفسير آيه مورد بحث بر حديثي استوار است كه براء بن عازب از پيامبر روايت كرده است.(25) درباره اين حديث چند نكته به نظر ميرسد: اول به نظر ميآيد كه در اين حديث آيه مورد بحث و آيه 7 سوره اعراف هر دو در مقام تمثل آمده است و متن حديث ناظر به تفسير آنها نيست.
دوم در مسند احمد اين دو آيه تنها در روايتي كه از طريق ابومعاويه، اعمش، منهالبن عمرو، زاذان، براءبن عازب آمده است ديده ميشود، اما در طريق عبدالله، عبدالرزاق، معمر، يونسبن خباب، منهالبن عمرو، زاذان، براءبن عازب هيچ يك از دو آيه ياد شده را نمييابيم.(26)
سوم اين حديث در صحيحين نيامده است. حال آنكه بخاري سه حديث در تفسير سه آيه از سورهِ حج آورده است. (27)
به هر روي اين رهيافت در تفسير آيه مورد بحث تنها در برخي تفسيرهاي سدههاي هفتم و هشتم به عنوان تفسير غالب يا تنها تفسير مطرح شده است و به مثل طبري كوچكترين اشارهاي به آن نكرده است، در تبيان نيز چنان كه ديديم در عبارتي كوتاه و صرفا به عنوان يك قول به رهيافت اخروي اشاره شده است.

مقالات مشابه

بررسی روانشناختی تشبیه در سوره ی بقره

نام نشریهپژوهش های ادبی- قرآنی

نام نویسندهاحمد رضا حیدریان شهری, حمید صباحی گراغانی

بررسی تطبیقی برخی تشبیهات کتاب مزامیر با مفاهیم قرآنی

نام نشریهمطالعات قرآنی (فدک سابق)

نام نویسنده دل آرا نعمتی پیر علی - ساناز ممتحن

زبان تمثیلی در قرآن

نام نشریهکوثر معارف

نام نویسندهمحمد علی رضایی اصفهانی

التقابلات الجمالیة فی الاستعارات القرآنیة

نام نشریهمجله الجمعیه العلمیه الایرانیه للغه العربیه و آدابها

نام نویسنده سیدعلی میرلوحی – سیدرضا سلیمانزاده نجفی – عبدالحسین خواجه علی

بازخوانی یک تشبیه: از متن تا بطن آیه 24 یونس

نام نشریهحسنا

نام نویسندهمحمد عشایری منفرد

تشبيه در قرآن

نام نشریهدائرة المعارف قرآن

نام نویسندهسید محمود دشتی

تاملي در تشبيه آيه 31 سوره حج (2)

نام نویسندهکاظم برگ نیسی

تاملي در تشبيه آيه 31 سوره حج (3)

نام نویسندهکاظم برگ نیسی