كلمه مسيح و زبان كيهاني قرآن

پدیدآوراعظم پویا

نشریهبینات

شماره نشریه12

تاریخ انتشار1388/02/12

منبع مقاله

share 57 بازدید
كلمه مسيح و زبان كيهاني قرآن

اعظم پويا

مسيح در قرآن كلمه خدا معرفي شده است و اين وصف در ميان همه پيامبران تنها به او اختصاص يافته است. قرآن در سه جا اين وصف را براي مسيح مي آورد:" بكلمه منه" ( آل عمران /3/45) " كلمته " ( نساء/4/170)، "بلكمه من الله " (آل عمران /3/39).
كلمه ، در واژگان قرآن، در عهد عتيق، عهد جديد و متفكران يونان باستان به چشم مي خورد . اما اينكه آيا پيامبران بني اسراييل و مسيح خود اين واژه را به زبان آورده و در بستر فرهنگ ديني پيروان خويش نهاده اند و يا شارحان و ناقلان سخنانشان قشر كلمه را براي لب مفاهيمي كه آنان بيان داشته، برگزيده اند؟ آيا اگر مسيح و پيامبران قبل از او از اين واژه بهره جسته اند، از آن روست كه خود واژه مورد نظر خداوند بوده است يا آنان براي بيان تجربه وحي آن را مناسب يافته اند؟ همه در سايه روشن هاي تاريخ است. زيرا بنا به نظر بعضي از متفكران، آنچه از اديان ديگر در اختيار ماست وحي مفسر است[i]. حال آنكه حكايت وحي قرآني، حكايت ديگري است و كلمه، واژه اي است كه خداوند خود در قرآن آورده است.
پاسخ به سوالات مذكور هر چه باشد، يقين به استعمال اين واژه از سوي خداوند در قرآن، استعمال آن را از سوي مسيح و پيامبران قبل از او محتمل تر مي كند. اما سوالاتي در پي مي آورد كه حوزه اش حوزه همه اديان است. از اين رو پيروان همه اديان را به تامل مي خواند.
در وجود واژه كلمه در فرهنگ يونان باستان و حضور آن در فرهنگ مسيحيان شبه جزيره عربستان در عصر نزول قرآن ترديدي راه ندارد. اما بر كدامين بستر اين واژه از يونان تا عربستان حمل شده است؟
زبان مردم عربستان از مشرك و بت پرست تا يهود و مسيحي، زبان عربي است. كلمه در قاموس اين زبان وجود دارد. حال آيا بار معنايي اين واژه در هر سه فرهنگ يونان، مسيحيت و اسلام يكي است؟ آيا اعراب از اين واژه معنايي غير از آنچه مسيحيان فهم مي كرده اند، در نظر داشته اند؟ يا به واقع اين واژه يك واژه اصيل عربي نيست, بل واژه اي عبري يا سرياني است؟؛ واژه اي كه ابتدا در مقطعي از تاريخ خود، محمل فرهنگ مسيحيت قرار گرفته و آنگاه در مسير تبادل با فرهنگ جاهليت، به واژگان عرب پيوسته و بار معنايي خود را با تحولي تدريجي به همراه آورده است و از اين رهگذر است كه اين واژه ، واژه اي آشنا براي مسيحيان شبه جزيره و نيز ديگر فرهنگ هاي آن سرزمين گشته است.
زبان هر قوم آينه انديشه آن قوم است و انديشه هر قوم آينه انديشه هاي اقوام ديگري است كه با جنگ و صلح و آمد و شد در آن تابيده اند. از اين روست كه قرآن نه تنها به زبان قوم خود كه به زبان انسان سخن گفته است، زباني كه بازتاب انديشه انسانهاست و اين شيوه همه اديان است.
عيسي (ع) يا خود از واژه كلمه استفاده مي كند و يا با استفاده آن از سوي مخاطبانش مخالفت نمي ورزد ـ از آنجايي كه آنچه را كه مسيح از جانب خداوند براي مردم بيان مي كند با الفاظ خود اوست، پس هز دو به يك معناست ـ و كلمه، واژه اي مالوف براي مخاطبان اوست، واژه اي كه تولدش دوران شركت است ، دوراني كه عقل بي مدد از وحي در جهان درون و برون به جست و جوي حقيقت است و در اين جست و جو كلمه را مي يابد. گاه " عقلش" مي نامد و گاه " سخن " و گاه نيز " تجلي انديشه در سخن"[ii]. عقل و گفتار، انديشه و سخن دو مفهوم در هم تنيده در يونان باستان است.
مسيح ، كلمه است و قرآن نيز كلام. مسيح، تجلي انديشه خداوند در اين هستي است. تجلي انديشه خداوند در اين هستي است. او پيام خداوند است و از اين كلمه است . قرآن نيز كلمه است، چرا كه پيام خداوند است و خداوند پيچيده در كلام خويش، به همين دليل است كه معجزه اسلام، قرآن ؛ و معجزه مسيحيت ، ـ با برداشتي كه مي توان از مسيحيت داشت ـ مسيح است . انجيل تفسير مسيح، تفسير پيام خداوند و تفسير كلام اوست، زيرا كه مسيح كلمه اوست؛ و قرآن خود پيام خداوند و پيام اوست.
كلمه در بستر فرهنگ يونان از عقل جهاني و قانوني كلي در درون اشياء [iii] ، به تدريج قلمرو معنايي ديني وارد مي شود و جامع الوهيت بر تن مي كند. صفت تقدير و مشيت كه از محوري ترين صفات خداوند است، در دوران رواقيان وارد عرصه معنايي كلمه مي شودو كلمه ، يكي از صفات خدا، يعني عقل الهي مي گردد.
رواقيان تاثير بسزايي بر انديشه يهوديان داشتند. يهوديان چارچوب انديشه رواقيان را براي ايده هاي متخذ از كتاب مقدس مناسب ديدند. فيلو متفكر با نفوذ يهودي از نقشي كه رواقيان در خلقت به كلمه مي دهند، بهره مي گيرد و با نگاهي به وحي مي گويد:
" خداوند در آغاز خلقت ، شكل جهان را در عالم روحاني و يا در عقل و انديشه خود ترسيم كرد . او ابتدا كلمه را آفريد كه مثال خلقت يا ايده آفرينش بود . كلمه در عين اينكه از خدا و با خداست، نخستين زاده و مخلوق اوست و رابط ميان خدا با خلقت و مخلوقات جهان است . در تورات ، يهود، روح و دم خود را در قالبي كه از خاك ساخته، مي دمد و به آن حيات مي بخشد. اين دم و روح خدا همان كلمه است كه خلقت توسط او صورت مي گيرد . پس روح آدمي نيز از كلمه سرچشمه گرفته و در اين قالب بدن، محبوس گرديده است.[iv]
رواقيان معتقد بودند كه ابتدا خدا تنهاست و كلمه وسيله سنجش اشياء در خداست، وقتي خداوند آهنگ خلقت مي كند، كلمه را به عنوان ابزار و پيام آور خويش خلق مي كند.[v] در بعضي از تعابير فيلو، كلمه، پسر خدا و يا واسطه نام مي گيرد.
انديشه هاي فيلو بر مسيحيان اوليه سايه افكند و آنان به تبعيت از او سه فعل خلقت، وحي و وساطت را به كلمه نسبت دادند، فيلو كه چشمي بر انديشه فيلسوفان يونان و چشمي نيز به مزامير داود داشت، متوجه شد كه ميان فرمان الهي و نتيجه فرمان او فاصله زماني وجود ندارد و دريافت كه ميان "كن" و "يكون" فترتي نيست . در مزامير آمده است:
" زيرا او سخن مي گويد و انجام مي شود، او فرمان مي دهد و به سرعت عمل مي شود."[vi]
فيلو از اين آيه، نقش ابزاري بودن كلمه را در عالم خلقت نتيجه گرفت. در مطلع انجيل يوحنا اوصاف كلمه را اين چنين مي بينيم :
زماني كه هنوز هيچ چيز نبود كلمه وجود داشت و با خدا بود. او هميشه زنده بود و خود او خداست. هر چه هست از سوي او آفريده شده . چيزي نيست كه آن را نيافريده باشد. زندگي جاويد در اوست و اين زندگي به همه مردم نور مي دهد . زندگي او نوري است كه در تاريكي هرگز نمي تواند آن را خاموش كند."[vii]
در آيات بعدي اين نور، "مسيح" معرفي مي شود:
"خدا يحياي پيامبر را فرستاد تا او اين نور را به مردم معرفي كند و مردم به او ايمان آورند . يحيي خود آن نور نبود، او فقط يك شاهد بود تا نور را به مردم معرفي كند، بعد آن نور واقعي آمد تا به هر كس كه به اين دنيا بيايد بتابد."[viii]
گفته آمد كه قرآن در سه جا ، مسيح (ع) را به كلمه خدا موصوف مي كند. ابتدا در سوره " آل عمران" بحيي را تصديق كننده كلمه خدا يعني عيسي بن مريم معرفي مي كند و اين وصف را علامت نبوت او مي داند:
" .... ان الله ييشرك بيحيي ، مصدقاً بكلمه من الله و سيداً و نبياً من الصالحين ." (3/39) .
آنگاه در همان سوره خداوند مريم را به كلمه الله بشارت مي دهد:
«... يا مريم ان الله يبشرك بكلمة‌ منه اسمه المسيح عيسي بن مريم ...»(3/45)
و سپس در سوره نساء‌ :
«انما المسيح عيسي بن مريم رسول الله و كلمتة القاها الي مريم و روح منه ...»(4/170)
شارحان قرآن در باب كلمه سخن به تفصيل نگفته‌اند، گويي جايگاه كلمه در ميان شارحان انجيل بس رفيع‌تر از شارحان قرآن است. اين نيست جز به اين دليل كه كلمه در مسيحيت نقش بنيادين دارد .
مفسراني چون زمخشري،‌جلالين، بيضاوي، طبرسي و علامه طباطبايي ، كلمه را در دايره خلقت طرح كرده ، آن را همان كلمه «كن » دانسته‌اند و معتقدند مسيح (ع) بدون هيچ سبب و واسطه‌اي، مستقيماً به امر خداوند خلق شده و به همين دليل موصوف به وصف كلمه شده است[ix]. ظاهراً آنچه مفسران را به اين تفسير رهنمون ساخته، تشابهي است كه قرآن ميان عيسي (ع) و آدم در آيه «ان مثل عيسي عندالله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون»(آل عمران/3/59) قايل شده است.
از جمله مفسراني كه ميان اقوال مختلف در باب كلمة‌الله بودن مسيح (ع) ،‌كلمه تكوين را برمي‌گزيند و به آيه مذكور استناد مي‌كند، علامه طباطبايي است[x].
اما پرسش اين است كه چرا هيچ يك از كتب مقدس : قرآن ،‌انجيل و تورات، با وجود اينكه هر سه شباهت‌هاي ميان آدم (ع) و عيسي (ع)‌را ذكر كرده‌اند،‌وصف كلمه را براي آدم نياورده‌اند.
بعضي از مفسران معتقدند كلمه، به معناي‌ آيه و نشانه در قرآن بكار رفته است[xi].
همان‌طور كه كلام،‌علايم و نشانه‌هايي است كه بر مقصود گوينده دلالت دارد و موجب شناسايي گوينده شده، پرده از شخصيت و نيت او برمي‌دارد . كلمه خدا نيز آيه و نشانه عظمت اوست .
اما پرسش اين است كه «آيه» نيز داراي همين معناست،‌پس چرا قرآن به جاي كلمه از اين واژه براي مسيح (ع) استفاده نكرده است؟ علامه طباطبايي به خارق عادت بودن تولد مسيح (ع) اشاره كرده‌اند و آن را يكي از دلايل وصف كلمه درباره او دانسته‌اند[xii]. اما بار ديگر جاي اين پرسش است كه چرا خرق عادت‌هاي ديگر در قرآن وصف كلمه را ندارند.؟
قرآن خلقت مسيح را همچون خلقت آدم از خاك و به امر خدا مي‌داند . امر او كه همان «كن» است و بي‌درنگ «يكون» را به دنبال دارد، وصف همه امرهاي خداوند است،‌«انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون » (يس /36/82)،‌ كه خلقت عيسي (ع) و آدم (ع) را نيز دربر مي‌گيرد .
ظاهراً به همين دليل است كه آن دسته از مفسران ياد شده كلمه را در حيطه امر خداوند بيان كرده‌اند.
نگاهي به واژه كلمه در قرآن و تفسير شارحان آن نشان مي‌دهد كه كلمه در معاني رأي و انديشه، قضا و قدر يا امر خدا، آيه و كلام بكار رفته است،‌اما درباره انسانها فقط درباره مسيح از آن استفاده شده است.
پس از تفرج در بوستان حكمت يونان و گلستان متون مقدس اسلام و مسيحيت، با اين پرسش جدي روبرو مي‌شويم كه تشابهي اين چنين ميان انديشه‌هاي انساني و حقايق وحياني چراست؟ . بيادآوريد كه چگونه فيلو با توجه به آيات مزامير داود و انديشه‌هاي يونان باستان، كلمه را در دايره خلقت طرح كرد و نيز چگونه متفكران يونان صفت تقدير و مشيت الهي را به كلمه نسبت مي‌دادند، چنانكه همان قضا و قدر كه يكي از معاني كلمه در قرآن است از آن استشمام مي‌شود و بياد آوريد كه معناي كلام و سخن، يكي از معاني كلمه نزد آنها بود.
پاسخ مسيحيان به اين پرسش، اين است كه تاريخ مشركان قبل از مسيحيت، ‌منعكس كننده خود تاريخ كتاب مقدس است و معتقد بودند كساني كه با كلمه زندگي كردند حتي اگر در دوران شرك بسر برده باشند مسيحي هستند. اما پاسخ ما به اين پرسش چيست؟
ديديم كه نظرات مفسران قرآن در باب كلمة الله بودن مسيح ، با پرسش‌هايي بي‌پاسخ روبرو بود و ديديم كه اين وصف را به هر يك از معاني نامبرده،‌در نظر بگيريم اختصاصي به مسيح (ع) نخواهد يافت. حال آنكه در ميان پيامبران و اولياء خداوند تنها مسيح، كلمه خدا است. آيا اين امر به دليل آن نيست كه زبان قرآن، زبان كيهاني است، زبان همه اقوام و ملل انساني. اينكه قرآن نه تنها به لسان قوم خود كه به لسان انسان سخن مي‌گويد. مي‌بينيم كه مخاطب اين كلام مسيحياني هستند كه مسيح را كلمه مي‌دانند و اين واژه را با پشتوانه معنايي تاريخي آن از يونان آورده‌اند و تاريخ انديشه مسيحيان، تاريخ بخشي از انسانهاست و تاريخ همه فرهنگ‌هاي شبه جزيره عربستان، تاريخ انسان است و تاريخ انسان، تاريخ قرآن.

پي‌نوشت‌ها :

[i] سروش، عبدالكريم،‌فربه‌تر از ايدئولوژي، مقاله باور ديني داور ديني، مؤسسه فرهنگي صراط ،‌چاپ اول، 1372، ص 77 و 78.
[ii] Encyclopeadia of Religien and Ethics, vol.12,pp.9
[iii] Ibid
[iv] آشتياني، جلال‌الدين، تحقيقي در دين مسيح، نشر نگارش، چاپ اول،‌سال 1368 ، ص339.
[v] Encyclopeadia of Religien Ethics, vol.12, pp.12.
[vi] مزاميرداود،‌مزمور 147،‌آيه 15،‌ترجمه : زير نظر كشيش ساروخاچيكي .
[vii] انجيل يوحنا،‌باب 1، آيات 6 تا 9.
[viii] همان،‌ آيات 10 تا 12.
[ix] زمخشري، محمود، كشاف،‌1/360؛ تفسير جلالين،‌جلا‌الدين محمد بن احمد محلي و جلا‌الدين محمد بن احمد محلي و جلال‌الدين عبدالرحمن بن ابي‌بكر سيوطي ،‌ص 71؛ تفسير بيضاوي، عبدالله ابن عمربن محمد شيرازي بيضاوي،‌عبدالله بين عمربن محمد شيرازي بيضاوي ،‌1/158؛ مجمع‌البيان في تفسير القرآن، ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، 2/567؛ الميزان ،‌محمد حسين طباطبايي،‌ 3/194.
[x] الميزان، 3/193.
[xi] همان مفسراني كه خارق‌ عادت بودن تولد مسيح را علت وصف او به كلمه مي‌دانند.
[xii] الميزان،‌3/194.

مقالات مشابه

تصلیب و مرگ عیسی از نگاه مفسران اسلامی

نام نشریهپژوهش های ادیانی

نام نویسندهمحسن گلپایگانی, عارفه گودرزوند

بررسی مقایسه‌ای ولادت عیسی در اناجیل اربعه و قرآن

نام نشریهمطالعات قرآنی

نام نویسندهجواد فروغی, عبدالمجید طالب‌تاش

تجسد «عیسی مسیح» از دیدگاه مسیحیت و اسلام

نام نشریهطلوع نور

نام نویسنده محمداسحاق ذاکری – محمدباقر قیومی

مسیح شناسی در قرآن و عهد جدید

نام نشریهفصلنامه پژوهشهای قرآنی

نام نویسنده عباس اشرفي - فاطمه قرباني