صراط مستقیم

پدیدآورسید مرتضی مهری

نشریهپاسدار اسلام

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 185 بازدید
صراط مستقیم

حجة‏الاسلام‏ و المسلمین سید مرتضی مهری

این مقاله پاسخی است‏به مقاله صراطهای مستقیم که از عبدالکریم سروش در مجله کیان چندی پیش ذکر شده است.
(واحد فرهنگی مجله)
«و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله‏»
خداوند را یک «راه مستقیم‏» بیش نیست، و از روزی که انسان را آفریده است، او را به آن سوی خوانده است:
«انا هدیناه السبیل ...»
و راه‏های دیگر همه انحرافی است. خداوند می‏فرماید: این راه مستقیم من است که پیامبر اسلام بر شما به وسیله این قرآن عرضه می‏دارد ، از آن پیروی کنید و راه‏های متفرقه را نپیمایید که شما را از راه منحصر به فرد خداوند منحرف می‏کند .
در جای دیگر می‏فرماید :
« ان الدین عند الله الاسلام وما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم ..».
حقیقت دین تسلیم در برابر شریعت و تقدیر الهی است ، وپیشینیانی که بر آنها کتاب آسمانی نازل شد، همه در ابتدا یک شریعت و یک راه و روش و یک دین و یک دانش آسمانی داشتند ، و اختلاف آنها بر اساس تجاوز به حقوق یکدیگر پدید آمد; پس از این که دانش آسمانی بر آنها نازل شده بود ، نه این که در فهم یک حقیقت اختلاف کنند . اختلاف مذاهب صرفا اختلاف تفاسیر «یک حقیقت‏» نیست و هرگز همه آنها به «یک حقیقت‏» بر نمی‏گردند .
این مطلب که شرایع و ادیان آسمانی همه به «یک حقیقت‏» بر می‏گردد و اختلافی در آنها نیست و آن چه مایه اختلاف مذاهب شده است، تجاوز بر حقوق دیگران است، که در قرآن کریم بر آن تاکید فراوان شده است . قرآن از سویی وحدت ادیان واقعی آسمانی را گوشزد می‏نماید و از سویی دیگر نادرست‏بودن اختلاف مذاهب و ادیان ساختگی را .
در سوره شوری، آیه 13 آمده است :
«شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه ... ».
این آیه هر دو مطلب را در بردارد : از سویی بیان می‏کند که آن چه بر شما به عنوان شریعت نازل شده است، همان است که به نوح، اولین پیامبر اولوا العزم و پدر دوم انسان سفارش شده است و همان است که بر ابراهیم و موسی و عیسی فرود آمده است . و از سوی دیگر، تاکید می‏ورزد که دین را به پا دارید و از کژی‏ها و انحراف‏ها و تفسیرهای خود ساخته که موجب تفرق و پراکندگی ست‏بپرهیزید .
در سوره آل عمران آیات 84 و 85 نیز آمده است :
«قل آمنا بالله وما انزل علینا وما انزل علی ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب وما اوتی موسی وعیسی والنبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون ، ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الآخرة من الخاسرین ;
بگو : ما ایمان آورده ایم به خدا و بر آن چه برما از سوی او فرود آمده است و آن چه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب فرود آمده است و آن چه از سوی پروردگار به موسی و عیسی و دیگر پیامبران رسیده است وهرگز میان آنها فرقی قائل نیستیم و ما تسلیم خواسته پروردگاریم و هرکس به جز اسلام - که همان دین تمامی‏انبیا است - دینی را برگزیند از او پذیرفته نیست و او در جهان واپسین از زیانکاران است‏».
خداوند در برابر «اهل کتاب‏» به پیامبر خود دستور داده است تا «وحدت ادیان واقعی‏» را بیان کند و این که راه پیامبر اسلام، همان راه پیامبران پیشین است ، راه ابراهیم و موسی و عیسی وهمه پیامبران الهی است . هرگز در میان آنان تفرقه ای نیست وصراط همه آنها یکی است و آن «صراط مستقیم‏» است ، و صراطهای متعدد مستقیم وجود ندارد وهمه آنها دعوت به اسلام کرده اند . اسلام نه به معنای راه و روش خاصی که به مقتضای زمان و مکان تغییر پذیراست ، بلکه به معنای «فقط خدا را در وجود مؤثر دانستن ، و حکم اورا گردن نهادن ، و او را عبادت کردن ودر مقابل شریعت و دستور او مصلحت نیاندیشیدن ، و تسلیم قضا و تقدیر او بودن و فقط بر او توکل کردن و از او مدد خواستن و ... است.»

یگانگی صراط مستقیم

چیزی که قرآن در این زمینه بر آن تاکید دارد دو نکته است : وحدت ادیان واقعی الهی;
یگانگی صراط مستقیم و فاسد بودن تفاسیر مختلفی که از ادیان واقعی شده است، و این که انگیزه این اختلاف ها تجاوز به حقوق یکدیگراست نه اختلاف بینش‏ها و تفاسیر از یک حقیقت .
گر چه همین صراط مستقیم، خود موجب پیدایش اختلافات است و اگر خداوند صراط مستقیم خودش را به مردم نشان نمی‏داد، همگی یک دین داشتند، ولی اختلافات آنها نه از راه «اختلاف در تفسیر» است، بلکه منشا اختلاف ، امور مادی وهواهای نفسانی است و از این راه مذاهب مختلف پیدا شده است و فقط یک راه از آن راه‏های پدید آمده، حق است و بقیه باطل است . این مطلب را در یک آیه شگفت انگیز می‏خوانیم :
«کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه وما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم ;
مردم بدون دعوت انبیا یک مسلک و راه واحد دارند واختلافی در میان آنها نیست، ولی پس از بعثت انبیا برای بشارت دادن و انذار از روز واپسین و نزول کتاب آسمانی (که خداوند می‏خواهد از این راه حاکمیت‏شریعت‏خودرا در میان جامعه انسانی تحکیم کند و اختلافات را به وسیله بینش آسمانی حقیقت‏بین از میان بردارد) کسانی که کتاب در میان آنها نازل شده است، در آن اختلاف کردند و اختلاف آنها از روی ستم و تجاوز بود (که هر گروهی می‏خواست‏خود حاکمیت جامعه را به دست‏بگیرد) با این که براهین روشنگر برای آنها فرستاده شده بود و حجت‏بر آنها تمام بود ، پس خداوند تنها یک گروه را که مؤمنان واقعی باشند به حق و حقیقت واحدی که در آن اختلاف بود، هدایت کرد و دیگران منحرف شدند و خداوند هرکه را بخواهد به راه راست هدایت می‏کند ».
با این همه روشنگری که در «قرآن‏» آمده است مع‏الاسف در مقاله «صراطهای مستقیم‏» برای خدا صراطهای مستقیم به عدد همه ادیان انحرافی و همه گرایش‏های متناقض ذکر شده است ، و ضمن استدلال به سخن متفلسفان غرب و شعر مولوی، به نکره آوردن صراط مستقیم در چند مورد قرآن نیز استشهاد نموده و چند حدیث مجمل نیز به آن اضافه شده است . یکی از موارد تنکیر ، همین آیه اخیر است و پرواضح است که منظور از این صراط مستقیم همان راه حقی است که مؤمنان به آن هدایت‏شده اند و دیگران در آن اختلاف کرده و از آن منحرف شده اند ، و این تنکیر، گویای تکثر نیست و این آیه صریح در «وحدت صراط مستقیم است‏» ، علاوه بر آیات دیگر که اشاره شد، به خصوص آیه اول ، و علاوه بر علامت تعریف که (الف و لام) در چندین آیه قرآن آمده است، از جمله سوره حمد
«اهدنا الصراط المستقیم‏»
نمازگزارانی که از نماز خود غفلت ندارند هرگز این آیه ومضمون آن را فراموش نمی‏کنند .
مثالی که از حدیث در این سخن آمده است، روایتی است که قرآن را ذوبطون دانسته است. گفته شده است که معنای آن این است که سخن حق چند لایه است و یکی از دلایلش این است که واقعیت چند لایه است و کلام چون از واقعیت پرده بر می‏دارد به تبع چند لایه می‏شود .
جواب این است که معنای این حدیث این نیست که یک واقعیت‏به چند تفسیر متناقض و متقابل از قرآن، باز می‏گردد تا هم راه علی - علیه السلام - از قرآن درست آید و هم راه دشمنان او، بلکه واقعیت‏های متعدد از یک آیه قرآن استفاده می‏شود، نه چند لایه واقعیت . از یکی از مفسران بزرگ (ملا فتح علی سلطان آبادی) نقل شده است که درباره آیه
« ولکن الله حبب الیکم الایمان وزینه فی قلوبکم »
قریب به سی معنای متفاوت در بحث‏خویش ذکر نمود که هیچ کدام به ذهن شاگردان او که همه از فضلای نامی‏بودند، نیامده بود . این است معنای بطون قرآن، نه این که «یک حقیقت‏» به «تفسیرهای متناقض‏» قابل تاویل باشد. تفسیرهایی که منشا اختلافات مذاهب و انحرافات شده است. تا بدین وسیله از قرآن هم «تثلیث‏» استفاده شود هم «ثنویت‏» هم «توحید»; هم خدایی منزه از جسم و جسمانیات و هم خدایی که در بهشت دنبال آدم و حوا بود و آنها از ترس او در پشت درختان پنهان می‏شدند ، هم خدایی که قدرت و عظمت او بیکران و لایتناهی است و هم خدایی که یعقوب اورا بر زمین زد و به زور از او نبوت گرفت ، هم از قرآن جبر استفاده شود، هم اختیار وتفویض هم امر بین الامرین ، هم درستی راه زاهدانه امیر المؤمنین - علیه السلام - هم درستی راه طاغوتیان بنی امیه وبنی عباس ، و تا آخرین تناقض‏های مذاهب و مسالک .
حدیث دیگری که بدان تمسک جسته‏اند این است که خداوند پاره‏ای از آیات قرآن را برای اقوام ژرفکاوی نازل نموده است که در آخر الزمان می‏آیند . این حدیث ناقص و نادرست نقل شده است و شاید هم نویسنده مقصر نباشد، زیرا بعضی از فلاسفه پیشین نیز این حدیث را در کتاب فلسفی خود ناقص نقل کرده‏اند تا بر گفتار آنها شاهد باشد، در حالی که حدیث مخالف هر دو برداشت است .
متن حدیث که در کافی جلد1، ص‏91 آمده است چنین است: «از امام زین العابدین - علیه السلام - از «توحید» سؤال شد، فرمود: خداوند متعال دانست که در آخر الزمان کسانی متعمق (ژرف اندیش) خواهند آمد، پس آیات سوره توحید و اول سوره حدید تا « وهو علیم بذات الصدور » را نازل فرمود. پس اگر کسی بیش از آن درباره خدا سخن بگوید، هلاک شده است‏».
ملاحظه می‏شود که هدف امام - علیه السلام - از این بیان منع تعمق و ژرفکاوی در باره ذات اقدس احدیت است، ولی هم آن فیلسوفان پیشین و هم این نویسنده ، ذیل حدیث را ندیده‏اند یا نادیده گرفته‏اند تا شاهد بر مدعای آنها باشد .
جالب آن است که در این نوشتار در هر دو سوی حقیقتی که در قرآن آمده است، بر خلاف قرآن رقم خورده است ، از سویی همه راه‏های انحرافی و مذاهب باطل، صراطهای مستقیم معرفی شده‏اند و از شعر مولوی شاهد آمده است که «منظر را باید عوض کرد و به جای آن که جهان را واجد یک خط راست و صدها خط کج‏شکسته، ببینیم باید آن را مجموعه‏ای از خطوط راست دید ». و از سوی دیگر گفته شده است: «اختلاف ادیان و شرایع آسمانی نه تنها به دلیل اختلاف شرایط اجتماعی یا تحریف شدن دینی و در آمدن دینی دیگراست، بلکه منشا اختلاف نظرگاه انبیا است ، حقیقت‏یکی است و انبیا هر کدام از زاویه‏ای به آن نظر کرده‏اند یا بر پیامبران تجلی‏های مختلف کرده است ، وچنین است که تجربه پیامبر اسلام از نعیم اخروی و بهجت ولذت معنوی در قالب حور (زنان سیه چشم) آمده است و هیچ گاه در قرآن ذکری از موهای بور و چشم آبی نیامده است !! ».
گویا اگر پیامبر خاتم - صلی الله علیه و آله وسلم - از اروپا سربرآورده بود به جای حور عین زنان چشم آبی مو بور، در قرآن می‏آورد ، و این اختلاف هم نه به این دلیل است که قرآن رو در رو با اعراب سخن می‏گوید و مذاق آنان را ملاحظه می‏کند، بلکه از این رواست که برداشت پیامبر چنین است . گویا قرآن نوشته پیامبر است و گویا وحی چیزی به جز برداشت‏های مختلف پیامبران نیست .
خداوند می‏فرماید :
«ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین;
اگر گفته‏ای از خود می‏ساخت وبه ما نسبت می‏داد دست راست اورا می‏گرفتیم و شاهرگ اورا می‏بریدیم‏».
«وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی;
نطق او از روی هوی و هوس نیست، بلکه آن فقط وحی است که بر او نازل می‏شود».
و اهل سخن می‏دانند که سبک قرآن با سبک سخنان پیامبر از زمین تا آسمان فاصله دارد ، و سخن پیامبر در عین فصاحت وبلاغت در برابر قرآن یک سخن عادی و معمولی است .
و در مورد مستقیم بودن همه راه‏ها آمده است که: «اسلام یعنی تاریخ تفاسیری که از اسلام شده است و این تفاسیر همیشه متعدد بوده است و معرفت دینی چیزی نیست، جز همین تفسیرهای سقیم و صحیح ...».
این مطلب مشتمل بر تناقض است ، اگر در این تفسیرها صحیح و سقیم وجود دارد، پس «معرفت دینی واقعی‏» آن معرفت صحیح است که حتما یکی از آن تفاسیر است، البته ممکن است در هر مساله‏ای یک فرقه و یک مذهب بر حق باشند، ولی به هر حال معرفت دینی «صحیح‏» داریم و معرفت دینی «سقیم‏». و ظاهرا این تردید و تقسیم به اشتباه آمده است ، زیرا در دنباله مطلب تاکید بر این شده است که اصولا حق و باطلی در این مذاهب و تفاسیر وجود ندارد و اصولا جای پرسش از این که مگر می‏شود حق را رها کرد و باطل را گرفت، نیست، زیرا هیچ تفسیر رسمی‏و واحد از دین وجود ندارد ، و لذا هیچ مرجع و مفسر رسمی از آن وجود ندارد و در معرفت دینی، همچون هر معرفت‏بشری دیگر قول هیچ کس حجت تعبدی برای کسی دیگر نیست ، و هیچ فهمی مقدس و فوق چون و چرا نیست ، و این سخن همان قدر که در «شیمی‏» صادق است در «فقه‏» و «تفسیر» هم صادق است ، هرکس بار مسئولیتش را خود به دوش می‏کشد ... .
اگر منظور این باشد که به طور کلی مفسری و مرجعی برای دین وجود ندارد، این خلاف صریح قرآن و ضرورت دین است، زیرا خداوند پیامبر را مامور بیان دین کرده است. او فقط آورنده دین و خواننده قرآن نیست . البته بوده‏اند در میان مسلمانان کسانی که چنین تصور کرده اند و گفته اند، «حسبنا کتاب الله‏»، بلکه بعضی از نابخردان تفسیر خود از قرآن را بر توضیح پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - هر چند با سند قطعی باشد، مقدم دانسته اند، و اما پس از پیامبر - صلی الله علیه وآله وسلم - به حکم حدیث ثقلین که روایت «قطعی الصدور» است، مفسران دین و قرآن از سوی آن حضرت تعیین شده اند . و اگر منظور غیر از معصومین باشد که البته این با بیانی که آمده است، تطابق ندارد، زیرا در این مقاله ، تفسیر سنی و شیعه از دین در یک ردیف قرار گرفته است ، ولی به هر حال از جهتی دیگر مردوداست، زیرا هرکس نمی‏تواند مسؤولیت تشخیص احکام شرع را به دوش بکشد و این که گفته شده است هیچ، فهمی مقدس و فوق چون و چرا نیست، البته در غیر معصومین صحیح است، ولی همان‏گونه که همه مردم نمی‏توانند تخصص پزشکی یا قانون شناسی داشته باشند و نیازمند متخصص اند ، در «فقه‏» نیز چنین است وناچار باید مسئولیت تشخیص احکام را به دوش دیگری بیفکنند اگر منظور ایشان رد پدیده تقلید در فروع دین باشد، سخنی خام وغیر عملی است .
البته در این زمینه دو مساله اخلاقی وجود دارد که باید رعایت‏شود : یکی این که: انسان نباید به خود و یافته‏های خود، خوش بین باشد و نباید همه یافته‏های خودرا حق مطلق بداند و همیشه احتمال اشتباه در فهم خود بدهد و بر این اساس است که علما رساله‏های فقهی خودرا پر از احتیاط کرده اند و تا مساله‏ای واضح و روشن نباشد، حکم جزمی نمی‏دهند، گرچه موارد خلاف این نیز دیده می‏شود .
دوم این که: در مباحثات و مناقشات علمی ، انسان نباید حتی در مطالبی که به آنها قاطع و جازم است، برخوردی سرکوب‏گرانه داشته باشد و طرف را از مسابقه براند خداوند می‏فرماید :
« وانا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین;
بگو یا ما یا شما در راه هدایتیم یا در گمراهی ».
ابتداء انسان باید احتمال اشتباه خودرا مطرح کند و یافته قطعی خودرا به صورت احتمال ذکر نماید، ولی این دو مطلب صحیح، هرگز نباید موجب شود که انسان سخنان باطل کوته نظران و کسانی که دین را به خاطر مقاصد دنیوی خود تحریف کرده اند، حق بداند یا اصولا بگوید حق وباطلی در میان نیست، ودین یک معنای سیالی است که به هر کدام از این تفاسیر، قابل توجیه است و همه اینها صحیح‏اند .
سخن عجیبی که در این جا استدلال و استشهاد شده، این است که: «اگر واقعا از میان همه طوایف دین‏دار (بی‏دین‏ها به کنار) که به میلیاردها نفر می‏رسند، تنها اقلیت‏شیعیان اثنی عشری هدایت‏یافته‏اند و بقیه همه ضال و کافرند (به اعتقاد شیعیان) و یا اگر .. در آن صورت هدایت‏گری خداوند کجا تحقق یافته است و نعمت عام هدایت او بر سر چه کسانی سایه افکنده است و اسم هادی حق در کجا تجلی شده است ؟! چگونه می‏توان باور کرد که پیامبر اسلام همین که سربر بالین مرگ نهاد، عاصیان و غاصبانی چند موفق شدند دین اورا بربایند وعامه مسلمین را از فیض هدایت محروم کنند و همه زحمات پیامبر را بر باد دهند ؟! به فرض هم کسانی معدود حق ستیزی وجاه طلبی کردند ، میلیون‏ها میلیون مسلمان را تا پایان تاریخ چه افتاده است که طاعاتشان مقبول نیافتد و زحماتشان بی پاداش بماند وسوء عاقبت در انتظارشان باشد ؟! و آیا این عین اعتراف به شکست‏برنامه‏های الهی و ناکامی پیامبر خداوند نیست ؟ آیا آمدن عیسی، روح خدا و رسول خدا و کلمه خدا فقط برای آن بود که جمعی عظیم مشرک شوند و آیین ثلیث‏برگیرند و از جاده هدایت‏به دور افتند و کتاب و کلام و پیامش بلا فاصله تحریف شود ؟! او هادی بود یا مضل ؟ فرستاده شیطان بود یا خدای رحیم و رحمان ؟ با این منطق همواره منطقه عظیمی از عالم و آدم تحت‏سیطره ابلیس و بخش لرزان وحقیری از آن در کفالت‏خدا است ، و گمراهان غلبه کمی و کیفی بر هدایت‏یافتگان دارند ، و نیکان در اقلیت محض‏اند ، و ادیانی که خداوند برای هدایت‏خلق فرستاده به کم‏ترین زحمتی به دست‏شیطانیان مسخ شده ، و اینک اکثریت مردم دنیا ، یا دین‏های تحریف شده دارند یا اصلا بهره‏ای از هدایت و نیکی ندارند و در آخرت بی نصیب از رحمت‏خداوندند . همین ملاحظات بدیهی[!!!] است که آدمی را وامی‏دارد تا پهنه هدایت و سعادت را وسیع‏تر بگیرد و کید شیطان را به تعلیم قرآنی ضعیف ببیند و برای دیگران هم حظی از نجات و سعادت وحقانیت قائل شود و روح پلورالیسم همین است . آن‏چه در این‏جا راهزنی می‏کند عناوین کافر و مؤمن است ، که عناوینی صرفا فقهی دنیوی است (ونظایرش در همه شرایع و مسالک وجود دارد) و ما را از دیدن باطن امور غافل و عاجز می‏دارد . برداشتن این گونه تمایزات ظاهری در مقام تحقیق ، و نظر دوختن در عالم از روزن اسم هادی خداوند ، و اساس هدایت ونجات را در طلب صادقانه و عبودیت‏حق جستن و نه در ارادت ورزیدن به این یا آن شخص یا عمل کردن به این یا آن ادب ، یا وابسته ماندن به این یا آن حادثه تاریخی و حکم قشر را از حکم لب جدا کردن ، و ذاتی دین را از عرضی آن بازشناختن ، و شریعت و حقیقت را در جای خود نشاندن و شیطان را به حقیقت در حاشیه نه در متن دیدن ،
«ولا یحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لا یعجزون‏» (انفال، آیه‏59)،
کلید حل مشکل و هضم وقبول کثرت است . از این روزن که بنگریم ، پلورالیسم معنایی ندارد، جز اذعان به رحمت واسعه الهی ، کامیابی رسولان وی وضعف کید شیطان و بسط نوازش دستان نوازش‏گر خداوند بر سر عالمیان و آدمیان‏» .
زهی خیال باطل که باطل‏اندیشان پیشین نیز بر همین خیال بودند . نکاتی چند باید گفته شود تا پرده ضعیفی که بر این خرافات کشیده شده است‏برداشته شود :
1 - چرا بی دینان به کنار ؟! اگر منظور کسانی باشد که در قید وبند دین نیستند که هم امروز اکثریت‏اند و هم در همیشه تاریخ . پس اگر اشکال عموم هدایت الهی باشد ، و اشکال این که چگونه خداوند این همه انسان را به جهنم می‏برد ، و اشکال کست‏برنامه‏های خدا و پیامبران باشد ، چرا بی دینان به کنار ؟! این جمله خود اعتراف به نادرستی این تفسیر و تفکر است، چرا باید اکثر انسان‏ها از هدایت الهی محروم باشند و به جهنم وارد شوند ؟ پس کثرت بی‏دینان و اکثریت و غلبه آنها نقضی آشکار بر این سخن است . و اگر منظور کسانی باشد که به هیچ یک از ادیان آسمانی وابسته نیستند، هر چند وابستگی شناسنامه‏ای باشد که اینان نیز اگر نگوییم اکثریت‏اند، ولی بدون شک بسیار زیادند و این بستگی دارد که ادیان آسمانی را در چه محدوده‏ای بدانیم . گذشته از این که این گونه وابستگی‏ها قطعا اثر واقعی ندارد .
2 - هادی بودن خداوند به این معنی نیست که همه کس را هدایت می‏کند (به معنای ایصال الی المطلوب ولو به واسطه) هم‏چنان که معنای محیی بودن خداوند این نیست که همه چیز را زنده می‏کند ، و ممیت‏بودن او چنین نیست که همه چیز را می‏میراند، بلکه به این معنی است که هرکس هدایت‏یافته، از «او» یافته است و هر کس حیات یافته از «او» یافته است و هر چیزی که مرده است از «او» به او رسیده است . او هم‏چنان که هادی است، مضل است :
«ومن یضلل الله فماله من هاد ومن یهدی الله فماله من مضل;
هرکس را او گمراه کند راهنمایی نخواهد داشت وهرکس را او هدایت کند هیچ کس وهیچ چیز او را گمراه نمی‏کند».
«کذلک یضل الله من یشاء ویهدی من یشاء ...;
خداوند هرکه را بخواهد گمراه می‏کند وهرکه را بخواهد هدایت می‏نماید ».
البته هدایت‏به معنای راه نشان دادن وچراغ بر سر راه برافروختن ودیده جهان بین عطا کردن وقدرت تفکر واندیشه بخشیدن عام وشامل همه انسان‏ها است :
« انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا;
ما انسان را از نطفه آمیخته ای آفریدیم که اورا بیازمائیم پس اورا شنوا وبینا قرار دادیم وما راه را به او نشان دادیم خواه سپاسگزار باشد خواه کافر ».
ولی این هدایت مستلزم راه‏یابی نیست :
«واما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی;
ما قوم ثمودرا هدایت کردیم ولی آنها کوردلی را بر راهیابی ترجیح دادند» .
پس هدایت‏بمعنای راهنمایی مستلزم راهیابی نیست .
(در زمینه این مطلب سخنی دیگر از این نویسنده آمده است که در پایان همین مقاله خواهد آمد، ان شاء الله ).
3 - آری همین که پیامبر، سر بربالین مرگ نهاد، عاصیان وغاصبانی چند موفق شدند دین اورا بربایند وعامه مسلمین را از فیض هدایت محروم کنند، مگر پیامبر خود نفرموده بود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا ولن یفترقا حتی یردا علی الحوض،
من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می‏گذارم : کتاب خدا واهل بیتم ، اگر به دامان آنها متوسل شوید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد ، وآنها از هم جدا نمی‏شوند تا روز قیامت ».
این حدیث متواتراست وسنی وشیعه به سندهای بسیار که ذره‏ای شک باقی نمی‏گذارد، آن را از رسول خدا -صلی الله علیه وآله وسلم - آورده‏اند . آیا پس از پیامبر ودر طول تاریخ اسلام ، مسلمانان از عترت وراه ورسم آنها استفاده‏ای کردند ؟ آیا در مسانید وکتب حدیث وفقه آنان مطلبی از خاندان پیامبر آمده است ؟ آیا در تفسیر قرآن از آنان استمداد نمودند ؟! ومگر پیامبر نفرمود :
«انا مدینة العلم وعلی بابها فمن اراد المدینة فلیات الباب;
من شهر علمم وعلی درب ورودی آن شهراست پس هرکس بخواهد از شهر علم استفاده کند از علی باید کمک بخواهد».
مگر در خانه علم پیامبر را نبستند واورا خانه نشین نکردند ؟! این کتب حدیث عامه است، ببینید چقدر حدیث از امیر المؤمنین - علیه السلام - آورده اند وچقدر از زید وعمرو ؟!!!.
راستی ! چرا پیامبر این همه تاکید بر این داشت که هر کس دخترم زهرا - علیها السلام - را اذیت کند، مرا اذیت کرده و در نتیجه خدا را اذیت کرده است ؟!
چقدر این مساله برای پیامبر مهم بود که نیمه شب بزرگان صحابه را جمع کند وبه آنان گوشزد نماید : مبادا پس از من زهرا را اذیت کنید ؟ مگر زنان در آن زمان تا چه اندازه در فعالیت‏های اجتماعی سهیم بودند که پیامبر بر زهرایش بترسد ؟! او زنی ست‏خانه‏نشین وکسی با او کاری ندارد . اگر روال طبیعی باشد، باید احتمال این که پس از پیامبر کسی متعرض حضرت زهرا - سلام الله علیها - بشود در میان نباشد ، یا آن قدر ضعیف باشد که قابل ذکر نباشد ، ولی ملاحظه می‏شود که احادیث در این زمینه آن قدر زیاداست وتاکید پیامبر آن قدر تکرار شده است که تحریف‏گران نتوانسته‏اند آن را بپوشانند . وکسانی هم که امروز (با القاب سنگین علمی وروحانی) منکر ستم‏های روا شده بر آن حضرت شده‏اند، نمی‏توانند صدور این احادیث را انکار کنند . واین سؤال هم‏چنان بی جواب می‏ماند : چه انگیزه ای پیامبر را وادار به این تاکید می‏کرد ؟ آیا جز این بود که رسول خدا می‏دانست پس از او عاصیان وغاصبانی چند موفق می‏شوند دین اورا بربایند ؟ ودین او از خانه - زهرا سلام الله علیها - منتشر می‏شد، نه از جای دیگر ، بلکه او خانه دیگران را «مطلع قرن شیطان‏» اعلام نمود .
نه ! چنین نیست که این خط انحرافی پس از رحلت پیامبر شروع به فعالیت کرده باشد، بلکه در همان زمان که اسلام رشد می‏نمود، در کنارش این خط انحرافی نیز بود . ونمود روشنش در حیات رسول خدا آن روز بود که آن مرد گفت : «حسبنا کتاب الله ان الرجل لیهجر قد غلبه الوجع; کتاب خدا مارا بس است واین مرد (یعنی پیامبر) سخن بیهوده می‏گوید (نعوذ بالله) وبیماری بر او غالب شده است‏».
با این سخن آیا باز هم جای سؤال است که اینان در صدد خاموش کردن چراغ هدایتی بودند که رسول خدا آن را بر افروخته بود ؟! وچطور ممکن است‏حاکمان در طی قرن‏ها نتوانند به این هدف هر چند به طور محدود دست‏یابند ؟!.
بر فرض که آن غاصبان را بر حق بدانید، آیا جای انکاراست که پس از سی سال; یعنی در دوران حاکمیت‏بنی امیه (که اساس آن را همان‏ها برپا کردند) سعی بر این بود که حتی نام پیامبر را از مناره ها ومنبرها برچینند ؟! در دورانی که خلفای پیامبر! افرادی سگ‏باز و میمون‏باز و شراب‏خوار بودند . بر بام کعبه شراب خوردند ودر حال مستی برای مسلمانان نماز جماعت‏برپا داشتند ، مدینه پیامبر را برای اوباش و اراذل شام اباحه مطلق کردند وخون فرزندان پیامبر را ریختند . آیا باز هم جای شک است که غاصبانی چند دین پیامبر را ربودند ؟ و از این بیان، پاسخ سخنی که در مقاله توضیحی این نویسنده آمده است، روشن می‏شود . «تشیع‏» پاسخ مثبت‏به همه دعوت رسول الله - صلی الله علیه وآله وسلم - است وکسانی که دعوت آن حضرت در مورد تعیین امام و ولی‏امر پس از دوران رسالت را نپذیرفتند، پاسخ مثبت‏به همه دعوت او نداده‏اند.
ادامه دارد

پی‏نوشت‏ها:

1) انعام (6) آیه‏153. 153 .
2) آل عمران (3) آیه 19.

مقالات مشابه

ویژگى‏هاى «صراط مستقیم» در قرآن

نام نشریهتفسیر اهل بیت (ع)

نام نویسندهمحمد محمدی ری شهری

نقش تربيتي صراط مستقيم در قرآن و حديث

نام نشریهپژوهشنامه اخلاق

نام نویسندهحميدرضا حاجي بابايي

تبیین و ارزیابی آیات «صراط مستقیم» در قرآن

نام نشریهقرآن در آینه پژوهش

نام نویسنده نبی الله صدری فر – محمد مولوی – علی نصیری

«صراط مستقيم» در تفاسير قرآن و آثار ابن عربي

نام نشریهپژوهشنامه معارف قرآنی (آفاق دین)

نام نویسنده سعيد قاسمي پرشكوه - محمدحسين خوانين زاده

صراط مستقيم

نام نشریهروزنامه کیهان

نام نویسندهابوالفضل کمالی

صراط مستقيم از منظر قرآن كريم

نام نشریهروزنامه کیهان

نام نویسندهحسین سیف الهی

صراط مستقيم

نام نشریهپاسدار اسلام

نام نویسندهسید مرتضی مهری

خانواده از منظر فمينيسم و قرآن

نام نشریهفصلنامه پژوهشهای قرآنی

نام نویسندهاحمد آقایی زاده