جستارهايي در زمينه نظماهنگ قرآن كريم

پدیدآورابو الفضل گلاره خوش منش / مرادی

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 142 بازدید
جستارهايي در زمينه نظماهنگ قرآن كريم -

تلخيصِ : مرادي، گلاره خوش منش، ابو الفضل

اشاره:

خداي متعال در قرآن كريم حقايق غيبي را لباس "بيان" پوشانده و همه آنها را در قالب "زبان" در دسترس عارف و عامي قرار داده است. اين زبان كه "عربي مبين" نام گرفته، ويژگي‏هاي خاص خود را دارد. از خصوصيات اين زبان اين است كه در عين دمسازي با زبان انسان‏ها، از آنها فاصله‏اي همانند فاصله خدا و خلقش دارد. درباره ويژگي‏هاي اين زبان، سخن فراوان گفته شده و اوصاف گفتني بسياري همواره وجود خواهد داشت زيرا حكيم سخن در زبان‏آفرين كه معلم قرآن و خالق انسان و آموزش‏دهنده بيان است، به دست قدرت و با علم و حكمت خود معارفي ازلي و ابدي را با نظمي شگفت‏انگيز در شمار معدودي از كلمات و عبارات جاي داده و بناي جاويدان و بس سترگ را با مصالحي معين پي‏افكنده است.
از آنجا كه خصوصيات و ابعاد "زبان قرآن" متعدد است، ضرورت دارد تا كارشناسان علوم و فنون مختلف به تحليل و موشكافي و تبيين اين ابعاد بپردازند. آنچه نوشتار حاضر درپي آن است، مطالعه يكي از ويژگي‏هاي زبان قرآن - در حد توان و مجال - است كه "نظمآهنگ قرآن" نام دارد. هدف عمده اين نوشتار، بررسي زيبايي‏هاي لفظي قرآن و تناسب الفاظ آن با مفاهيم آيات و سوره‏ها و تأكيد بر لزوم بهره‏گيري از اين ويژگي هنري در آموزش قرائت و حمل قرآن كريم است.
روش اين بررسي، استقرايي اجمالي - و با توجه به محدوديت مجال - تا حدي گذرا، در كلمات و عبارات قرآني و بيان برخي نكات در زمينه مورد اشاره در بالا خواهد بود. گفتني است مواردي كه نگارنده مورد بررسي قرار داده، فراتر از نمونه‏هاي مذكور در اين مقاله است و موارد طرح‏شده، به‏سان نمونه است. باشد كه اهل‏فن، با عمق و بصيرتي افزون، به تتبع بپردازند و حجاب‏هاي پديدآمده بين قرآن و انسان‏ها را هرچه بيشتر بزدايند و زمينه تجسم حقيقت هذابيان للناس (آل عمران، 138) را در برابر ديدگاه مردم فراهم آورند.
نوشته حاضر چكيده و خلاصه‏اي است از مقاله‏اي با عنوان جستارهايي در زمينه نظمآهنگ قرآن كريم، نوشته دكتر ابوالفضل خوش‏منش كه در شماره 19 مجله بينات و در صفحه 75 آن به چاپ رسيده است و جهت مزيد استفاده قرآن‏دوستان به صورت خلاصه تقديم مي‏شود.

مفهوم نظمآهنگ

مراد از نظمآهنگ قرآن، آهنگ خاصي است كه از نحوه چينش حروف و كلمات قرآني پديد مي‏آيد و هنگام شنيدن قرآن كريم به گوش مي‏رسد. اين نظمآهنگ داراي نظمي شگفت‏انگيز و ارتباط بسيار دقيق با معاني و مقاصد آيات و سوره‏هاست كه الفاظ قرآن را روان و شيوا مي‏سازد. اين جنبه از سخن خدا، تاكنون در آثار چند تن از نويسندگان گذشته از جمله دكتر مصطفي محمود و سيدقطب مورد بررسي قرار گرفته است. در كشور ما نيز مرحوم طالقاني در لابه‏لاي تفسير ارزشمند پرتويي از قرآن اشاراتي از اين دست را ذكر كرده است. در اين باره خوب است بحث خود را با سخنان دكتر مصطفي محمود آغاز كنيم.

موسيقي باطني قرآن

دكتر مصطفي محمود با بياني شيوا برخوردهاي اوليه خود را با قرآن به نيكويي به تصوير مي‏كشد. وي مي‏گويد در چهار سالگي براي اولين بار در مكتب‏خانه از معلم شنيدم: والضحي، واليل اذا سجي و من نيز پس از او تكرار مي‏كردم والضحي، واليل اذا سجي بي‏آن‏كه بدانم ضحي چيست و چگونه سجي مي‏كند. او مي‏گويد يافتن كلماتي كه بتواند اين نوع دريافت رواني پيچيده را شرح دهد دشوار است. چگونه كلمات خودبه‏خود بازمي‏گشت و به سراغ گوش و حافظه من مي‏آمد و من در تنهايي خود شاهد تكرار بدون صداي اين عبارت بودم: والضحي، واليل اذا سجي. عبارت قرآني به سوي سكوت كودكي من هجوم مي‏آورد و در تاريكي شب القاي معلم را به ياد مي‏آوردم كه تكرار مي‏كرد: و جاء من اقصي‏المدينه رجل يسعي عبارت به سوي خيال من مي‏شتافت گويي مخلوقي بود مستقل و داراي حيات خاص خود.
وي در ادامه سخن خود مي‏نويسد: آري... اين موضوع را از همان آغاز طفوليت كشف كردم بدون اين كه داستان موسيقي دروني و باطني عبارات قرآن را بدانم؛ نكته‏اي كه سرّي از عميق‏ترين اسرار در تركيب قرآني است. قرآن نه شعر، نه نثر و نه كلامي مسجع است، بلكه عمارت ويژه‏اي از الفاظ است كه كاشف از موسيقي باطني آن مي‏باشد و فرق بزرگي بين موسيقي باطني و موسيقي ظاهري است. به‏عنوان مثال اگر به بيتي از شاعري خوش‏سخن توجه كنيم [و آن را زمزمه كنيم] به وجد مي‏آييم... ولي نكته مهم اينجاست كه موسيقي در اينجا خارجي است و آن را با تقسيم كلام در پاره‏هاي مساوي و سپس قافيه‏بندي هر عبارت به وجود مي‏آورند. به عبارت ديگر در اين موارد موسيقي از خارج عبارت و نه از داخل آن به گوش مي‏رسد، يعني از قافيه‏ها و بحر و وزن؛ اما هنگامي كه مي‏خواني: والضحي، واليل اذا سجي، در مقابل پاره واحدي قرار داري كه در نتيجه خالي از قافيه و وزن و قسمت‏بندي است، با اين‏حال موسيقي از هر حرف آن مي‏بارد. از كجا و چگونه اين همان موسيقي دروني است. موسيقي باطني سرّي از اسرار معماري قرآن است كه هيچ تركيب ادبي در آن مشاركت ندارد.
در سخن مصطفي محمود، نكته‏اي ارزشمند به چشم مي‏خورد و آن اين‏كه: «ما نمي‏دانستيم ضحي چيست و چگونه سجي مي‏كند، ولي تنها مقاطع و مخارج حروف را تكرار مي‏كرديم». پيش از آن‏كه به مبناي علمي اين سخن اشاره كنيم، مي‏گوييم اين در حالي است كه وي يك عرب مصري بوده است. بررسي نظمآهنگ قرآني زماني ارزش دو چندان مي‏يابد كه از ديدگاه همه انسان‏ها - اعم از عرب و غيرعرب و عارف و عامي - مورد بررسي قرار گيرد، درواقع از ديدگاه ناس كه مخاطبان قرآن كريم هستند و اين زبان، فطرت همه آنها را مورد خطاب قرار مي‏دهد.
در اينجا دو بحث قابل طرح است: فطري‏بودن پديده زبان و زبان‏آموزي انسان و ديگري فطري‏بودن زبان قرآن، كه در اين بحث توجه به هريك از اين دو جنبه بسيار مهم و كارگشا خواهد بود.
مصطفي محمود در ادامه كلام خويش مي‏نويسد: تمام نقش‏هاي قرآني را مي‏يابي كه به وسيله اين برخوردهاي سريع و سايه‏هاي محكم و الفاظي كه داراي رنگ و صوت و تصوير هستند، رسم شده‏اند. به سبب مجموع اين دلايل است كه قرآن كتابي است كه ترجمه نمي‏شود. قرآن به زبان خود، قرآن است، اما به زبان‏هاي ديگر، چيز ديگري غير از قرآن خواهد بود.
راستي چگونه مي‏توان آيه‏اي نظير الرحمن علي‏العرش استوي را ترجمه كرد؟ زيرا ما تنها در برابر معنا قرار نداريم. بلكه در درجه نخست، در برابر معماري و در برابر تكوين و بناي موسيقايي قرار داريم كه در آن موسيقي از داخل كلمات و نه از حواشي آن مي‏جوشد... به همين جهت آيات قرآن داراي خاصيت عجيبي است. آيات اين كتاب به محض تماس با گوش و پيش از آن كه عقل به تامل در معاني آن بپردازد، در نفس ايجاد خشوع مي‏كند، زيرا تركيبي است موسيقايي كه پيش از آن كه عقل كار خود را آغاز كند در وجدان و قلب تأثير مي‏كند.

تفاوت موسيقي ظاهري و باطني

مصطفي محمود به نكته مهمي اشاره مي‏كند كه عبارت از موسيقي باطني در قرآن است. محمد مندور، نويسنده مصري كه صاحب آثاري چند درباره علوم قرآني و نقد ادبي است درباره موسيقي باطني و تفاوت آن با موسيقي ظاهري مي‏گويد: «موسيقي واضح و عريان مانند رنگ تند، به سهولت قابل تقليد است و از اين‏رو اصالت و عمقي ندارد، اما موسيقي عميق [باطني] موسيقي روح است نه موسيقي لفظ و گرچه غالباً خواننده عادي از آن بي‏خبر مي‏ماند ولي اصالتش همواره پايدار و تقليد از آن ارزنده است و در اعماق روح، ماجرايي برپا مي‏كند كه جز گروه اندكي از خوانندگان از آن غافل مي‏مانند.
نكته مهم اين است كه موسيقي باطني قرآن كريم به عكس شعر شاعران به وسيله قافيه‏بندي و قالب‏ريزي به دست نيامده است زيرا قرآن علي‏رغم اين كه قافيه‏بندي شعري را نمي‏پذيرد ولي همچنان روان و باطراوت و زنده است. در اين‏باره نوعي از ويژگي قرآن بسيار قابل‏توجه است كه به آن اشاره مي‏كنيم.

هماهنگي لفظ و معنا

هماهنگي لفظ و معنا عبارت است از اين‏كه اگر معنا فخيم است، واژه‏ها نيز فخيم باشند، اگر معنا روان است، واژه‏ها نيز روان باشند و اگر معنا غريب و دور از دسترس است، واژه‏ها نيز آن‏گونه باشند.
در قرآن برخي واژه‏ها حريرگونه و نرم است، پاره‏اي از واژه‏ها با هيبت و وقار است، گروهي از واژه‏ها لبخند بر لب و شراب مهر در دل دارد، برخي از واژه‏ها مثل روياست، مثل يك گل، مثل يك تنور عشق، از اين‏رو تفاوت واژه‏ها بسيار است: تفاوت در آوا و آهنگ، تفاوت در معنا و مفهوم، تفاوت در ظرفيت، تفاوت در صورت و... يكي از ابعاد گزينش هنرمندانه و حكيمانه واژه‏ها، همگوني ساختار واژه از جهت صورت و آهنگ و زيبايي، با مفهوم و معناي آن واژه است.
هماهنگي لفظ و معنا در واژه‏هاي قرآن تبلوري اعجاب‏انگيز دارد. آهنگ واژه‏هايي كه بهشت را تصوير مي‏كند با آهنگ واژه‏هايي كه خشم آتشناك جهنم را به تصوير مي‏كشد داراي تفاوت بسيار است.

فضاي عمومي سوره‏ها

سوره فاتحة‏الكتاب

اين سوره كه داراي اسامي متعددي نظير "ام‏الكتاب" است و هفت آيه بيشتر ندارد، تنها سوره‏اي است كه به نحو عمومي داراي آهنگ سوره‏هاي طوال است. از سور آخر قرآن، دو سوره "ماعون" و "تين" تا حدي داراي تشابه آهنگين با سوره‏هاي بزرگ هستند، لكن تشابه آنها از تشابه‏ام القرآن بسيار كمتر است. هم‏چنين سوره كافرون تنها در دو آيه نخست خود تا حدي از اين تشابه برخوردار است.
اگر بخواهيم بسامدي الفاظ سوره‏هاي تين و ماعون را در قرآن بررسي كنيم، خواهيم ديد كه به عنوان مثال، چند كلمه نمونه زير، (غير از كلمه "امين") براساس ترتيب اول به آخر قرآن براي نخستين‏بار در نيمه دوم قرآن و برخي در اواخر آن آمده‏اند.
الف - دين (شعرا، 82)، ب - مسكين (قلم، 24)، ج - مصلين (معارج، 22)، د - امين (اعراف، 68)، هـ - ممنون (فصلت، 8).
اين در حالي است كه بسامد واژگان سوره مباركه حمد در سور طوال، به شرح زير است:
1. عالمين تا آخر اعراف 24 بار 2. رحيم تا آخر انفال 29 بار
3. مستقيم تا آخر اعراف 9 بار 4. ضالين در بقره و انعام 2 بار
اين مقايسه محدود مي‏تواند تا حدي، رابطه و نسبت "أم‏القرآن" را با ديگر اجزاي آن از حيث نحوه احتواي مطالب و داشتن نظم و نسق بخش‏هاي عمده قرآن روشن كند. حال اگر بر فرض، به جاي سوره فاتحة‏الكتاب، سوره‏اي مانند ناس، فلق، تكاثر، عاديات و مانند آن (با حفظ مفهوم فاتحة‏الكتاب) مي‏آمد، هماهنگي فعلي كه بين فاتحة‏الكتاب و سور پس از آن وجود دارد از بين مي‏رفت. درواقع اين سوره با اين‏كه مكي است از لحاظ ايقاعات نسبتاً بلند و نيز از لحاظ سبك متناوب، حال و هواي سور طوال را مي‏نماياند. اين نگاهي به فضاي عمومي و ايقاعات سوره بود. ويژگي مهم ديگري كه در آهنگ اين سوره وجود دارد نظم به كار رفته در لحن آيات، همراه با تغيير محتوايي آنهاست. آغاز سوره كه درباره حمد و رحمت الهي است، آياتي دارد كه در آنها حروف ملايم بيش از همه به چشم مي‏خورند و هيچ‏گونه خشونتي در الفاظ به گوش نمي‏رسد. حروف مورد نظر عبارت‏اند از: ح، م، ر، ع، ل، ن. در بخش مياني سوره مسائل مربوط به روز قيامت، عبوديت، استعانت و صراط مستقيم مطرح مي‏شوند، حروف سوره هم - به تناسب - آهنگي مستحكم و استوار دارند: ك، د(مشدد)، ت، ص، ط، ق. در بخش سوم سوره كه نوع صراط مطرح مي‏شود، عبارتي‏كه بندگان نيكو و نمونه را مشخص مي‏كند، خالي از هرگونه خشونت لفظي است: انعمت عليهم، ولي عبارت پس از آن‏كه گمراهان مورد خشم خدا را مورد اشاره قرار مي‏دهد، آكنده از حروف خشن و غليظ است: غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين.

سوره ناس

آخرين سوره قرآن و يكي از دو معوذتين يعني سوره‏هايي است كه پناه و تعويذ مي‏دهد و با پيام خود، انسان‏ها را از شرور بر حذر مي‏دارد. شمار حرف "س" در اين سوره به 10 مي‏رسد. حرف "س" در بسياري از كلمات زبان‏هاي مختلف، مفهومي از سكون و سستي و ناخوشايندي القا مي‏كند و ما در اينجا از ذكر شواهد زيادي كه وجود دارد خودداري مي‏كنيم و اين موضوع با مراجعه به فرهنگ‏هاي لغت، قابل بررسي است. عبارت سوره ناس نظير: من شرالوسواس الخناس، الذي يوسوس في صدورالناس، آميزه‏اي از ترس و هراس افسون و سكر و مستي و سستي سحر را به گوش مي‏رسانند. (توالي "س" در كلمات فوق نيز قابل بررسي است).
مرحوم آيت‏الله طالقاني در اين‏باره مي‏گويد: صداي برخورد نون مشدد و طنين "س" كه در فصول اين آيات آمده جوي از برخورد و معركه‏اي را مي‏نماياند كه ميان نيروهاي خير و شر در ميان نفس انسان در گرفته است و حركات صوتي و هيئت فعل يوسوس ادامه اين معركه را اعلام مي‏دارد.
ايشان، حرف «ن» را به دليل داشتن غنه و طنين دل‏انگيز، موسيقايي نمادي از نيروهاي خير و حرف "س" را نمادي از نيروهاي شر دانسته است. گويي آهنگ اين سوره مي‏خواهد شروري را كه پيرامون انسان را فرا گرفته‏اند به وي گوشزد و او را از آنها تحذير كند.

سوره فلق

دومين سوره از معوذتين و قرينه آن و داراي پيامي هم‏رديف با آن. آهنگ سوره ناس به آدمي ناخوشايندي‏ها را گوشزد مي‏كند و آهنگ خشن اين سوره، خطرات را. تكرار حرف "ق" تا 5بار به اضافه حروف "غ"، "س" و "د" به اين سوره پنج‏آيه‏اي، آهنگ خاصي متناسب با معناي آن مي‏بخشد. از مشخصات اين سوره، كاربرد انحصاري كلمه غاسق و نفاثات است. غاسق كلمه‏اي خشن و گلوگير است كه بدون اين‏كه قرآن‏آموز معناي آن را بداند، ناخودآگاه به غلظت و سختي آن التفات پيدا مي‏كند. درك معناي لفظي اين واژه، تنها، موءيدي بر تصوير اوليه‏اي است كه آهنگ آن باقي مي‏گذارد. نفاثات هم واژه‏اي است كه "دميدن" را به طور كامل به نمايش مي‏گذارد و صرف اداي اين كلمه توسط معلم قرآن، قرآن‏آموز را به سوي معناي لغوي آن مي‏برد. اين واژه داراي اشتقاقات ديگري (از نوع اشتقاق كبير) در قرآن است كه معناي دميدن از همه آنها مستفاد مي‏شود: نفس، نفخ، نفح.
صيغه خاص نفاثات و حالتي كه لب‏ها و دندان‏ها هنگام اداي آن مي‏گيرند، زمينه خوبي را جهت جلب‏كردن ذهن خالي قرآن‏آموز به اشتقاقات ديگر و القاي مفاهيم آنها ايجاد مي‏كند. ايجاد چنين رابطه‏هاي منطقي‏اي، درماني خوب براي عارضه فراموشي در امر تعليم قرآن كريم و تبيين انطباق اين زبان بر فطرت انساني است.

سوره مسد

آهنگي كوبنده و درهم‏شكننده و نابودكننده آرمان و حيات تمام كساني كه در برابر نداي توحيد قد علم كرده‏اند. اين سوره و آهنگ مخصوص آن در ذهن قرآن‏آموز، زمينه‏اي براي دريافت پيام اين آيات پديد مي‏آورد كه مبين سنت هميشگي خداوندي در طرد و لعن و كشتار كساني است كه تبليغات مسموم آنها، خار راه پيامبران بوده است. چنان‏كه در سوره احزاب مي‏فرمايد: لئن لم ينته‏المنافقون والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في‏المدينة لنغرينك بهم ثم لايجاورونك فيها الا قليلا. ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا. سنة‏الله في‏الذين خلوا من قبل و لن‏تجد لسنة‏الله تبديلا: «اگر منافقان و كساني كه در قلوب آنان مرض است و نيز كساني كه در مدينه دل مردم را با سخنان خود مي‏لرزانند دست از اعمال خود بر ندارند، تو را عليه آنان بر خواهيم انگيخت و پس از آن جز زماني اندك در جوار تو نخواهند ماند. آنان ملعون‏اند، هر كجا يافته شوند، دستگير و كشته خواهند شد. اين سنت الهي در اقوام گذشته است و براي سنت الهي دگرگوني اي نخواهي يافت» (احزاب، 60 - 62).
سيد قطب، درباره سوره مسد سخن جالبي دارد، وي مي‏گويد: اين سوره، پاسخي به جنگ اعلام‏شده از سوي ابولهب است كه به پيامبر گفت: "تباًلك" و خدا در اينجا خود امر جنگ را به عهده گرفته است.
در تبت يدا ابي لهب و تب... "تباب" به معني هلاكت و نابودي و قطع است. تبت نخستين، دعا و تبت دوم گزارشي از تحقق اين دعاست و در آيه‏اي كوتاه در آغاز آيه دعا، صادر و متحقق مي‏شود، معركه پايان مي‏پذيرد و پرده فرو مي‏افتد! وي هم‏چنين مي‏افزايد: در اين سوره به واسطه تناسب زنگ كلمات، صداي خشك و شكننده بستن و مستحكم ساختن پشته هيمه به گوش مي‏رسد. همان گونه كه اين سوره از به بند كشيدن گردن همسر ابولهب كه هيزم‏بيار معركه بود خبر مي‏دهد.

سوره فيل

تصوير حركت گروهي ديگر از گردنكشان تاريخ كه قرآن و همگان، آنان را با مدد از نام "فيل" مي‏شناسند! همان گونه كه خداوند، گروهي را با "اصحاب‏الجنة"، "اصحاب‏اليمين" و حتي "اصحاب‏النار" معرفي كرده، گروهي را هم به نام "اصحاب‏الفيل" شناسانيده است. آهنگ اين سوره حركت پيلان تنومند را به خوبي نشان مي‏دهد: ألم‏تر كيف فعل ربك باصحاب‏الفيل. تناسب آهنگ اين سوره با محتواي آن، هنگامي بيشتر روشن مي‏شود كه با سوره والعاديات ضبحاً مقايسه شود، كه يورش اسبان جنگي را به تصوير مي‏كشد و در سطور بعد به آن خواهيم پرداخت.

سوره قريش

تارومار كردن پيلان و پيل‏سواران به منظور ايجاد سكون و آرامش براي قريش - ساكنان ام‏القري - و ديگر مردمان است تا كاروان‏هاي تجاري، پهنه دشت‏ها را درنوردد و مردمان به سپاس و عبادت پرورگاري بپردازند كه به آنها رزق و امنيت عطا كرده است. آرامش و امنيت، از آهنگ بسيار ملايم اين سوره كه همچون آرامشي پس از طوفان است، لبريز است. اين سوره 4 آيه دارد و تمامي آيات به حرف ماقبل ساكن ختم مي‏شوند و وقف بر هر آيه، سكون‏ها را مضاعف مي‏سازد: قريش، صيف، بيت، خوف.
هم‏چنين در الفاظ درون آيات هم سكون‏هاي متعددي وجود دارند و هريك به مثابه مانعي، از هرگونه سرعت و شدت در آهنگ سوره مي‏كاهند، بلكه ممانعت مي‏كنند، تعداد سكون‏هاي اين سوره با احتساب حروف مد، به 15 مورد مي‏رسند، مقايسه اين سوره با سوره "همزه" معناي بيشتري به اين رقم مي‏دهد:

سوره همزه

سوره‏اي متضمن تهديد شديد و وعيد كوبنده نسبت به هر سخن‏چين طعنه‏زن. در اين سوره، الفاظ پاياني هر آيه به چند حرف متحرك پياپي ختم مي‏شوند، تعداد سكون‏هاي اين سوره، كه 9 آيه دارد بسيار كم‏تر از سوره چهار آيه‏اي قريش است به طوري كه در نظر اول به چشم و گوش نمي‏خورند و شمارش آنها نياز به دقت و تيزبيني دارد. در عوض در اين سوره كه سخن از تحطيم و خردكنندگي خاطيان دارد - خاطياني كه همواره با چشم و زبان خود در پي خردكردن و تحقير بندگان بوده‏اند - تشديدهاي فراوان، پرده‏گوش را مي‏كوبند. هرچند تشديد هم از تركيب حرف ساكن پديد مي‏آيد، لكن هيچ‏گونه نمودي از سكون و آرامش وجود ندارد. شمار تشديدهاي اين سوره به 14 مورد مي‏رسد.
مرحوم آيت‏الله طالقاني در اين‏باره مي‏نويسد: اين سوره با آيات كوتاه و فصول متشابه و طنين خاص و هراس‏انگيز، دو روي و دو وضع متقابل و متعاكس زندگي و خوي و انديشه و اعمال كساني را، به شتاب از نظرها گذرانده است: همز، لمز، جمع، حسبان و خلود - روي ديگر متقابل و متعاكس: نبذ، حطم، نار، موقده، موءصده، از آيه 6 كه نمودار بعد دورتر از انظار را دارد، آيات، كوتاه‏تر و سريع‏تر شده است.

سوره قارعه

بسياري از ما با مرور خاطرات كودكي خود از زمان فراگيري قرآن، تصاويري را به ياد خواهيم آورد كه برخي جمله‏ها و آيات قرآني، نظير آيات سوره مباركه قارعه در ذهن ما ايجاد شده و شدت كوبندگي را براي ما به تصوير كشيده است.
"ق" يكي از حروف شديد زبان عربي است و توالي سه "ق" و الف كشيده در آغاز اين سوره، تناسبي واضح را با مفهوم سوره كه حكايت از كوبندگي واقعه قيامت دارد مي‏آورد.
در آيه پنج اين سوره از درآمدن كوه‏ها به صورت پشم پراكنده سخن گفته مي‏شود. گفته‏شده در قرآن كريم، واژه اصواف آمده ولي مفرد آن كه "صوف" مي‏باشد نيامده است، مثلاً در اين سوره گفته نشده «و تكون الجبال كالصوف المنفوش» زيرا عهن از "صوف"، فصيح‏تر است. گذشته از اين نكته كه راجع به فصاحت است، يك نكته ديگر مسلم است و آن تناسب عهن با مفهومي است كه از آن اراده شده است.
اين سوره با آيات القارعة ماالقارعة، وما ادريك ماالقارعة آغاز شده كه كوبندگي را به تصوير مي‏كشد و در آن عهن در برابر جبال، كه مظهر صلابت و استحكام‏اند قرار گرفته است. حروف تشكيل‏دهنده «عهن» بسيار نرم و بلكه سست هستند و تماس چنداني بين اجزاي دستگاه تكلم پديد نمي‏آورند. درواقع انهدام و نابودي كوه‏ها از درون همين لفظ به بيرون تراوش مي‏كند.

سوره والعاديات

سوره با قسم به اسباني جنگي آغاز مي‏شود كه يورش مي‏آورند، نفس‏نفس مي‏زنند و با سم خود جرقه مي‏افروزند و غبار مي‏انگيزند، ايقاعات خاص اين سوره و تركيب تند حركات، عيناً تصويرگر اين صحنه پرشورند. آهنگ اين سوره با قسم‏هاي آن و هر دوي اينها با جواب قسم و مطلب پايان سوره همخواني تام دارند. در آغاز سوره به اسبان يورش‏برنده و سركش قسم ياد شده و در جواب قسم، ناسپاسي و سركشي انسان و "شديد" بودن او در حب خير يعني دوستي مال آمده است. هم‏چنين در شروع سوره، تصويري از برانگيخته‏شدن جرقه سم اسب‏ها و گرد و غبار ناشي از يورش و شيهه‏هاي آنهاست و در پايان سوره، تصوير زيرورو شدن قبرها و آشكارشدن پنهاني‏ها، دو صحنه چشمگير و خيره‏كننده و به عبارتي مشهود. همان يوم مشهودي كه در سوره هود به آن اشاره شده: و ذلك يوم مشهود (هود، 103) و در سوره بروج به آن سوگند ياد شده است: و شاهد و مشهود (بروج 3). انسان پيش از آن‏كه آن روز مشهود فرا برسد، بر آنچه مبتلا به آن است گواه است: وانه علي ذلك لشهيد (عاديات، 7).
سيدقطب در اين‏باره مي‏نويسد: سياق اين سوره در برخوردهايي سريع، شديد و حركت‏آفرين جريان دارد كه بر اثر پرش و جهش و دويدن با چابكي و سرعت از يكي به ديگري منتقل مي‏گردد تا به آخرين فقره برسد كه در آن، لفظ، سايه، موضوع و ايقاع، همگي متوقف مي‏گردند، همان‏گونه كه دونده به پايان سيرخود مي‏رسد. در آخر، غبار برانگيخته‏شده و سركشي و حرص و پراكندگي و جمع‏آوري، همگي به پايان خود مي‏رسند: به سوي خدا إن ربهم بهم يومئذ لخبير (عاديات، 11).
به سخن سيد قطب بايد اين مطلب را نيز افزود كه حركات الف ممدوده در آغاز سوره (ضبحاً، قدحاً...) در پايان به حركت زير منتهي مي‏گردد: (خبير) كه پايان كار را نشان مي‏دهد.

سوره زلزال

تناسب آهنگ اين سوره با مفهوم زلزله و لرزش، بي‏نياز از توضيح است، پنج آيه اول اين سوره به الف ممدوده ختم مي‏شود كه حتي برخلاف سوره والعاديات، حرف ماقبل الف‏هاي ممدود اين سوره، متحرك مي‏باشند، در اين سوره نيز همانند سوره قارعه و عاديات پس از توصيف عمومي روز قيامت و يا منظره يورش، آهنگ سوره براي بيان مطلب بعد، تغيير مي‏يابد.
سيدقطب، آيات آغازين اين سوره را چنين توصيف كرده است: «صحنه‏اي است كه گويي در آن، زير پاي شنوندگان اين سوره، هر چيز ثابتي به حركت در مي‏آيد و به نظر آنان چنين مي‏رسد كه در حال جنبش هستند و زمين زير پاي ايشان مي‏لرزد و حركت مي‏كند! صحنه‏اي كه دل‏ها را از هر آنچه به آن از زمين پيوسته و آويخته‏اند و آن را ثابت پنداشته‏اند، جدا مي‏سازد. اين نخستين اشاره از چنين مناظري است كه قرآن تصوير مي‏كند و در آن حركتي را قرار مي‏دهد كه به محض استماع عبارت منحصربه‏فرد قرآني، به اعصاب شنونده منتقل مي‏گردد. پس از اين اثر هنري تصوير انسان در ميان اين صحنه ارائه شده و رسم انفعال‏هاي وي كه مي‏گويد: مالها به آن وضوح بيشتري مي‏بخشد.
حسن‏ختام اين بخش از سخن را با كلام مرحوم آيت‏الله طالقاني قرار مي‏دهيم كه مي‏فرمايد:
طول بيشتر آيات اين سوره به تقريب يكسان است. از آيه اول با وزن شديد «مستفعل - فعلل - فعلالها» آغاز شده و همه اوزان خفيف و كوتاه شده تا آيه شش كه متضمن بيان تفصيلي است و طول بيشتري دارد. آهنگ آيه اول با حروف قريب‏المخرج و مكرر «ذ - ز - ض» و تكرار لام و صداهاي حركت بالا و پايين و لرزه‏هاي متنوع و پي‏درپي را مي‏نماياند. هم‏چنين است حروف و حركات آيات ديگر كه با دقت و بررسي مشخص مي‏شود. فصول پنج آيه اول كه به "ها" منتهي مي‏شود نماياننده وسعت و پيشرفت حوادث و تحولات است.

مقالات مشابه

رابطه معناشناسی با آواشناسی

نام نشریهقرائت پژوهی

نام نویسندهمحمود شکیب انصاری, مهدی داغله

آورا و آهنگ قرآن «ظرفیت‌ها و کارکردها»

نام نشریهقرائت پژوهی

نام نویسندهابوالفضل خوش منش

بررسی نظم در معانی افعال و مشتقات قرآنی با فاء الفعل (حرف فاء)مشترک

نام نشریهپژوهش های ادبی- قرآنی

نام نویسندهابراهیم ابراهیمی, علی رضا طبیبی, فهیمه جفرسته

تحلیل چگونگی نظم قرآن درسطح معناـ بنیاد خرد با رویکرد زبانشناسی

نام نشریهپژوهش نامه معارف قرآنی

نام نویسندهعلی شریفی, سروش شهریاری نسب, عیسی علیزاده منامن, فرزاد دهقانی