اسرار و حکمتهای نزول تدریجی از دیدگاه قرآن

پدیدآورعباس اسماعیلی زاده

نشریهالهیات و حقوق

شماره نشریه14

تاریخ انتشار1389/12/07

منبع مقاله

share 65 بازدید
اسرار و حکمتهای نزول تدریجی از دیدگاه قرآن

عباس اسماعیلی‏زاده(1)
چکیده:

در بیان علّت و چرایی نزول تدریجی قرآن و تبیین اسرار و حکمتهای نزول گام به گام آن، مقالها گفته و مقاله‏ها نوشته شده است. در این نوشتار، کوشیده‏ایم در نگاهی تازه و با استفاده از آیه‏های قرآن، نظر خود قرآن را در این موضوع تبیین کنیم. بر اساس این، با بهره‏گیری از آیه‏های قرآن، در مجموع، سیزده حکمت برای نزول تدریجی قرآن برشمرده‏ایم که در سه بخش «حکمتهای راجع به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » (دو حکمت)، «حکمتهای راجع به مردم» (هشت حکمت) و «حکمتهای راجع به قرآن» (سه حکمت) ارائه شده است.
قوّت قلب بخشیدن به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، پشتیبانی و دفاع از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، میسّر ساختن عمل به قرآن، برملا ساختن نقشه‏ها و توطئه‏های منافقان، اثبات معجزه و کلام خدا بودن قرآن، آسان کردن حفظ و به خاطر سپردن قرآن از جمله حکمتهایی است که در این نوشتار با استناد به آیه‏های قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.

کلمات کلیدی :

قرآن، تفسیر، تاریخ قرآن، علوم قرآنی، نزول تدریجی، حکمتهای نزول تدریجی.

مقدمه

مشهور و مسلّم است که قرآن کریم در طول بیست یا بیست و سه سال در پی حادثه‏ها و رویدادهای مختلف، در زمانها، مکانها و حالتهای متفاوتی بر پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل شده است. تدبّر در قرآن نیز به خوبی بیانگر این‏گونه از نزول می‏باشد که مباحثی چون مکی و مدنی و اسباب نزول بر این امر صحّه می‏گذارد.
مهم‏ترین سؤالی که نسبت به نزول تدریجی قرآن به ذهن می‏رسد، این است که خداوند حکیم بر اساس چه حکمت یا حکمتهایی قرآن را بدین‏گونه نازل کرده است؟! به تعبیر دیگر، اسرار و حکمتهای تدریج در نزول قرآن چیست؟
پاسخ به این پرسش، بخش مهمی از کتابهای سامان‏یافته در آستانه قرآن، اعم از تفسیر و علوم قرآنی را به خود اختصاص داده است، به گونه‏ای که کمتر اثری در تفسیر یا علوم قرآنی را می‏توان یافت که این بحث در آن نباشد.
نکته مهم و شایان توجّه این است که ما باید این سؤال و دیگر سؤالهای مشابه درباره قرآن را نخست بر خود قرآن عرضه کنیم، از قرآن سؤال کنیم و به دنبال پاسخ خود قرآن باشیم. با مراجعه به قرآن، به روشنی درمی‏یابیم که قرآن غالبا به تصریح و گاه به تدریج، رازها و حکمتهایی را برای علّت تدریجی بودن نزول برشمرده است که برخی از این حکمتها و رازها به طور پراکنده در کتابهای تفسیر و علوم قرآنی ذکر شده است.
در این نوشتار برآنیم تا در حدّ توان خویش به برخی از این حکمتها از دیدگاه قرآن اشاره کنیم.
ساده‏ترین راه برای دستیابی به آیه‏های مبیّن حکمتهای نزول تدریجی، رجوع به آیه‏هایی است که از نزول قرآن سخن به میان آورده است. البته باید دانست که در قرآن، تعبیرهای متفاوتی درباره نزول از قبیل نزول، وحی، مجی‏ء، اتیان، ایتاء، القاء، قرائت، تلاوت، ترتیل، تعلیم، قصّ،(1) فرض، جعل، فرق و تیسیر به کار رفته است.
با توجّه به این امر که فایده و ثمره نزول تدریجی قرآن متوجّه چه کسی یا چه چیزی بوده است، می‏توان اسرار و حکمتهای تدریج در نزول را به سه دسته کلّی تقسیم کرد:
الف) حکمتهای راجع به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ؛
ب) حکمتهای راجع به مردم؛
ج) حکمتهای راجع به قرآن.

الف) حکمتهای راجع به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

1. قوّت قلب بخشیدن به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

«و قال الذین کفروا لولا نزّل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبّت به فؤادک و رتّلناه ترتیلاً».(2) صریح‏ترین آیه در بیان حکمت نزول تدریجی که در پاسخ به اعتراض کافران نسبت به نزول تدریجی قرآن و دفعی نبودن آن، نازل شده و بیشتر مفسّران و نگارندگان علوم قرآنی نیز متعرّض آن شده‏اند، این آیه است.
برخی بر حکمت مطرح‏شده در این آیه را «پاسخگویی و گفتگوی وحی با پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » نام نهاده(3) و دیگری عنوان «مراعات مصلحت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » را برگزیده است.(4) همچنین برخی این آیه را بیانگر دو حکمت برای نزول تدریجی می‏دانند:
1. «تثبیت قلب و تقویت روحیه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم »؛
2. «ترتیلْ خواندنِ قرآن که در ظاهر با «لنثبّت به فؤادک» و «رتّلناه ترتیلاً» نیز هماهنگ است.(1)
برخی دیگر نیز پاسخ ذکر شده در این آیه را متضمّن سه علّت برای نزول تدریجی دانسته و در کنار دو حکمت سابق، «کمک به حفظ و صیانت قرآن» را نیز ذکر کرده‏اند، ولی چگونگی برداشت این مطلب را از این آیه ذکر نکرده‏اند.(2)
ظاهرا حق این است که بگوییم این آیه، به شهادت الفاظش، تنها یک حکمت را برای تدریج در نزول قرآن بیان می‏کند و آن «قوّت قلب بخشیدن به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » است و چنانچه می‏خواست حکمت دومی را بیان کند، باید به جای «و رتّلناه ترتیلاً»، «و نرتّله ترتیلاً» را عطف بر «لنثبّت» می‏کرد. واحد بودن حکمت مذکور در این آیه، اختیار مفسّران بزرگی چون علامه سیدمحمدحسین طباطبایی رحمه‏الله و برخی دیگر(3) است.
علّت ذکر «و رتّلناه ترتیلاً» نیز پس از تبیین معنای «لنثبّت به فؤادک» مشخص می‏شود که در ادامه می‏آید. برخی مراد را تقویت روحیه و آرامش خاطر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با نزول قرآن در هر واقعه و رویداد مهمی ذکر کرده‏اند.(4) کمک به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای حفظ و به خاطر سپردن قرآن نیز ذکر شده است(5) و گویا به دلیل همین برداشت است که صاحب تفسیر التحریر و التنویر «فؤاد» را به معنای «عقل» گرفته است.(1)
هرچند که هر یک از معانی فوق را می‏توان علّتی برای نزول تدریجی قرآن دانست، در تبیینی که علامه طباطبایی رحمه‏الله ارائه کرده‏اند، به خوبی می‏توان میان دو فراز «لنثبّت به فؤادک» و «و رتّلناه ترتیلاً» ارتباط برقرار کرد، بدون اینکه بگوییم در آیه مورد نظر، دو حکمت بیان شده است که گذشته از عدم مطابقت با ظاهر الفاظ آیه، تصوّر ترتیل خواندن قرآن به عنوان حکمت تدریج در نزول، کمی دشوار می‏نماید.
به بیان علامه طباطبایی رحمه‏الله ، القا و آموزش یک نظریه به کسی که قصد تعلیم و تربیت او را داریم، در هنگام نیاز و زمان عمل، موجب ثبات بیشتر در نفس، تأثیر عمیق بر قلب و رسوخ کامل‏تر در ذهن می‏شود، به‏ویژه در تعلیم معارفی که به هدایت فطرت مربوط است؛ چرا که در هنگام نیاز، فطرت مستعدتر است و آمادگی بیشتری برای قبول و پذیرش دارد. با توجّه به اینکه معارف قرآن، یکسری احکام عملی و قوانین فردی و اجتماعی است که موجب سعادت زندگانی بشری می‏شود، نیکوترین تعلیم و کامل‏ترین تربیت، آن است که این معارف والا به تدریج و مطابق با وقوع حوادثی القا گردد که موجب احساس نیاز به آنها می‏شود.
ایشان مراد از «کذلک لنثبّت به فؤادک» را بیان مطلب فوق و عبارت «و رتّلناه ترتیلاً» را پاسخ به یک اشکال بر مطلب قبل می‏داند و آن اینکه متفرّق بودن اجزای تعلیم و القای تدریجی آن بر متعلّم، غرض تعلیم را تباه می‏سازد؛ زیرا اثر جزء سابق تا رسیدن جزء لاحق از بین می‏رود و موجب سرد شدن عزم و اراده متعلّم نسبت به حفظ و ضبط مطالب می‏شود. خداوند حکیم با عبارت «و رتّلناه ترتیلاً» به این اشکال پاسخ داده است که طبق سیاق، معنایش این است که هر چند این تعلیمها به تدریج و متفرّق نازل می‏شود، آنها را به دنبال هم و یکی پس از دیگری به گونه‏ای نازل می‏کنیم که ارتباط بین آنها قطع نشود و اثر و نتیجه آنها از بین نرود؛ از این رو، غرض تعلیم، دیگر فاسد نمی‏شود.(1)
آیه «إنّ ولیِّیَ اللّه‏ الذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصالحین»(2) مؤیّد حکمت مذکور در آیه 32 سوره فرقان است. این آیه، با بیان این سخن پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در توصیف خداوند که می‏گوید: «خدایی که قرآن را بر من نازل کرده است» و از آنجا که «نزّل» بر خلاف «أنزل» نزول تدریجی قرآن را می‏رساند،(3) می‏توان گفت که معنای آیه چنین است: «خدایی که قرآن را به تدریج بر من نازل می‏کند، ولیّ و سرپرست من است».
در برخی از آثار علوم قرآنی، وجوه و مثالهایی با استشهاد به آیه‏های قرآنی برای حکمت تدریج در نزول ذکر شده است که پرداختن به آنها خارج از بحث این نوشتار است.(4)

2. پشتیبانی و دفاع از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

«و لایأتونک بمثلٍ إلاّ جئناک بالحقّ و أحسن تفسیرا»(5)؛ در این آیه شریفه که ادامه مضمون آیه قبل است، به یکی دیگر از رازهای نزول تدریجی قرآن اشاره شده است و آن اینکه دشمنان اسلام اعم از مشرکان، یهودیان و منافقان در طول دوران رسالت، پیوسته با آزار و اذیّت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، شبهه‏افکنی و فتنه‏انگیزی، در صدد مقابله مستمر با پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و خاموش کردن نور دعوت و دعوتِ نورانی ایشان بودند: «یریدون لیطفئوا نور اللّه‏ بأفواههم».(6) (1) مجنون(2) و کاهن(3) خواندن پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و سحر،(4) قول بشر(5) و قول کاهن(6) نامیدن قرآن از سوی مشرکان یا درخواستهای نابخردانه و از روی لجاجت و دشمنی آنان که در مثل این آیه‏ها آمده است، از تلاشهای آنان برای مقابله با اسلام و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏باشد: «لن نؤمن لک حتّی تفجر لنا من الأرض ینبوعا* أو تکون لک جنّة من نخیل و عنب فتفجّر الأنهار خلالها تفجیرا* أو تُسقط السماء کما زعمت علینا کسفا أو تأتی باللّه‏ و الملائکة قبیلاً* أو یکون لک بیت من زخرف أو ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیّک حتّی تُنزّل علینا کتابا نقرؤه».(7) یا مسخره کردن پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و دین مبین اسلام از سوی یهودیان: «یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیر مُسمعٍ و راعنا لیّا بألسنتهم»(8) یا درخواستهای سفیهانه آنان: «یسئلک أهل الکتاب أن تنزّل علیهم کتابا من السماء».(9) همچنین است نسبت به منافقان: «إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرّ هؤلاء دینهم»(10) و «و إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا اللّه‏ و رسوله إلاّ غرورا».(11)
خداوند متعال در پشتیبانی و دفاع از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرموده است: «نه‏تنها در مقابل این سخنها، شبهه‏ها و فتنه‏ها حق را برای تو نمایان می‏سازیم، بلکه در وقایع و رویدادهای مهم، بهترین راهها و راه حلها را به تو می‏نمایانیم».(12)
بیشتر قرآن‏پژوهان، حکمت مورد نظر این آیه را مربوط به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏دانند،(13) ولی مرحوم علامه طباطبایی رحمه‏الله این آیه را بیان سبب راجع به مردم و آیه قبل را که در حکمت نخست بحث کردیم، بیان سبب راجع به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دانسته است. حتی ایشان معتقدند با توجه به قرین بودن این دو آیه در یک سوره، بیانی تام و جامع نسبت به علّت نزول تدریجی ذکر شده است که با وجود این دو آیه، به ذکر دیگر وجوه نیازی نیست.
البته تأمل در تبیین علامه طباطبایی رحمه‏الله از آیه 33 سوره فرقان نشان می‏دهد که مآل سخن ایشان همان مطلب مورد نظر، یعنی رجوع حکمت ذکر شده در آیه به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. ایشان در بیان معنای آیه چنین نوشته‏اند:
اینان هیچ وصفی نسبت به تو یا غیر تو نمی‏آورند که آن را خالی از حقیقت یا تفسیری ناشایست از آن کرده باشند، مگر اینکه ما حق یا بهترین وجه تفسیر آن را برای تو آورده و در اختیارت می‏گذاریم؛ زیرا آنچه را آورده‏اند، یا باطل است که حق، آن را دفع می‏کند، یا حقّی است که آن را تحریف کرده‏اند که تفسیر احسن، آن را به جایگاهش بازگردانده و تقویتش می‏کند.(1)
این تبیین از آیه نشان می‏دهد که مراد مرحوم علامه رحمه‏الله از رجوع حکمت ذکر شده در این آیه به مردم، پاسخ به اتهامها و افتراهایی است که مشرکان درباره حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مطرح می‏کردند و این، همان دفاع و پشتیبانی از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در برابر مشرکان است.
بنابراین، این مسئله منافاتی ندارد با اینکه حکمت ذکر شده در آیه 33 سوره فرقان را راجع به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و دفاع و پشتیبانی از ایشان بدانیم. چنان که استاد مصباح یزدی نیز همین نظر را دارند و معتقدند هرچند این آیه در ارتباط با پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است، از راز نزول تدریجی برای مردم جدا نیست.(2)

ب) حکمتهای راجع به مردم (مسلمانان و غیر مسلمانان)

1. میسر ساختن عمل به قرآن

«و قرآنا فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزّلناه تنزیلاً»(3)؛ چنان که پیش از این اشاره شد، از جمله تعابیر به کار رفته در قرآن نسبت به نزول قرآن «فَرَقَ» است که تنها در همین آیه به کار رفته است.
در این آیه به یکی دیگر از رازهای نزول تدریجی قرآن اشاره شده است که با توجّه به مرتبط بودن آن با مردم، برخی از آن به «محاوره و گفتگوی وحی با مؤمنان»(1) و برخی دیگر به «مراعات مصلحت مردم»(2) تعبیر کرده‏اند.
استاد مصباح یزدی این آیه را بیانگر دو حکمت برای تدریج در نزول قرآن دانسته است:
1. بخش بخش کردن قرآن برای قرائت مردم به دلیل «لتقرأه علی الناس»؛ با این بیان که حکیم بودن و اِحکام قرآن که موجب می‏شود در صورت نزول دفعی، بهره‏وری انسانها از آن به حدّاقل برسد، مستلزم آن است که قرآن مفروق (جزء جزء) و مفصّل (فصل فصل) و دارای بخش‏ها و اجزا گردد تا امکان تلاوت با درنگ و دریافت و هضم آن فراهم آید.
2. تنزّل چندین مرحله‏ای قرآن برای رسیدن به عالم بشر و قابل فهم و درک شدن آن به دلیل «و نزّلناه تنزیلاً»؛ با این توضیح که علوِّ مَرتبت حقیقت قرآن، موجب دوری آن از دسترس انسانهای دنیا و مرتبه دانیه می‏شود و این امر، مستلزم آن است که قرآن در مراتب وجود، چندین نزول داشته باشد تا به مرحله دانیه وجود و قالب الفاظ و عبارات قابل فهم بشری برسد تا قابل فهم و درک انسانها شود.(3)
علامه طباطبایی رحمه‏الله شبیه همین سخن را به گونه‏ای لطیف‏تر از آیه استنباط کرده و با توجّه به عام بودن الفاظ آیه، آن را محتمل و متحمّل دو معنا دانسته‏اند:
1. اینکه معارف قرآنی موجود نزد خدا در قالب الفاظ و عبارتهایی نازل شود تا تعقّل و حفظ آن برای مردم آسان شود که این مسئله تنها با نزول تدریجی قرآن امکان‏پذیر است. در این صورت، آیه محل بحث، همچون آیه‏های «إنّا جعلناه قرآنا عربیّا لعلّکم تعقلون* و إنّه فی أمّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم» (زخرف/3 و 4) خواهد بود.
2. اینکه قرآن، سوره به سوره و آیه به آیه مطابق با استعداد مردم به منظور دریافت معارف اصلی برای اعتقاد به آنها و اَحکام فرعی برای عمل به آنها نازل شود.(1)
مرحوم علامه طباطبایی رحمه‏الله در ادامه، با توجّه به سیاق آیه، اعتبار دوم، یعنی نزول سوره به سوره و آیه به آیه قرآن را با سیاق هماهنگ‏تر دانسته و مؤیّد آن را نیز ذیل آیه دانسته‏اند که می‏فرماید: «و نزّلناه تنزیلاً»؛ زیرا واژه «تنزیل» که نزول تدریجی را می‏رساند، با نزول آیه به آیه مناسب‏تر است و توضیح داده‏اند که اعتبار دوم، مستلزم اعتبار نخست نیز است، یعنی نزول سوره به سوره و آیه به آیه قرآن، مستلزم این است که حقیقت گرانسنگ قرآن که نزد خداست، تفصیل و تفریق شده و در قالب الفاظ و عبارتهایی نازل شود.(2)
دقّت در این سخن علامه طباطبایی رحمه‏الله مشخص می‏سازد که کاملاً با ظاهر آیه سازگار و هماهنگ است و مطابق این تبیین، آیه مورد بحث، در واقع، بیانگر این حکمت برای نزول تدریجی است، ولی چنانچه بخواهیم همچون استاد مصباح، آیه را متضمّن دو حکمت بدانیم، باید «و نزّلناه تنزیلاً» را عطف بر «لتقرأه» بدانیم، در صورتی که عطف بر «فرقناه» می‏باشد که در غیر این صورت، مناسب بود که «و لننزّله» بیاید.
همچنین همان‏گونه که ملاحظه می‏شود، علامه طباطبایی رحمه‏الله همان دو مطلب مورد نظر استاد مصباح را به گونه‏ای از آیه استفاده کرده‏اند که در طول هم قرار داشته و یک حکمت را تشکیل داده‏اند، در حالی که در سخن استاد، دو مطلب مستفاد در عرض هم قرار گرفته است که موجب عدم مطابق آن با ظاهر آیه شده است.
ناگفته پیداست که عبارت «لتقرأه علی الناس علی مکث» به معنای «با درنگ خواندن قرآن بر مردم» می‏باشد و چنان که استاد مصباح نیز تذکّر داده‏اند، روشن است که صرف با درنگ و تأنّی خواندن آیه‏های قرآن بر مردم، نمی‏تواند هدف اصلی و راز نهایی تدریجی نازل شدن قرآن باشد، بلکه آثاری که بر این‏گونه خواندن مترتّب می‏شود، هدف واقعی نزول تدریجی است.(1) و هر چند که آسان کردن حفظ قرآن بر مردم(2) ممکن است از جمله آثار با درنگ خواندن قرآن و حکمت مورد نظر آیه 106 سوره اسراء باشد، با توجّه به تبیینی که از آیه با استفاده از دیدگاه علامه طباطبایی رحمه‏الله استفاده کردیم، به نظر می‏رسد که میسر ساختن عمل به قرآن بیشتر مورد توجّه است.

2. نورانی کردن مردم

«هو الذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظلمات إلی النور و إنّ اللّه‏ بکم لرؤوف رحیم»(3)؛ مراد از «آیات بیّنات» در این آیه به تصریح علامه طباطبایی رحمه‏الله (4) و برخی دیگر از مفسّران،(5) «قرآن» است که واجبات دین را برای مردم تبیین می‏کند تا مردم را از ظلمات کفر، خارج کرده و به نور ایمان برساند؛ از این رو، با توجّه به فعل «ینزّل» که بر نزول تدریجی دلالت دارد، به‏ویژه مضارع بودن آن که استمرار را می‏رساند، می‏توان نتیجه گرفت که به تصریح این آیه، یکی دیگر از حکمتهای نزول تدریجی قرآن، «خارج ساختن مردم از ضلالت و گمراهی و رهنمون شدن آنان به سوی نور» و به تعبیر حضرت استاد آیت‏اللّه‏ جوادی آملی (دام ظلّه) «نورانی کردن مردم» است.(6)

3. استوار ساختن قلب و قدم مؤمنان و هدایت و بشارت مسلمانان

«قل نزّله روح القدس من ربّک بالحقّ لیثبّت الذین آمنوا و هدی و بشری للمسلمین»(1)؛ برخی از مفسّران اهل سنّت این آیه را تعلیل آیه پیش از آن، یعنی آیه «و إذا بدّلنا آیة مکان آیة و اللّه‏ أعلم بما ینزّل قالوا إنّما أنت مفتر بل أکثرهم لایعلمون»(2) دانسته‏اند؛ به این بیان که در آیه 101 از «نسخ» و اشکال گرفتن معاندان بر آن و اتّهام «افترا» به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از سوی آنان سخن به میان آمده است. خداوند متعال نیز در آیه بعدی، در پاسخ به این اتّهام، نسخ و جایگزینی آیه‏ها را مسئله‏ای برای آزمایش، هدایت کردن مسلمانان و بشارت دادن به آنان، در تخفیف یا تعویض حکم می‏داند.
این مفسّران، «هدی و بشری» را عطف بر محلّ «لیثبّت الذین آمنوا» و لفظ «للمسلمین» را نیز برای تشریف بیشتر مؤمنان با ذکر عنوانهای متعدّد آنها که همان «الذین آمنوا» است، دانسته‏اند.(3)
البته حتی اگر آیه 102 را بیان حکمت نسخ بدانیم، از اشاره به حکمت نزول تدریجی خالی نیست؛ زیرا افزون بر «نزّل» که تدریج در نزول را می‏رساند، خود نسخ، مسئله‏ای است که تنها با نزول تدریجی قرآن امکان دارد، چنان که کسانی چون زرکشی و سیوطی بر آن تأکید کرده‏اند.(4)
استاد مصباح با توجّه به ارتباط میان این دو آیه، حکمت ذکر شده در آیه 102 را تثبیت مؤمنان در اثر نزول آیه‏ها به‏ویژه جایگزینی آیه‏ای با آیه دیگر می‏داند(5) که به نظر می‏رسد، جمع میان «حکمت نسخ تشریعی» و «نزول تدریجی قرآن» است.
به هر حال، ایشان نیز آیه 102 سوره نحل را بیانگر یکی از آثار و حکمتهای نزول تدریجی می‏دانند. مفسّران دیگری نیز این امر را پذیرفته و از حکمت ذکر شده در این آیه، به تثبیت و تحکیم ایمان مؤمنان یاد کرده‏اند.(1)
به نظر استاد مصباح، نکته دیگر این است که اطلاق «لیثبّت» هم «ثبات قلب» و هم «ثبات قدم» را شامل می‏شود،(2) هر چند که تنها با داشتن «ثبات قلب»، «ثبات قدم» نیز حاصل می‏شود. عطف «هدی و بشری» بر «لیثبّت» نیز چنان که علامه طباطبایی رحمه‏الله اشاره دارند، از آن حکایت دارد که هدایت و بشارت مسلمانان نیز از جمله حکمتهای مورد اشاره در این آیه است و در واقع، این آیه، سه حکمت را بیان کرده است و در این باره می‏نویسد:
«للمسلمین» در «هدی و بشری» غیر از «لیثبّت الذین آمنوا» می‏باشد؛ زیرا اختصاص ثبات به مؤمنان و هدایت و بشارت به مسلمانان به سبب فرق میان ایمان و اسلام است. از آنجا که ایمان به قلب مربوط است، ثبات نیز نصیب قلب می‏شود و چون اسلام به جوارح مربوط است هدایت و بشارت نیز نصیب آن می‏شود؛ هدایت به سوی واجبات و بشارت به اینکه غایت، بهشت و سعادت است.(3)

4. افزودن ایمان مؤمنان و افزایش ضلالت بیماردلان

«و إذا ما أنزلت سورةٌ فمنهم من یقول أیّکم زادته هذه إیمانا فأمّا الذین آمنوا فزادتهم إیمانا و هم یستبشرون* و أمّا الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا إلی رجسهم و ماتوا و هم کافرون»(4)؛ هر چند در این کریمه، تعبیر «انزال» آمده است که بر نزول دفعی دلالت دارد، از آنجا که نزول سوره، یعنی جزئی از قرآن، مورد نظر است، می‏توان این آیه را بیانی برای حکمت نزول تدریجی قرآن دانست.
توضیح مطلب اینکه از جمله شگردها و ترفندهای منافقان در مقابله با مسلمانان این بود که آیه‏های قرآن را مورد استهزا و تمسخر قرار می‏دادند تا به این وسیله، با ایجاد شبهه در وحیانی بودن قرآن، در قلب مسلمانان شکّ و تردید وارد کرده و موجب تضعیف ایمان آنان شوند؛ مثلاً چون می‏دانستند که از جمله تأثیرهای قرآن بر مؤمنان، تقویت روحیه و افزایش ایمان آنان است: «و إذا تلیت علیهم آیاته زادتهم إیمانا»(1)؛ هرگاه آیه یا سوره‏ای نازل می‏شد، از روی استهزا از یکدیگر سؤال می‏کردند که «أیّکم زادته هذه إیمانا»، کنایه از اینکه نزول این آیه یا سوره و هر آیه و سوره دیگر، هیچ بر ایمان افراد نمی‏افزاید.
خداوند متعال نیز در پاسخ به این عمل منافقان و به منظور تبکیت آنان، دو اثر برای نزول آیه‏های قرآن برمی‏شمارد:
1. تأثیر بر مؤمنان و افزایش ایمان آنان؛
2. تأثیر بر منافقان و آنان که بیماردل‏اند(2) و افزایش ضلات و گمراهی بیشتر آنها.
این مسئله، گرچه ممکن است به عنوان تأثیر نزول قرآن، چه به صورت تدریجی و چه به صورت دفعی قلمداد شود، ولی با نزول تدریجی آیه‏های قرآن هماهنگی بیشتری دارد.
برخی از مفسّران «و هم یستبشرون» و «و ماتوا و هم کافرون» را نیز از آثار نزول تدریجی قرآن دانسته‏اند،(3) ولی به نظر می‏رسد، با توجّه به حالیه بودن این دو جمله، بهتر است، بگوییم این دو، از تبعات همان ازدیاد ایمان و گمراهی می‏باشد؛ زیرا افزایش ایمان مؤمنان موجب خشنودی آنان و افزایش ضلالت منافقان نیز باعث مردن آنان با کفر می‏شود.
در کنار این آیه، دو کریمه دیگر را می‏توان ذکر کرد که در آنها ازدیاد طغیان و کفر اهل کتاب نیز از آثار نزول تدریجی قرآن شمرده شده است:
1. «... و لیزیدنّ کثیرا منهم ما أنزل إلیک من ربّک طغیانا و کفرا...»؛(1)
2. «... و لیزیدنّ کثیرا منهم ما أنزل إلیک من ربّک طغیانا و کفرا...».(2)

5 . برملا ساختن نقشه‏ها و توطئه‏های منافقان

«یحذر المنافقون أن تنزّل علیهم سورةٌ تنبّئهم بما فی قلوبهم قل استهزءوا إنّ اللّه‏ مخرج ما تحذرون»(3)؛ از دیگر حکمتهای تدریج در نزول قرآن که در این آیه از آن سخن رفته است، خبر دادن از درون و باطن منافقان است که برخی مفسّران از آن به «رسوا ساختن منافقان» یاد کرده‏اند.(4)
از آنجا که خداوند متعال از طریق وحی، حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را از توطئه‏ها و نقشه‏های خراب‏کارانه منافقان باخبر می‏ساخت و ایشان نیز مسلمانان را مطلع می‏کردند؛ از این رو، منافقان پیوسته در هراس بودند که مبادا آیه یا سوره‏ای نازل شود و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و مسلمانان را از برنامه‏های آنان مطلع سازد. البته چنان که علامه طباطبایی رحمه‏الله و برخی دیگر گفته‏اند،(5) از آنجا که منافقان وحیانی بودن قرآن را قبول نداشتند و بر این باور بودند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جاسوسانی در میان آنان دارد که ایشان را از برنامه‏های آنها باخبر می‏سازند و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز همان مطالب را به عنوان آیه‏های قرآن بر مسلمانان عرضه می‏کند، باید گفت که تعبیر «أن تنزّل علیهم» مطابق با اعتقاد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏باشد. همچنین بدیهی است که سوره مورد نظر در این آیه، خصوص سوره توبه و آیه‏های آن نمی‏باشد، بلکه تمام آیه‏های مربوط به منافقان را شامل می‏شود.(6)
بنابراین، از آنجا که از همان آغاز دعوتِ پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، منافقان با انواع ترفندها و نقشه‏ها پیوسته در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان بودند، ولی با نزول قرآن مفتضح شده و نیّتهای پلید درونشان برملا می‏شد، می‏توان یکی از فواید و اسرار نزول تدریجی قرآن را «برملاساختن نقشه‏ها و توطئه‏های منافقان» دانست.
در پایانِ ذکر حکمتهای راجع به مردم، به دو مطلب باید اشاره کنیم:
نخست، مؤلّف کتاب الجمان فی علوم القرآن آیه «یا أیّها الذین آمنوا لاتسألوا عن أشیاءَ إن تُبدَ لکم تسؤکم و إن تسألوا عنها حین ینزّل القرآن تُبدَ لکم عفا اللّه‏ عنها و اللّه‏ غفور حلیم»(1) را نیز در شمار آیه‏های مربوط به حکمتهای نزول تدریجی قرآن راجع به مردم ذکر کرده است و معتقد است، این آیه، نشان‏دهنده اموری است که مؤمنان خواستار فراگیری آنها بوده‏اند و از سؤال درباره آن امور تا زمان نزول آیه‏ای نسبت بدانها نهی شده‏اند. مؤلف، این شیوه را یکی از اسباب نزول تدریجی قرآن دانسته است(2) که می‏توان آن را پاسخ به «سؤالهای مؤمنان» نام نهاد.
این سخن از این حکایت دارد که عبارت «و إن تسألوا عنها حین ینزّل القرآن تُبدَ لکم» بیان برای جواز سؤال از مسائل مورد نظر در هنگام نزول قرآن است، ولی چنین چیزی از آیه فهمیده نمی‏شود، بلکه آن‏گونه که علامه طباطبایی رحمه‏الله آورده‏اند با توجّه به «إن تُبدَ لکم تسؤکم»، عبارت «و إن تسألوا عنها» تتمه نهیِ «لاتسألوا» و تشدید آن می‏باشد. توضیح اینکه موقعی که روشن شدن پاسخ سؤالی، موجب ناراحتی و حزن می‏شود، دیگر وجهی برای جواز سؤال هنگام نزول قرآن نیست؛ چرا که باز هم ناراحتی و حزن را در پی دارد.
بنابراین، باید گفت مراد آیه، این است که در وقتی غیر از زمان نزول قرآن، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏تواند به سبب رعایت مصلحت؛ مثلاً اندوهگین نشدن شما [مخاطبان]، پاسخ سؤالی را ندهد، هنگام نزول قرآن، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دیگر در چنین سعه‏ای نیستند؛ پس، بر حذر باشید که با سؤال کردن به هنگام نزول قرآن، دیگر از ناراحتی و حزن ایمن نیستید.(3)
در هر صورت، باید بدانیم که پاسخ به سؤالها و درخواستهای مسلمانان ممکن است، یکی از حکمتهای نزول تدریجی باشد، ولی این آیه نمی‏تواند دلیل بر آن باشد.
مطلب دوم: به نظر می‏رسد که آیه‏های دیگری را می‏توان در زمره حکمتهای راجع به مردم ذکر کرد که به منظور پرهیز از اطاله بیشتر بحث، فقط به ذکر آنها اکتفا می‏کنیم:
1. «و نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکلّ شی‏ء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین»(1) که حکمتهای «بیان مسائل»، «هدایت»، «رحمت» و «بشارت به مسلمانان» را ذکر می‏کند.
2. «و یقول الذین آمنوا لولا نزّلت سورة فإذا أنزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال رأیت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون إلیک نظر المغشِیِّ علیه من الموت»(2) که حکمت «شناخت منافقان و بیماردلان» را ذکر می‏کند.

ج) حکمتهای راجع به قرآن

1. معجزه و وحیانی بودن قرآن

«أفلایتدبّرون القرآن و لو کان من عند غیر اللّه‏ لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»(3)؛ برخی این آیه را مشیر به یکی از حکمتهای نزول تدریجی قرآن دانسته و از آن با عنوان «دلالت بر اعجاز و اثبات وحیانی بودن قرآن» یاد کرده‏اند و معتقدند، این امر، مهم‏ترین حکمت نزول تدریجی نیز است.(4)
ظاهرا وجه استدلال به این آیه، این است که اختلاف ذکر شده در آن، که وجودش در قرآن نفی شده، اختلافی است که ممکن است، در اثر نزول تدریجی قرآن ایجاد شود؛ به این بیان که قرآن کریم که آیه‏ها و سوره‏هایش در مدّت بیست و چند سال و به دنبال حادثه‏های متعدّد و متفاوت و در موضوعهای مختلف نازل شده است که به تعبیر علامه طباطبایی رحمه‏الله ، آن هم نه برای یک منظور، بلکه هم برای القای معارف الهی، هم تعلیم اخلاق فاضله و هم تقنین قوانین و احکام دینی، آن هم در همه نیازهای زندگی نازل شده است؛(1) با وجود این، کتابی یکدست، هماهنگ و مترابط الاجزاست و هیچ‏گونه اختلاف و تناقضی در آن دیده نمی‏شود. این انسجام و پیوستگی میان آیه‏ها به رغم این گونه از نزول، «کلام خدا بودن» و «وحیانی بودن آیه‏ها» و در نهایت، «معجزه بودن قرآن» را به اثبات می‏رساند و گویا خداوند حکیم با نزول تدریجی قرآن، اراده کرده است تا این مهم را به اثبات برساند و دعوت به تدبّر که در این آیه با خطاب آمیخته به عتاب آمده است، به منظور دریافتن این حقیقت است.
این را نیز باید خاطرنشان سازیم که «کثیرا» در این آیه، چنان که مفسّران تذکّر داده‏اند، قید توضیحی است، نه احترازی؛ یعنی اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود، به طور قطع، تناقضهای زیادی در آن وجود داشت، نه اینکه اگر قرآن از جانب غیر خدا بود، اختلافهایش زیاد بود و حال که از جانب خداست، اختلافها و تناقضهایش کم است.(2)

2. تبدیل و نسخ آیه‏های قرآن

«و إذا بدّلنا آیة مکان آیة و اللّه‏ أعلم بما ینزّل قالوا إنّما أنت مفتر بل أکثرهم لایعلمون»(3)؛ بیشتر مفسّران و قرآن‏پژوهان، اعم از شیعه و سنّی، این آیه و آیه پس از آن را به بحث نسخ و حکمت آن ناظر می‏دانند؛ چرا که در نسخ سخن از جایگزینی و بدل آوردن است و در این آیه، به جای «نسخ» از واژه «تبدیل» استفاده شده است.
بر اساس این، برخی از نگارندگان علوم قرآنی با توجّه به این آیه، یکی از حکمتهای نزول تدریجی قرآن را «نسخ آیه‏ها» دانسته‏اند.(4) دکتر صبحی صالح نیز با این عبارت که می‏توانیم ناسخ و منسوخ را از انواع تدریج در نزول وحی بدانیم،(1) به همین مطلب اشاره کرده است.
لفظ «ینزّل» که مضارع «نزّل» است، نیز ممکن است مؤیّد این احتمال باشد و گویا خداوند در این آیه فرموده است که نسبت به آنچه به تدریج و پیوسته نازل می‏کند و بدین‏وسیله، تبدیل و جایگزینی در آیه‏های قرآن صورت می‏گیرد، آگاه است.
لازم به ذکر است که در مقابل، کسانی نیز به این آیه، در اثبات نسخ تمسّک کرده‏اند. برخی همچون صاحب التفسیر القرآنی للقرآن معتقدند این آیه، نه مفهوم و نه منطوقش، هیچ‏گونه دلالتی بر نسخ ندارد، بلکه در نظر ایشان مراد ترتیب و چینش آیه‏ها در سوره‏هاست؛ به این بیان که در مدّت نزول قرآن در مکّه آیه‏هایی نازل می‏شد که به طور موقّت، در سوره‏ای مکّی قرار می‏گرفت، ولی بعد در مدینه، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جای آن را عوض می‏کرد و در سوره‏ای مدنی جای می‏دادند و بالعکس آیه‏هایی در مدینه نازل می‏شد که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مکان آنها را در سوره‏ای مکّی مشخص می‏کردند. نویسنده برای منظور خود، نمونه‏هایی را از ترتیب و چینش این‏گونه از آیه‏ها ذکر کرده است.
این مسئله، موجب اعتراض مخالفان شده بود به اینکه محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این سخنان را به دروغ به خدا نسبت داده است و اینها در واقع، ساخته و پرداخته خود اوست. مانند شاعری که پس از سرودن شعر، مدّتی با آن کار می‏کند و ابیات آن را پس و پیش می‏کند تا اینکه درست شود؛ از این رو، این آیه، در ردّ این اتّهام مشرکان و بیان حکمت نامرتّب بودن آیه‏های قرآن در بدو نزول و تغییر مکان آنها از سوی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل شده است.(2)
نگارنده نیز معتقد است، این آیه دلالتی بر نسخ ندارد، بلکه تبیین دیگری از مراد آیه دارد که مجال و مقال دیگری را می‏طلبد.

3. آسان کردن حفظ قرآن و صیانت از آن

«إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون»(1)؛ این آیه، آخرین آیه‏ای است که می‏توان گفت بیانگر یکی از اسرار نزول تدریجی قرآن است. چنان که برخی بر این نظر هستند و از حکمت مورد نظر در این آیه به «آسان کردن حفظ قرآن بر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و مسلمانان» یاد کرده‏اند.(2)
در توجیه این نظر، می‏توان گفت از آنجا که خداوند متعال در این آیه، حفظ قرآن و صیانت از آن را خود بر عهده گرفته است، چنان که این آیه به عنوان نخستین و مهم‏ترین دلیل قرآنی بر پیراستگی قرآن از تحریف به شمار می‏رود، مسلّم است که این وعده الهی با اسباب و زمینه‏هایی تحقّق می‏پذیرد که از جمله آنها «حفظ و به خاطر سپردن قرآن از سوی مسلمانان در پرتو نزول تدریجی آیه‏های آن» می‏باشد که در نهایت، موجب محفوظ ماندن قرآن و تحقق وعده تخلّف‏ناپذیر الهی می‏شود و گویا به همین دلیل بوده است که «نزّلنا» قبل از «إنّا له لحافظون» آمده است که نزول تدریجی قرآن را می‏رساند.

پي نوشت ها:

abbasesmaeely@yahoo.com .1
1. قرآن‏شناسی (سلسله درسهای آیت‏اللّه‏ مصباح یزدی)، تحقیق و نگارش محمود رجبی، چاپ اوّل، انتشارات مؤسسه امام خمینی رحمه‏الله ، بهار 1376 ش.، ج1، ص73ـ84 . برای اطلاع از معنا و کاربرد هریک نیز رجوع کنید به همین.
2. فرقان/ 32.
3. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، چاپ پنجم، قم، منشورات رضی، 1363 ش.، ص56 .
4. محمود سالم عبیدات، دراسات فی علوم القرآن، چاپ اوّل، دار عمار، 1411 ق. ـ 1990 م.، ص98.
1. قرآن‏شناسی، ج1، ص113؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، چاپ اوّل، وزارت ارشاد، 1368 ش.، ج4، ص47؛ سیدعلی موسوی دارابی، نصوص فی علوم القرآن، به اشراف محمد واعظ‏زاده خراسانی، چاپ اوّل، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1422 ق. ـ 1380 ش.، ج1، ص487 (به نقل از التفسیر القرآنی للقرآن).
2. محمد ابوزهره، معجزه بزرگ، ترجمه محمود ذبیحی، چاپ دوم، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1379 ش.، ص39.
3. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق. ـ 1997 م.، ج15، ص210؛ محمد صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنّة، چاپ دوم، انتشارات فرهنگ اسلامی، 1406 ق.، ج21، ص304؛ محمدطاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، چاپ اوّل، مؤسسة تاریخ، 1420 ق. ـ 2000 م.، ج19، ص45.
4. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی و سیدفضل‏اللّه‏ یزدی طباطبایی، انتشارات ناصر خسرو، ج7 و 8، ص265؛ محمد ابوزهره، معجزه بزرگ، ص39.
5. عبدالرحمن بن اسماعیل (ابوشامة المقدسی)، المرشد الوجیز الی علوم تتعلّق بالکتاب العزیز، تحقیق طیار آلتی قولاج، بیروت، دار صادر، 1395 ق. ـ 1975 م.، ص28.
1. محمدطاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج19، ص45.
1. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص210 و 211.
2. اعراف/ 196.
3. ر.ک: حسین بن محمد (راغب اصفهانی) مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، چاپ اوّل، دمشق، الدار الشامیه ـ بیروت، دارالعلم، 1416 ق. ـ 1996 م.، ص799؛ سیدعلی‏اکبر قرشی، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ج7، ص46. این مطلب، اختیار علامه طباطبایی رحمه‏الله نیز می‏باشد که در جای جای بحثشان از نزول به آن اشاره و در مواردی از آن دفاع کرده‏اند. از جمله ذیل آیه 32 سوره فرقان.
4. ر.ک: محمد عبدالعظیم الزرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، چاپ اوّل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق. ـ 1995 م.، ص44 تا 51؛ غازی عنایت، هدی الفرقان فی علوم القرآن، چاپ اوّل، عالم الکتب، 1416 ق. ـ 1996 م.، ج1، ص114 به بعد.
5. فرقان/ 33.
6. صفّ/ 8.
1. یونس/ 2.
2. حجر/ 6.
3. طور/ 29.
4. مدّثّر/ 24.
5. مدّثّر/ 25.
6. حاقّه/ 42.
7. اسراء/ 90ـ93.
8. نساء/ 46.
9. نساء/ 153.
10. توبه/ 49.
11. احزاب/ 12.
12. فرقان/ 33.
13. ر.ک: محیی الدین عبدالرحمن رمضان، الجمان فی علوم القرآن، مؤسسة الرسالة ـ دار البشیر، 1416 ق. ـ 1996 م.، ص29؛ محمد بکر اسماعیل، دراسات فی علوم القرآن، چاپ اوّل، دارالمنار، 1411 ق. ـ 1991 م.، ص27؛ محمود سالم عبیدات، دراسات فی علوم القرآن، ص43.
1. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص212.
2. قرآن‏شناسی، ج1، ص114.
3. اسراء/ 106.
1. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص56
2. محمود سالم عبیدات، دراسات فی علوم القرآن، ص98.
3. قرآن‏شناسی، ج1، ص109 و 110.
1. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص217 و 218.
2. همان.
1. قرآن‏شناسی، ج1، ص110.
2. موسی شاهین لاشین، اللآلئ الحسان فی علوم القرآن، مصر، مطبعة دار التألیف، 1388 ق. ـ 1968 م.، ص17؛ مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، قرآن بهار دلها، چاپ اوّل، تابستان 1375 ش.، ص112؛ صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص34.
3. حدید/ 9.
4. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص158.
5. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9 و 10، ص350؛ محمود بن عمر جاراللّه‏ زمخشری، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل...، تحقیق شیخ عادل احمد عبدالموجود و شیخ علی محمد معوّض، چاپ اوّل، مکتبة العبیکان، 1418 ق. ـ 1998 م.، ج6، ص44.
6. عبداللّه‏ جوادی آملی، قرآن در قرآن، چاپ دوم، مرکز نشر اسرا، تابستان 1378، ص250.
1. نحل/ 102.
2. نحل/ 101.
3. وهبة الزحیلی، التفسیر المنیر، چاپ اوّل، بیروت، دار الفکر المعاصر ـ دمشق، دار الفکر، 1416 ق. ـ 1994 م.، ج13 و 14، ص34؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، چاپ دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1417 ق. ـ 1997 م.، ج20، ص115؛ محمدطاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج13، ص230.
4. بدرالدین محمد بن عبداللّه‏ الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق دکتر یوسف عبدالرحمن مرعشلی، شیخ جمال حمدی ذهبی و شیخ ابراهیم عبداللّه‏ کردی، چاپ دوم، بیروت، دارالمعرفه، 1415 ق. ـ 1994 م.، ج1، ص323؛ جلال‏الدین عبدالرحمان السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، منشورات شریف رضی، ج1، ص152.
5. قرآن‏شناسی، ج1، ص115.
1. علی‏اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، چاپ سوم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379 ش.، ج9، ص535 .
2. قرآن‏شناسی، ج1، ص116.
3. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص347.
4. توبه/ 124 و 125.
1. انفال/ 2.
2. دقّت در موارد استعمالِ «الذین فی قلوبهم مرض» نشان می‏دهد که اینان، گروهی غیر از منافقان هستند، مثلاً اینکه در چند مورد از جمله آیه 49 سوره انفال در کنار منافقان از آنها یاد شده است: «إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض».
3. یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، چاپ اوّل، انتشارات هجرت، پاییز 1377 ش.، ج4، ص600؛ محمدطاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج10، ص233.
1. مائده/ 64.
2. مائده/ 68.
3. توبه/ 64.
4. عدنان محمد زرزور، مدخل الی تفسیر القرآن و علومه، چاپ اوّل، دارالقلم، دمشق ـ بیروت، دار الشامیه، 1416 ق. ـ 1995 م.، ص92.
5. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج9، ص326؛ یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج4، ص525.
6. برای توضیح بیشتر، ر.ک: محمد صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنّة، ج10 و 11، ص201.
1. مائده/ 101.
2. محیی الدین عبدالرحمان رمضان، الجمان فی علوم القرآن، ص23.
3. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص152.
1. نحل/ 89 .
2. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم / 20.
3. نساء/ 82 .
4. محمد عدنان زرزور، مدخل الی تفسیر القرآن و علومه، ص92.
1. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص68.
2. همان، ج5، ص20.
3. نحل/ 101.
4. محیی الدین عبدالرحمان رمضان، الجمان فی علوم القرآن، ص85 .
1. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص259.
2. سیدمحمدحسین طباطبایی، التفسیر القرآنی للقرآن، ج7، ص362.
1. حجر/ 9.
2. عدنان محمد زرزور، مدخل الی تفسیر القرآن و علومه، ص94.

مقالات مشابه

نزول وحی

نام نشریهمعارج

نام نویسندهعبد‌ الله جوادی آملی

نقد و بررسی روش هرشفلد در تاریخ گذاری قرآن

نام نشریهعیون

نام نویسندهابراهیم اقبال, محمد علی حیدری مزرعه آخوند

مخاطب شناسی و تاریخ گذاری آیه 91 سوره انعام

نام نشریهپژوهشهای قرآنی

نام نویسندهزهرا کلباسی, امیر احمدنژاد

بررسي فترت نزول قرآن

نام نشریهبینات

نام نویسندهناصر عابديني

علوم قرآن در روايات رضوي

نام نشریهبینات

نام نویسندهسهیلا پیروزفر

تاريخ گذاري سوره فجر

نام نشریهبینات

نام نویسندهاعظم اكبري

ابزارهای لفظی شناسایی واحدهای نزول قرآن کریم

نام نشریهآموزه های قرآنی

نام نویسندهمحمد خامه گر, جواد سلمان زاده