بدیع القرآن، ابن ابی الإصبع

پدیدآورمقدم علوی

نشریهمجله مشکو‌ة

شماره نشریه9

تاریخ انتشار1389/02/19

منبع مقاله

share 155 بازدید
«بدیع القرآن» ابن ابی الإصبع

علوی مقدم

یکی از کتب ابو محمّد زکّی الدین عبد العظیم بن عبد الواحد معروف به ابن ابی الإصبع‏{1}مصری، متوفّی به سال 654 هجری«بدیع القرآن»است.
برای آگاهی بیشتر، در آغاز، درباره کلمه«بدیع»و معنای لغوی و اصطلاحی آن، بحث می‏کنیم تا معلوم گردد که در نظر ابن ابی الإصبع، کلمه«بدیع»بر تمام فنون بدیعی و زیباییهای لفظی و معنوی که به مجموع آنها، علوم بلاغی گویند و سه علم:معانی، بیان و بدیع را شامل می‏شود، اطلاق گردیده و منظور ابن ابی الإصبع از «بدیع القرآن»اطلاقی است عام و شامل تمام مسائل سه رشته مزبور می‏شود و وی بطور مختلط در کتاب خود از مسائل بلاغی بحث کرده و زیباییها و لطائف کلام ربّانی را نشان داده است و منظور ابن ابی الإصبع از«بدیع»بدیع اصطلاحی یعنی «علم یعرف به وجوه تحسین الکلام‏{2}که از آرایشهای سخن فصیح بلیغ، بحث می‏کند، نیست.
سکّاکی، متوفّی به سال 626 هجری، نخستین کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد و حدّ و مرز علوم سه‏گانه:معانی، بیان و بدیع را مشخّص کرد و مباحث علم بیان را، بر تشبیه-مجاز و کنایه و استعاره منحصر کرد و در علم معانی، از مباحث جمله و آنچه که به جمله، ارتباط پیدا می‏کند، بحث کرد و از دیگر انواع فنون بدیعی تحت اسم«محسّنات»سخن گفت و آنها را به محسّنات لفظی و معنوی منقسم ساخت‏{3}.
پس از سکّاکی، خطیب قزوینی متوفّی به سال 739 هجری آنچه را که سکّاکی، محسّنات گفته بود، علم بدیع نامید و تقسیم‏بندی علوم بلاغی مشخّص شد و اقسام آن معلوم گردید.
اینک بیان مطلب:
کلمه«بدیع»از مادّه بدع الشیی، یبدعه بدعا، می‏باشد یعنی ایجاد کرد و آغاز کرد و کلمه«بدیع»و«بدع»:الشی الذی یکون اولا یعنی چیز تازه، کاری که قبلا نظیر نداشته باشد.
بدعت:هر چیز نوظهور.بدعت در دین یعنی چیزی که جزء دین نیست، به دین نسبت دادن و در آن وارد کردن.و البدعة:الحدث و ما ابتدع من الدین بعد الإکمال.
وقتی می‏گویند:ابدعت الشیی:یعنی چیزی را اختراع کردم نه بر سبیل مثال و نمونه یعنی:اخترعته لا علی مثال.و البدیع:من اسماء اللّه تعالی لإبداعه الاشیاء و احداثه ایّاها.
وقتی می‏گویند:ابدع الشاعر:شاعر شعر نوی آورد.خوب شعر گفت، بی‏نظیر شعر ساخت‏{4}.
از معانی گوناگون، چنین استنباط می‏شود که دو چیز در مفهوم کلمه«بدیع» هست.
الف-در چیز بدیع، نوآوری و تازگی باید وجود داشته باشد.
ب-در مفهوم چیز بدیع، براعت و عرابت هم باید باشد.
در قرآن مجید، کلمه«بدیع»دو بار بکار رفته است:
1-«بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا فانّما یقول له کن فیکون» *
آیه 117/بقره(2)
2-«بدیع السموات و الارض انّی یکون له ولد و لم تکن له صاحبة و خلق کلّ شیی و هو بکلّ شیی‏ء علیم». **
آیه 101/انعام(6)
در همین دو آیه نیز، مفهوم شگفتی و نوآوری و ظرافت که جلب توجّه کند و اذهان را به خود متوجّه سازد، در کلمه«بدیع»وجود دارد؛زیرا آفرینش آسمانها و زمین، ابتداءا و بطور آغازی، خود شگفت‏آور است و دلیلی است بر قدرت خدا و الوهیّت او.
اهل ادب هم، شعر و نثری را، بدیع گویند که اعجاب‏آور باشد و مایه شگفتی اذهان گردد.
در دوره نخستین خلافت عبّاسیان، شعرای نوآوری همچون بشّار بن برد متوفّی به سال 167 هجری و مسلم بن ولید متوفّی به سال 208 هجری و ابو تمّام متوفّی به سال 231 هجری و ابن الرومی متوفّی به سال 281 هجری، و بحتری متوفّی به سال 284 هجری و عبد اللّه بن معتزّ مقتول به سال 296 هجری، اشعاری سرودند و اذهان را به طرائف و ظرائف و بدیعه‏های اشعار خود، متوجّه ساختند و در اشعار خود، طباق و جناس و تشبیه و استعاره بکار بردند و به ظرافت و زیبائی اشعار خود هم آگاه بودند ولی برای این بدایع، اصطلاحی وضع نکردند.
(*)یعنی:خدا آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفرینش چیزی کند، به محض آنکه گوید:موجود باش بفور موجود می‏شود.
(**)یعنی:خداست پدیدآورنده آسمانها و زمین و چگونه وی ار فرزندی تواند بود، در صورتی که او را جفتی نیست و او همه چیز را آفرینده و به همه امور عالم داناست.
ابو الفرج اصفهانی، متوفّی به سال 356 هجری، ضمن اینکه، مسلم بن ولید را از قول ابو العباس محمد بن یزید، شاعر حسن النمط و نیکو طریقه، معرّفی می‏کند، در باره او می‏گوید:و هو اوّل من عقد هذه المعانی الظریفة و استخرجها».
سرانجام، ابو الفرج اصفهانی، می‏گوید{5}:
مسلم بن ولید، شاعری است که این طرائف و بدایع را در شعر گنجاند و به قول یکی از رواة با ورود این ظرائف، شعر را به فساد کشاند، ولی همین طرائف را، مردم، بدیع نامیدند.
جاحظ متوفّی به سال 255 هجری، نخستین کسی است که کلمه«بدیع»را تقریبا در مفهوم بلاغت و نقد علمی بکار برده و در این استعمال هم، تازگی و ظرافت را در نظر داشته و در نقد شعر اشهب بن رمیله که گفته است:
هم ساعد الدهر الذی یتقّی به
و ما خیر کفّ لا تنوء بساعد
جاحظ، کلمّ«بدیع»را بکار برده و گفته است‏{6}:
«...و هذا الذی تسّمیه الرواة البدیع».
و سپس، جاحظ، افزوده است که‏{7}:
«و البدیع مقصور علی العرب، و من اجله فاقت لغتهم کلّ لغة، و اربت علی کلّ لسان».
که منظورش از«بدیع»تعابیر بلاغی بوده و رویهم رفته آنجا که جاحظ از اشعار بدیع شاعرانی همچون کلثوم بن عمرو عتّابی و منصور نمری و مسلم بن ولید، سخن گفته، منظورش فنون بیانی بوده که امروزه از آنها، بطور کلّی تعبیر به بلاغت می‏شود، بدون اینکه بخواهد.تقسیمات امروزی بلاغت(معانی-بیان-بدیع)را در نظر داشته‏ باشد، گو اینکه فنون بلاغی موردنظر جاحظ، بیشتر استعاره، تشبیه، طباق، جناس و نظائر اینها بوده است.
همین جاحظ در کتاب دیگرش به نام«الحیوان»با آنکه، موضوع اصلی کتاب، بحث درباره علوم طبیعی است، ولی در جزء سوم کتاب که به گفته خود، می‏خواهد آن را به اقسام شعر نادر و احادیث و سخنان خوشایند طباع، موشّح گرداند، تا خواننده را خوش آید و در ضمن تنوّعی هم باشد، برخی از اشعار زیبا را تحت عنوان‏{8}
و قطعة من البدیع قولهم:
و قال الزاجر فی البدیع المحمود:
و من هذا البدیع، المستحسن منه قول حجر بن خالد بن مزید:
ذکر کرده و معلوم می‏شود که کلمه«بدیع»در روزگار جاحظ(نیمه اول قرن سوم هجری)در زبان علما و نوشته نویسندگان و ادبا، در مفهوم معانی بدیع و عبارات شگفت‏آور خوشایند زیبا بکار می‏رفته است و منظور اصلی جاحظ، از کلمه«بدیع» در این اشعار بیشتر استعاره و تشبیه است.
ابو العبّاس مبردّ، متوفّی به سال 258 هجری، بابی را به تشبیهات اختصاص داده‏{9}و انواع تشبیه و طرائف کلام زیبا، از قبیل تشبیه عجیب و غریب و طریف و مستحسن را باز گفته و نمونه‏هایی آورده و سپس افزوده است که تشبیه عجیب و حسن و غریب و طریف و دیگر انواع و اقسام آن، همه از مقوله«بدیع»می‏باشد{10}.
مبرّد، در کتاب«الکامل»بطور تفصیل، از تشبیه، بحث کرده و نوشته است‏{11}: «و التشبیه جار کثیر فی الکلام العرب، حتّی لو قال قائل:هو اکثر کلامهم، لم یبعد»و همو نیز، چهار نوع تشبیه:مفرط-مصیب-مقارب-بعید(که نیاز به تفسیر و تعبیر دارد)بیان کرده و برای هریک نمونه و مثالی آورده است‏{12}.
و خلاصه اینکه، مبرّد، کلام نغز و شعر زیبا را از مقوله«بدیع»دانسته است.
کوشش ما در این بحث اینست که دریابیم از چه زمان و به وسیله چه کسی، اصطلاح جدید کلمه«بدیع»بر صناعات ادبی و فنون بدیعی، اطلاق شده است و چنانچه بررسی خود را ادمه دهیم، می‏بینیم که ابن قتیبه متوفّی به سال 276 هجری نیز همچون معاصرانش-جاحظ و مبرّد-منظورش از بدیع، کلام زیبا و شعر مختار و برگزیده‏ایست که معنی و مفهوم شگفت‏آور خوشایند داشته باشد؛زیرا ابن قتیبه، گفته است‏{13}:«ان الشعر یختار و یحفظ لانّه غریب فی معناه.»
و همو شعری را لطیف المعانی می‏داند که صور بیانی و بدیعی‏اش فراوان باشد.
البته ابن قتیبه، در تألیفات خود، از فنونی که بعدها جزء علم بدیع و بیان شده، بحث کرده است‏{14}.
و چنانچه سیر خود را ادامه دهیم و بررسی خود را دنبال کنیم به خلیفه عباسی، عبد اللّه بن معتزّ، مقتول به سال 296 هجری می‏رسیم که کتاب«البدیع»را به سال 274 هجری نوشته است.ابن معتزّ ضمن اینکه بسیاری از محاسن کلام و شعر را همچون:التفات، اعنات، تجاهل العارف، تشبیه، تعریض، کنایه و مطابقه را بیان کرده ولی باید دانست که«بدیع»به اعتقاد ابن معتزّ پنج نوع است و او خود، باب اوّل کتاب را به«استعاره‏{15}»و باب دوم را به«تجنیس‏{16}»و باب سوم را به «مطابقه‏{17}»و باب چهارم را به«ردّ اعجاز الکلام‏{18}»و باب پنجم را به «مذهب کلامی‏{19}»اختصاص داده و به عقیده او ابواب بدیع منحصر به همین پنج نوع‏ است.و بصراحت گفته است:«الباب الاوّل من البدیع و هو الإستعارة»و«الباب الثانی من البدیع و هو التجنیس»الی آخر...
آنچه از کتاب«البدیع»ابن معتزّ نتیجه می‏شود، اینست که وی نخستین کسی است که در فنّ بدیع کتاب نوشته * است.
ثانیا-مطالبی را که او در کتاب«البدیع»بحث کرده، مطالب و مسائلی است که هم‏اکنون در حوزه علم بلاغت است و شامل دو علم بیان و بدیع، می‏باشد.
ثالثا-ابن معتز، واضع کلمه«بدیع»به مفهوم جدید نیست؛زیرا او خود در آغاز کتاب، گفته است‏{20}:در این کتاب، کلمات زیبا و عبارات شیوایی را که در قرآن مجید و احادیث رسول«ص»و گفتار صحابه و شاعران پیشین-که نوآوران و محدثان آن فنون را«بدیع»گویند-گرد آوردم.
رابعا-ابن معتزّ بصراحت گفته است:فنون بدیعی فی نفسه، از جنبه هنری، از قدیم الایّام در شعر شعراء بوده و شاعر بلیغ، بدون آگاهی از نام صنعت، هنرنمایی می‏کرده و این خود ذاتی و طبیعی شاعر و نویسنده و گوینده بوده است، لیکن این فنون در قرن سوم هجری، بیشتر جلوه‏گری کرد و نمایان‏تر شد و اینکه برخی برآنند که شعرایی همچون بشّار و مسلم و ابو نراس و پیروان آنان، مخترع فنون بدیعی می‏باشند، سخنی است ناروا، بلکه این فنون بدیعی از قدیم وجود داشته لیکن در اشعار اینان، بیشتر بکار رفته است.
پس معلوم شد که در نظر ابن معتزّ مفهوم کلمه«بدیع»فنون خمسه:
استعاره-تجنیس-مطابقه-ردّ اعجاز کلام-مذهب کلامی، بوده است ** .
(*)البته پیش از ابن معتزّ، دیگران مطالب بلاغی را در ضمن کتب دیگر، و نه کتب مخصوص به فنون بدیعی نوشتند ولی ابن معتزّ بالاستقلال کتابی درباره«بدیع»نوشت.
(**)جاحظ، علاوه بر فنون پنج گانه، از«جودة الابتداء»و«جودة قطع الکلام»که در واقع، همان حسن مطلع و حسن مقطع می‏باشد، سخن رانده است.
در واقع، جاحظ، ابن قتیبه و مبرّد، فنون بدیعی را در ضمن دیگر مطالب، در کتب خود بحث کردند و راه را برای نوشتن کتاب«البدیع»ابن معتزّ، ممهّد و هموار کردند و از فنونی سخن گفتند که در آن روزگاران، فنون بدیعی به شمار می‏آمد و بعدها همین فنون، سه علم، معانی، بیان و بدیع را به وجود آورد و علوم بلاغی، نام گرفت.
و چنانچه بخواهیم به سیر خود ادامه دهیم، باید بگوییم که پس از ابن معتزّ و کتاب«البدیع»او، قدامة بن جعفر متوفّی به سال 337 هجری کتاب«نقد الشعر»را نوشت و در نظر او، مدلول کلمه«بدیع»گسترش بیشتری یافت و در نظر او، علاوه بر فنون بدیعی موجود در کتب پیشینیان، فنون دیگری تحت عنوان«بدیع»در کتاب «نقد الشعر»او مورد بحث قرار گرفت.
پس از قدامة، نوبت به ابو هلال عسکری، متوفّی به سال 395 هجری می‏رسد.
او نیز در این زمینه، علاوه بر آنچه، پیشینیان گفته بودند، هفت صنعت دیگر به نامهای:تشطیر-مجاورة-تطریز-مضاعفة-استشهاد-تلطّف-مشتق * را در کتاب «الصناعتین»مورد بحث قرار داد{22}.
در سیر خود به قرن پنجم هجری می‏رسیم و ابن رشیق قیروانی-متوفّی به سال 456 هجری، نویسنده کتاب«العمدة فی صناعة الشعر و نقده».
پس از مطالعه و بررسی، در می‏یابیم که وی در جلد نخستین کتاب مزبور، اشعار بسیاری از شاعران را مورد نقد و بررسی قرار داده و شعر را، صناعت و ثقافت دانسته‏{23}و از ارکان و قواعد و اغراض شعر، بحث کرده‏{24}و از ارتباط میان لفظ و (*)ابو هلال عسکری، پس از آنکه شرح ابواب شش گانه فنون بدیعی را در شش فصل با امثله و شواهدی، بیان می‏کند، سپس می‏نویسد:«و قد عرض لی بعد نظم هذع الانواع، نوع آخر لم یذکره احد و سمیّته المشتقّ، و هو علی وجهین:...ر ک:الصناعتین ص 448.
معنی و اینکه لفظ به منزله جسم است و معنی به مثابه روح و کدامیک از این دو اهمیّتی بیشتر دارد، به تفصیل سخن گفته‏{25}و شعر مطبوع و مصنوع را مورد بحث قرار داده و از نخستین کسانی که سبب شکوفایی علم بدیع شده‏اند، سخن رانده‏{26}است.
ابن رشیق، میان دو کلمه«مخترع»و«بدیع»تفاوت قائل شده و مخترع را، شعری دانسته که نظیر و همانندی برای آن نباشد و گوینده‏ای، نظیر آن، نگفته باشد، لیکن«بدیع»در لغت به معنای جدید است و اصل کلمه در مورد ریسمان جدید بکار رفته، بدین معنی که اگر ریسمان جدیدی بافته شود که تارهای آن، از تارهای ریسمان پیشین نباشد، بدان«حبل بدیع»گویند.سپس بطور مجاز درباره چیزهای نو و تازه بکار رفته است‏{27}.
ابن رشیق، تصرّفاتی در انواع فنون بدیعی کرده و نام برخی از فنون را تغییر داده و صنعت«ردّ العجز علی الصدر»را«تصدیر»نامیده و معروف است که وی 65 فنّ به فنون بدیعی افزوده است‏{28}.
ابن سنان خفاجی، متوفّی به سال 466 هجری، در واقع دنبال رو قدامة بن جعفر است و کتاب«سرّ الفصاحة»را در زمینه علوم بلاغی نوشته و از فصاحت لفظ، مستقّلا، سخن گفته و سپس صفات الفاظ فصیح را نیز مورد بحث قرار داده است.
ابن سنان از مناسبات الفاظ با معانی، سخن گفته و از ایجاز و اختصار و حذف‏{29}فضول، بحث کرده و در واقع تفاوتی میان فنونی که به لفظ ارتباط دارد و مسائلی که به معنی مرتبط است، قائل شده‏{30}و این بحث، پایه و اساسی شده تا که بلاغیّون متاخّر، علوم بلاغی را منقسم سازند.
ابن سنان، از ترصیع، جناس، مطابقه، مساوات، تمثیل، کنایه و مبالغه هم بحث کرده است‏{31}و در بحث از این مطالب حدّ و مرزی برای سه علم:معانی، بیان و بدیع قائل نشده و مانند پیشینیان، مسائل را بطور مختلط، بحث کرده و آن‏چنان‏که هم‏اکنون حدّ و مرز این سه رشته از علوم، مشخّص شده و تفاوت آنها معلوم گشته، ابن سنان، فرقی نگذاشته است.
امام بلاغت، عبد القاهر جرجانی، متوفّی به سال 471 هجری، دو کتاب معروف به نامهای:«اسرار البلاغة»و«دلائل الاعجاز»از خود به یادگار گذاشته است.با مطالعه این دو کتاب، معلوم می‏شود که مقصود وی، از کلمه«بدیع»انواع مشترک فنون بدیعی می‏باشد و«بدیع»در نظر او همان چیزی است که متأخّران، معانی و بیان و بدیع می‏گویند.
در کتاب«اسرار البلاغة{32}»منظور وی از«بدیع»تشبیه، استعاره، تمثیل و دیگر اقسام فنون ادبی یعنی تجنیس، حشو مفید، طباق، مجاز لغوی و عقلی و غیر اینها می‏باشد * .
در کتاب«دلائل الاعجاز»هم که بعد از کتاب«اسرار البلاغة»نوشته و هدف اصلیش از نوشتن این کتاب، بیان دقائق اعجاز قرآن بوده و تا اندازه‏ای هم توانسته است وجوه اعجاز را بنمایاند، مسأله جدیدی را طرح کرده و گفته است:
روعت و زیبایی کلام و ابداع و تازگی و خوشایندی آن، تنها در لفظ تنها و یا در معنای تنها، نیست بلکه در نظم و اتّساق کلام می‏باشد.
سرانجام باید گفت که از مطالعه دو کتاب او چنین استنباط می‏شود که در نظر عبد القاهر، فصاحت، بیان، بلاغت، براعت، همان چیزهایی است که بدانها ابداع و بدیع گویند و در واقع اینها الفاظی هستند که معنای واحد دارند و در نظر او، متقارب المعنی می‏باشند{33}.
(*)یکی از نظریّات عبد القاهر اینست که گفته است:میل مفرظ نویسنده به آوردن صنایع بدیعی و گردآوردن اقسام و انواع بدیع، در یک بیت، درست بدان ماند که عروس را بیش از اندازه آرایش کنند و بیش از حدّ معمول بر او زینت بندند، بطوریکه او خود احساس ملال خواهد کرد.اینان فراموش کرده‏اند که گفتن سخنی برای- اسامة بن منقذ، متوفی به سال 584 هجری، کلمه«بدیع»را همچون پیشینیان بطور عامّ بکار برده و در کتاب خود به اسم«البدیع فی نقد الشعر»از 95 نوع فنون بدیعی، بحث کرده و استعاره و کنایه و اطناب و مساوات را هم جزء فنون بدیعی شمرده و در نظر او«بدیع»یعنی آنچه که ابتکاری باشد و جدید و معنی و مفهوم را به روشنی به خواننده بفهماند و از لحاظ لفظ هم زیبا باشد و حلاوت داشته باشد.
کتاب وی علاوه بر اینکه 95 فنّ از فنون بلاغی را مورد بحث قرار داده، از محاسن و عیوب شعر شعرا نیز سخن گفته است و خود وی بصراحت گفته است که آنچه در کتاب«البدیع»ابن معتزّ و کتاب«الحالی»و«المحاضره»حاتمی و کتاب«الصناعتین»عسکری و کتاب«اللمع»عجمی و کتاب«العمدة»ابن رشیق بود، گرد آوردم و بهترین مطالب و نیکوترین امثله را برگزیدم تا خوانندگان را از خواندن کتب مزبور بی‏نیاز گردانم.البته برای آنان فضیلت ابتداع هست و برای من فضیلت اتبّاع‏{34}.
سکّاکی متوفی به سال 626 هجری اولین کسی است که میان سه علم: معانی، بیان و بدیع تفاوت قائل شده و همو نخستین دانشمندی است که کوشیده تا حدّ و مرز علوم مزبور، مشخّص شود.او کتاب«مفتاح العلوم»را نوشت، در بخش نخست کتاب، از علم صرف سخن گفت و بخش دوم را به مباحث علم نحو، اختصاص داد و در بخش سوم از علم معانی و بیان بحث کرد و علم معانی را جداگانه تعریف کرد و در علم معانی از مباحث جمله و آنچه که به جمله ارتباط پیدا می‏کند بحث کرد{35}و شاید بتوان گفت که سکّاکی نخستین کسی است که مباحث علم بیان را بر تشبیه، مجاز و کنابه اطلاق کرده است‏{36}.سکّاکی از دیگر انواع فنون (ق-فهماندن مطلبی و روشن کردن چیزی است و چون در سخنی بیش از حدّ اعتدال، فنون بدیعی باشد، تکلّف به وجود می‏آید و خواننده و شنونده به مشقّت و زحمت می‏افتد.ر ک:اسرار البلاغة ص 6.
بدیعی تحت اسم محسّنات * سخن گفته و محسّنات را به:لفظی و معنوی منقسم ساخت‏{37}.و با این تقسیم‏بندی حدّ و مرز علوم بلاغی مشخّص شد و اقسام آن معلوم گردید و کلمات:معانی، بیان و بدیع بر علوم بلاغی اطلاق شد.
در همین قرن هفتم هجری که علوم بلاغی به وسیله سکّاکی و پیروان او -خطیب قزوینی-تقسیم‏بندی شد و حدّ و مرز این سه علم روشن گردید، ضیاء الدین ابو الفتح نصر اللّه معروف به:ابن الاثیر ** ، متوفّی به سال 637 هجری، در کتاب «المثل السائر فی ادب الکاتب و الشاعر»شیوه خاصّی در تدوین علوم بلاغی پیش گرفت که هم با روش پیشینیان تفاوت داشت و هم با شیوه معاصران؛زیرا ابن اثیر، تمام این مباحث را که از علوم بلاغی بحث می‏کند، «علم البیان»نامید{38}و شاید هم، در این نامگذاری، او تنها نباشد؛چه برخی از علمای بلاغت نام علوم بلاغی را، پیش از آنکه، علم بدیع گویند، علم بیان و بدیع می‏گفتند.
(*)پس از سکّاکی، خطیب قزوینی، متوفّی به سال 739 هجری آنچه را که سکّاکی محسّنات نامیده بود، علم بدیع نامید.
(**)از ابو الکرم محمد بن عبد الکریم موصلی جزری 3 پسر مانده که هر سه در تاریخ فرهنگ اسلامی معروف به ابن اثیر می‏باشند و صاحب تألیفات ارزنده از این قرار:
1-ضیاء الدین ابن اثیر متوفّی به سال 637 هجری نویسنده کتاب«المثل السائر فی ادب الکتاب و الشاعر».
2-عزّ الدین علی معروف به ابن اثیر متوفّی به سال 630 هجری که صاحب اطلاعات وسیعی بوده و بزرگ‏ترین مورّخ و محدّث اسلامی است که آثاری بس مهمّ از او مانده همچون کتاب«اشدا لغابة فی معرفة الصحابة»در احوال هفت هزار و پانصد تن از صحابه حضرت رسول«ص»و کتاب«کامل التواریخ»که وقایع مهمّ جهان را از اول آفرینش تا سال 627 هجری در آن، نوشته است و به تاریخ ابن اثیر معروف است.
در میان اهل فن، هرگاه علی الاطلاق، ابن اثیر گفته شود، مقصود عزّ الدین است.
3-مجد الدین ابو السعادت محمد معروف به:ابن اثیر، از دانشمندان قرن ششم، متوفّی به سال 607 هجری، صاحب اطلاعات وسیع در فقه و حدیث و اصول و ادب بوده است و کتابی مهمّ در ذکر لغات غریبه حدیث دارد به نام:«النهایة فی غریب الحدیث»و چند کتاب دیگر.برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع شود به: مقدّمه کتاب«المثل السائر»ص 32.
ابن اثیر، کتاب«مثل السائر»را بر یک مقدّمه و دو مقالت، منحصر ساخت.
مقدّمه را در اصول علم البیان نوشت و دو مقالت را اختصاص به فروع علم البیان داد در مقالت نخستین از صنایع لفظی بحث کرد و در مقالت دوم از صنایع معنوی.
در سیر تاریخی خود پس از ابن اثیر، نوبت به ابن ابی الإصبع مصری، متوفّی به سال 654 هجری می‏رسد که در زمینه علوم بلاغی دو کتاب به نامهای «تحریر التحبیر»و«بدیع القرآن»نوشته است.
در نظر ابن ابی الإصبع کلمه«بدیع»بر تمام فنون بدیعی و زیباییهای لفظی و معنوی که بهدها به مجموع آنها علوم بلاغی گفتند و سه علم:معانی، بیان و بدیع را شامل شد، اطلاق می‏گردد و کلمه«بدیع»در نظر او همان چیزی است که پیشینیان در نظر داشتند.
پس از آنکه تطوّر کلمه«بدیع»روشن شد و معلوم گردید که از زمان سکّاکی، علم بدیع یکی از شاخه‏های علوم بلاغت شده و به محسّنات لفظی و معنوی کلام اطلاق گردیده، اینک می‏گوییم:منظور ابن ابی الإصبع از«بدیع القرآن»اطلاقی است عام و شامل تمام مسائل سه رشته معانی، بیان و بدیع است و ابن ابی الإصبع بطور مختلط در کتاب خود از فنون سه‏گانه بحث کرده و زیباییهای کلام ربّانی را نشان داده است.
و نیز باید بدانیم که در کتب پیشینیان، مباحث بلاغت و نقد ادبی، بطور مختلط نوشته می‏شد و همین نوشته‏ها، به نوشتن کتبی در باب صور بیانی و اعجاز قرآنی، منتهی شد.البته در برخی از آثار مباحث نقد ادبی، بیشتر مطرح می‏شد و در بعضی دیگر غلبه با مباحث بلاغی بود و تمام اینها سرانجام به جنبه‏های بلاغی قرآن و اعجاز آن منتهی شد.
نخستین گام را در باب علوم بلاغی، متکلّمان و مفسّران و ادبیان، برداشتند؛ زیرا متکلّمان می‏خواستند ثابت کنند که قرآن مجید، کلام خداست و معجزه می‏باشد و دلیلی است بر صدق نبوّت پیامبر اکرم و در آن، فنون مختلف بلاغی وجود دارد و از فصاحت خاصّی برخوردار است و در مقام تحدّی و نظیره‏گویی، کسی همانند آن، نمی‏تواند چنان سخنی عرضه نماید و نظم اعجاب‏آمیز شگفت‏آور آن، همگان را مبهوت و متحیّر ساخته و به شگفتی واداشته است‏{39}.
در پیشرفت علوم بلاغی و کشف اسرار قرآنی از جنبه بلاغی، مفسّران نیز مؤثّر بودند.تفسیر آنان در آغاز، جنبه لغوی داشت؛زیرا در قرن دوم و سوم هجری به علّت اختلاط عرب با غیر عرب درک اسرار قرآن، برای همگان فراهم نبود و همگان نمی‏توانستند به اسرار و زیباییها و محسّنات قرآن، پی ببرند و روی همین اصل برخی از دانشمندان بر آن شدند که برای بیان نکته‏ای از نکات قرآنی و سرّی از اسرار قرآنی، کتاب، بنویسند و نام کتاب تألیف شده در این قرون، همچون:مجاز القرآن معانی القرآن-متشابه القرآن-مشکل القرآن، خود گواه بر این مطلب نیز هست.
پیش از این ابی الإصبع، دانشمندانی بوده‏اند که درباره مفردات قرآن و غریب قرآن، مجاز قرآن-معانی قرآن-نظم قرآن، اعجاز قرآن، کتاب نوشته‏اند و غرض اساسی آنان، بیان خصائص اسلوب قرآن، از جنبه لغت و نظم و اسلوب آن بوده و حتّی برخی نیز سرّ بلاغت قرآن و اعجاز آن و تأثیرش در نفوذ و اذهان را بیان کردند.
لیکن کتاب«بدیع القرآن»ابن ابی الإصبع، کتابی است که انواع فنون بلاغی و صنایع ادبی موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده و از این نظر، حائز اهمیّت است و کتب نوشته شده پیش از او از این‏جامعیّت برخوردار نیست؛زیرا مثلا:
کتاب«معانی القرآن»فرّاء متوفّی به سال 207 هجری، تفسیری است که کلمات را از جنبه لغوی، مورد بحث قرار داده لیکن به ترکیب و اعراب کلمات هم توجّه داشته و گه گاه از انواع فنون بدیعی و زیباییهای لفظی و معنوی کلمات هم، غفلت نورزیده است همان‏طوری که در بحث از آیه 20 سوره فصّلت(41)[...شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم...]بحث کنایة{40}را طرح کرده و در آیه 29 سوره فتح‏[84][...ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره...]از تشبیه سخن گفته‏{41}و در دیگر آیات هم به مناسبت از مجاز و استعاره، بحث کرده و حتّی گاه از هم‏آهنگی الفاظ قرآنی و نظم و ترتیب کلمات ربّانی و اثر آنها در جان و روح شنونده سخن گفته است.
یا مثلا ابو عبیده معمر بن مثنّی، متوفّی به سال 209 هجری، هدفش از نوشتن کتاب«مجاز القرآن»بیان فنون بدیعی و زیباییهای اسلوب قرآنی نبود، بلکه تمام کوشش او در آن بود که حقیقت و مجاز را در الفاظ قرآنی بنمایاند که باید گفت: کتاب او از این جهت که هسته اولیّه مباحث بیانی است، حائز اهمیّت است.
ابو عبیده در ضمن، از برخی مباحث بلاغی هم سخن گفته است همچون بحث از تأکید{42}ذیل آیه 196 سوره بقره(2).
«...فمن لم یجد فصیام ثلاثه ایّام فی الحجّ و سبعة اذا رجعتم تلک عشرة کاملة...» ابو عبیده، انواع مختلف مجاز را نیز مورد بحث قرار داده است‏{43}.
یا مثلا ابن قتیبه، متوفّی به سال 276 هجری کتاب«تأویل مشکل القرآن»را در اصل برای ردّ بر طاعنان قرآن نوشت و مشکلاتی را که طاعنان می‏پنداشتند، خللی در نظم و اسلوب قرآنی وارد کرده، توضیح داد و بر آن بود که قرآن، کتابی است که معنای کثیری را در الفاظ کمی بیان کرده و نیز عقیده داشت که بلاغت قرآن، به تألیف و نظم و سلاست معانی و عذوبت الفاظ و تأثیرش در اذهان، مربوط می‏شود{44}.
ابن قتیبه از:مجاز-استعاره-حذف و اختصار-تکرار کلام-کنایه و تعریض سخن گفته است‏{45}.
محمد بن یزید واسطی، متوفّی به سال 306 هجری در اعجاز قرآن، کتابی‏ نوشته و عبد القاهر جرجانی هم آن را به اسم«المعتضد»شرح کرده و عبد القاهر کتاب«دلائل الاعجاز»را بر مبنای آن کتاب، نوشته است و به اعتقاد استاد مصطفی صادق الرافعی، نخستین کتابی است که درباره اعجاز قرآن، مستقلا نوشته شده است‏{46}.
محمد بن جریر طبری، متوفّی به سال 310 هجری، در تفسیر بزرگ خود به نام «جامع البیان عن تأویل القرآن»به برخی از مسائل بلاغی قرآن اشاره کرده و مثلا گفته است:
وقتی می‏گوییم:«الحمد للّه»یعنی جمیع محامد و شکر کامل، از آن خداست ولی آن‏گاه می‏گوییم:«حمدا للّه»یعنی فقط حمد قائل و گوینده کلام و نه تمام محامد، برای خداست و میان این دو تفاوت زیاد است‏{47}.
و نیز طبری، از حذف سخن گفته و گه‏گاه برای تأیید سخن خود از اشعار شعرا هم مثال آورده است‏{48}.در آیه 91 سوره بقره«2».
«...قل فلم تقتلون أنبیاء اللّه من قبل ان کنتم مؤمنین».
بحث مفصّلی کرده و از شعر شاعران هم مثال آورده که ممکن است گاه فعل مضارع به معنای فعل ماضی باشد و در این آیه هم، فعل مضارع«تقتلون»به معنای «قتلتم»می‏باشد{49}.
و نیز در بحث از آیه‏«ثم تولیّتم من بعد ذلک فلولا فضل اللّه علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین».
64/بقره(2)
از استعاره * ، سخن گفته و«تولیّتم»را برای ترک عمل و اعراض از میثاق استعاره دانسته است.و سخن خود را با شعر ابو خراش هذلی، مستدّل ساخته است‏{50}.
طبری، در بحث از تمثیل گفته است:بسیاری از مفاهیم و موضوعات با (*)«و من شأن العرب استعارة الکلمة و وضعها مکان نظیرها».ر ک:جامع البیان عن تأویل القرآن 2/163.
استدلال و مقاییس معمولی درک نمی‏شود و لذا آدمی به«تمثیل»متوسّل می‏شود{51}.
طبری، در تفسیر خود، از مباحث بلاغی بتفضیل، سخن گفته است.
ابو الحسن علی بن عیسی ملقّب به رمّانی، متوفّی به سال 374 در رساله معروف خود-که در واقع گویا در پاسخ سوالاتی نوشته که از رمانی درباره اعجاز قرآن شده و او به اختصار پاسخ داده است-.
او یکی از جهات اعجاز قرآن را، بلاغت آن دانسته و بلاغت را به سه درجه اعلی-ادنی-حدّوسط منقسم ساخته و بلاغت درجه اعلی را، ویژه قرآن دانسته و آن را در حدّ معجزه شمرده و درجه متوسّط را از آن بلغاء.
او بلاغت را در فهمانیدن معنی، ندانسته؛زیرا گفته است:چه بسا که معنی و مفهومی را دو سخنگو که یکی بلیغ است و دیگری عیّ و درمانده در سخن، به شنونده و مخاطب خود بفهمانند.
رویهم رفته، از سخن رمانی، چنین استنباط می‏شود که قرآن معجزه است به سبب الفاظ و اسلوب استوار و نظم شگفت‏آور و تأثیرش در نفوس و اذهان.
«..انّ القرآن معجز بالفاظه و اسلوبه، و نظمه، و اثره فی النفوس»{52}.
یعنی:قرآن از هر جهت معجزه است خواه از جهت لفظ، اسلوب، نظم شگفت‏آور و تأثیرش در نفوس و اذهان.
رمّانی، در رساله خود، برخی از انواع فنون بدیعی را ذکر کرده و از:ایجاز- تشبیه-استعاره-تلاؤم-تجانس-تصریف-تضمین-مبالغه-حسن بیان-سخن (*)معلوم نیست که نسبت رمّانی به مناسبت«قصر الرمّان»شهر واسط بوده و یا به جهت فروشندگی رمّان (انار)زیرا بنا به گفته ابو سعد عبد الکریم بن محمد بن منصور سمعانی، متوفّی به سال 562 هجری، رمّان:به ضمّ راء و تشدید میم و در آخر آن، نون بعد الف، نسبت است به رمّان و فروش رمّان.و در واسط هم قصر معروفی است که به آن، قصر الرمّان گویند.ر ک:الأنساب سمعانی، تصحیح و تعلیق از:شیخ عبد الرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدرآباد دکن هند 1386 ه 1966 م.ج 6 ص 165.
گفته است‏{53}.
در همین قرن چهارم هجری، خطّابی-حمد بن ابراهیم بن خطّاب بستی-متوفّی به سال 388 هجری، دانشمند معاصر رمّانی، رساله‏إی نوشته است، به نام«بیان اعجاز القرآن»که در آن بلاغت قرآن را به الفاظ زیبا و نظم نیکو معانی عالیه قرآن، مرتبط ساخته است و بصراحت گفته است که اگر در قرآن، تفکّر و تأمّل بشود، این محاسن بخوبی درک می‏شود؛زیرا نمی‏توان الفاظی فصیح‏تر و جزیل‏تر و خوشایندتر از الفاظ قرآنی، جست و نیز قرآن از لحاظ نظم، احسن التألیف است و از لحاظ معنی نیز برای ذوی الألباب و اهل دانش و بینش، روشن است و این مجموعه محاسن، جز در کلام خدای علیم، یافت نشود{54}.
علاوه بر محاسن مذکور، خطّابی می‏افزاید که از تأثیر قرآن، در نفوس و اذهان، نمی‏توان چشم پوشید.رویهم رفته، خطّابی بلاغت قرآن و در نتیجه اعجاز آن را در معانی عالیه و اسلوب محکم و استوار و تأثیرش را در نفوس و اذهان دانسته است.
خطّابی، از تأثیر