صفحه اصلي     درباره ما     نقشه سايت     ارتباط با ما     پژوهشکده در يك نگاه  
شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
پيامبر(صلى الله عليه وآله) جمال الهى در آيينه بشرى
نویسنده : ترابى، احمد
نام نشريه : پژوهشهاى قرآنى
شماره نشريه: 46 و 47
شماره صفحه: 4-11
تاريخ انتشار: 1385-09-30
کد مقاله: 519
  دريافت فايل pdf
چکیده :


بررسى سيماى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از منظر قرآن كريم و موضوع بشر بودن آن حضرت مى باشد.در اين نوشتار ابتدا آياتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)را انتخاب شده از ميان مردم معرفى مى كند، بيان مى شود و سپس نويسنده از تلاش پيروان ديگر اديان براى اينكه پيامبر خود را در جايگاهى فراتر از جايگاه بشرى قرار دهند، با استفاده از آيات مورد نقد و ارزيابى قرار مى دهد و در ديدگاه سوم نظر كسانى را مى آورد كه معتقدند پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى بايست فرشته اى از جانب خدا باشد. در ادامه فلسفه انتخاب رسولان از ميان بشر مطرح مى شود و در انتها مهم ترين فلسفه اثباتى بشر بودن رسولان ذكر مى شود و همزبانى پيامبران با قوم خويش به عنوان جلوه اى ديگر از سنخيت انبيا با بشر بودن آنان بيان مى گردد.
: موضوعات
: آدرس اينترنتي
بشر بودن پيامبر(صلى الله عليه وآله)، انتخاب شدن پيامبر(صلى الله عليه وآله)، فرشته بودن پيامبر(صلى الله عليه وآله) : کلید واژه

متن کامل

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم جمال الهى در آينه بشرى

احمد ترابى

رسولان الهى براى ايفاى رسالت و ابلاغ پيام خدا به انسان، همواره از ميان خود انسان‏ها انتخاب شده‏اند.
خاستگاه انسانى پيامبران و رسولان الهى، از نگاه قرآن، يك امتياز و نقطه قوّت شمرده شده است. چنان كه در چند آيه چنين آمده است:
«هو الّذى بعث فى الاميّين رسولاً منهم» (جمعه /2).
«اوست كه در ميان مردم درس ناخوانده مكّه، رسولى را از خودشان برانگيخت».
ابراهيم‏عليه السلام بنيانگذار خانه توحيد نيز در نيايش‏هاى خود از خدا خواسته بود:
«ربّنا و ابعث فيهم رسولاً منهم». (بقره /129)
«پروردگارا! در ميان آنان - كه در كنار اين خانه خواهند زيست - پيامبرى از خودشان مبعوث كن!»
و در نهايت خداى متعال با تعبيرى ويژه از اين مسأله ياد كرده و فرموده است:
«لَقد مَنَّ اللَّه على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً مِنْ انفسهم» (آل عمران /164)
«خدا بر مؤمنان منّت نهاده است بدان جهت كه در ميان ايشان رسولى از جنس خودشان برانگيخته است».
البته در اين كه تعبير «منهم» و «من انفسهم» دقيقاً اشاره به چه معنا و كدام بعد از ابعاد سنخيّت قومى، فرهنگى، اجتماعى و انسانى دارد، مجال تأمّل و تحقيق هست؛ اما اجمالاً مى‏توان گفت كه در تمام اين آيات و آيات مشابه آن، آنچه به عنوان يك ارزش و مرجّح به حساب آمده، اصل هماهنگى، قرابت و سنخيّت هر چه بيشتر رسولان الهى با كسانى است كه مخاطب آنها بوده و هستند.
وزن و آهنگ اين آيات، به نوعى هم‏وزن و هماهنگ با آياتى از اين قسم است:
«واللَّه جعل لكم مِنْ انفسكم ازواجاً» (نحل /72)
«خداست كه براى شما از جنس و نفس خودتان، همسرانى قرار داد.»
انسان در نظام طبيعت بيشترين و گسترده‏ترين انس و الفت و وابستگى و دلبستگى را به «همسر» داشته و دارد و خداوند بى‏آن كه نعمت سنخيّت و هم نوعى همسران را بر آنان منّت نهاده باشد، اهميّت اين نعمت را به رخ آنان كشيده است.
«وَ مِن آياته اَنْ خَلَقَ لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها» (روم /21)
«و از آيات الهى است كه براى شما همسرانى از جنس و نفس خودتان آفريد تا در پرتو آن آرامش يابيد و به او اعتماد و تمايل ورزيد.»
دراين گونه آيات، سنخيّت و هم جنسى و يكسانى وجودى همسران، يگانه عامل - و دست‏كم مهمترين عامل - الفت، اعتماد، تمايل، همدلى و همراهى همسران معرّفى شده است. زيرا انسان به طور طبيعى «خود» را بيش و پيش از هر چيز مى‏فهمد و مى‏خواهد و هر چه با او خودى‏تر باشد و سنخيّت بيشتر داشته باشد، برايش مفهوم‏تر و مقبول‏تر است و هر گاه در فهم و درك معنايى نياز به توضيح و تمثيل داشته باشد، چنانچه مثال را از وجود و نياز و روابط اجتماعى خود او بياورند، برايش مفهوم‏تر و دلپذيرتر خواهد بود.
«ضرب لكم مثلاً من انفسكم» (روم /28)
«خداوند مثالى از خودتان، براى شما زده است».
اين جستارى بود در برخى آيات قرآن به منظور كشف اين معنا كه چرا خداوند «خودى بودن» «سنخيت داشتن رسولان و پيامبران با انسان‏ها» و در نهايت «بشر بودن» و «رشد يافتگى آنان در فضاى طبيعى زندگى انسان‏ها» را يك امتياز و نقطه قوّت به حساب آورده و بر آن تأكيد داشته است.
اين در حالى است كه:
1 - معمولاً پيروان اديان آسمانى تلاش داشته‏اند تا پيامبران خود را در جايگاهى فراتر از جايگاه بشرى قرارى دهند، چنان كه:
«... و قالت اليهود عُزَيْرٌ ابن اللَّه... و قالت النصارى المسيح ابن اللَّه» (توبه /30)
«يهود گفتند: عزير پسر خداست.» و نصارى گفتند: «مسيح پسر خداست».
2 - در مقابلِ گروه نخست، دسته ديگرى، بشر بودن پيامبران الهى را، بهانه‏اى براى انكار پيامبرى و رسالت آنان از سوى خدا قرار داده و چنين اظهار داشته‏اند:
«قالوا اِن انتم الاّ بشرٌ مثلنا». (ابراهيم /10)
«آنها گفتند: «ما اينها را نمى‏فهميم! همين اندازه مى‏دانيم كه( شما انسان‏هايى همانند ما هستيد.»
«ما هذا الاّ بشر مثلكم يريد اَنْ يَتَفَضَّلَ عليكم» (مؤمنون /24)
«اين مرد جز بشرى همچون شما نيست كه مى‏خواهد بر شما برترى جويد!»
«ما هذا الاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلونَ منه و يَشْرَبُ ممّا تشربونَ» (مؤمنون /33)
«اين بشرى است مثل شما؛ از آنچه مى‏خوريد مى‏خورد؛ و از آنچه مى‏نوشيد مى‏نوشد! (پس چگونه مى‏تواند پيامبر باشد؟!»
گستردگى اين شبهه در ميان امّتهاى مختلف به حدّى بوده است كه خداى متعال آن را چنين بازگفته است:
«ما منع النّاس اَنْ يؤمنوا اذ جائهم الهدى الاّ ان قالوا أبعث اللَّه بشراً رسولاً» (اسراء /94)
«تنها چيزى كه بعد از آمدن هدايت مانع شد مردم ايمان بياورند، اين بود كه (از روى نادانى و بى‏خبرى) گفتند: «آيا خداوند بشرى را به عنوان رسول فرستاده است؟!»
اگر الف و لام «الناس» را براى «استغراق» بدانيم، آيه بيانگر اين معنا است كه بسيارى از انسان‏ها در مواجهه با دعوت رسولان الهى، گرفتار اين شبهه شده‏اند و چنانچه دامنه، استغراق را چنين گسترده ندانيم از سياق آيات، دست‏كم اين معنا قابل نتيجه‏گيرى است كه بسيارى از مردم زمان پيامبر اسلام،صلى الله عليه وآله وسلم گرفتار اين شبهه يا بهانه بوده‏اند!
3 - سومين موضع در قبال «رسولان الهى از جنس بشر» اين بوده است كه رسماً منكران چنين رسالتى، انتظار خود را چنين اظهار كرده‏اند كه خدا مى‏بايست فرشته‏اى از جانب خود به سوى ما مى‏فرستاد تا برتر از ما باشد و شايستگى فرماندهى بر ما را داشته باشد. «ولو شاء اللَّه لانزل ملائكة». (مؤمنون /24)

فلسفه انتخاب رسولان از ميان بشر

با توجّه به آنچه گفته آمد و نيز مجموعه‏اى از آيات ديگر، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه برخلاف فهم و تلقّى و تحليل بسيارى از انسان‏ها كه فكر مى‏كنند اگر پيامبران و رسولان الهى، موجوداتى فراانسانى و فراطبيعى بودند و دست‏كم از نيروها و شرايط غيرطبيعى برخوردار بودند، زودتر مورد پذيرش قرار مى‏گرفتند و كار دين‏پذيرى و ديندارى براى مردمان آسان‏تر مى‏بود و جريان كفر و انكار محو مى‏شد. تحليل قرآن اين است كه انتخاب رسولان از جنس فرشتگان و موجودات فراطبيعى و استثنايى نه تنها راه ايمان آوردن را براى انسان‏ها هموارتر نمى‏كرد كه پيچيدگى و فهم ناپذيرى و انحراف‏انگيزى‏هاى ديگرى را نيز موجب مى‏شد.
«ولو انّنا نزّلنا اليهم الملائكة... ما كانوا ليؤمنوا» (انعام /111)
«و بر فرض! اگر ما فرشتگان را هم بر آنان نازل مى‏كرديم... بناى ايمان آوردن نداشتند.»
علاوه بر اين، قراين تاريخى نشان مى‏دهد كه اگر رسولان الهى از جنس فرشتگان و عناصر غير مادّى انتخاب مى‏شد، زمينه شرك و لغزشگاه‏ها براى پيروان اديان گسترش مى‏يافت، چه اين كه با وجود انسان بودن پيامبرانى چون عيسىعليه السلام و عزيرعليه السلام، صرفاً به دليل تولّد عيسى از مادرى بدون همبسترى وى با مردى از بشر، و به صرف غيبت يكصد ساله عزير از چشم مردمان و حضور مجدّد او در ميان آنان بى‏آن كه آثار كهولت در او ظاهر شده باشد، سبب شد تا مسيحيان و يهوديان، آنان را فرزند خدا بنامند و از جنس بشر ندانند! پس هر گاه رسماً رسولان الهى از عالم فرشتگان انتخاب مى‏شدند، مردمان چه داورى درباره ايشان مى‏نمودند!
چه بسا الهه‏هاى فراوان كه در آيين‏ها و باورهاى يونانى و هندى مورد پرستش بوده و هستند، در آغاز شخصيت‏هاى فوق مادّى و فرشتگانى بوده‏اند كه در اديان آسمانى از آنها ياد شده است كه هر يك امرى از امور جهان را برعهده داشته و دارند، مانند روح‏القدس، جبرئيل، ميكائيل و در مجموع، عناصرى كه خداوند از ايشان به عنوان «المدبّرات امراً» (نازعات /5) ياد كرده است ولى به تدريج با گذشت زمان و تحريف تعاليم اديان، مورد ستايش و پرستش قرار گرفته‏اند.
«و يَوْمَ يَحْشُرهم جميعاً ثم يقولُ للملائكة أهؤلاء ايّاكم كانوا يعبدون. قالوا سبحانك اَنْتَ وَلِيُّنا من دونهم بل كانوا يعبدونَ الجنّ» (سبأ /40 و 41)
«و آن روز كه همه آنان محشور شوند و در صحنه قيامت احضار گردند، پس به فرشتگان خطاب شود كه آيا اينانند كه شما را مى‏پرستيدند! فرشتگان پاسخ دهند: خداوندا! تو منزّهى و ولى و سرپرست و حامى ما تواى و نه آنان، آنها پرستشگر جنيان - ديگر عناصر نامرئى و مرموز جهان - بودند.»
از اين آيه استفاده مى‏شود كه وقتى پاى رسالت و رهبرى و مرجعيّت غير انسان براى بشر به ميان مى‏آيد، تشخيص نيروهاى فوق طبيعى الهى و شيطانى و تمييز ميان فرشته و جنّ خود مشكلى جدى در پيش روى انسان خواهد بود.
و البته امروز كه ناباورانه، شيطان‏پرستى در متن بزرگترين كشورها و محيطهاى علمى و فرهنگى گسترش يافته و رو به گسترش است، تأويلى اعجازآميز از آيه فوق را مى‏توان شاهد بود.
دقيقاً در برابر چنين پندار و برداشت افراطى و نادرستى است كه خداوند:
اولاً - پيامبران را از متن زندگى ساده و طبيعى انسان‏ها - آن هم طبيعى‏ترين و ملموس‏ترين شرايط آن - برگزيده است
و ثانياً - بارها و بارها بر جنبه بشر بودن آنان تأكيد كرده است.
«قل انّما انا بشرٌ مثلكم يوحى الىّ انّما الهكم اله واحد» (كهف /110)
«بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است كه) به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود يگانه است؛»
«قل سبحانَ ربّى هل كنتُ الاّ بشراً رسولاً» (اسراء /93)
«بگو: «منزّه است پروردگارم (ءز اين سخنان بى‏معنى)؛ مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟!»
«قالت لهم رسلهم اِنْ نحنُ الاّ بشر مثلكم» (ابراهيم /11)
«پيامبرانشان به آنها گفتند: «درست كه ما بشرى همانند شما هستيم».
اين تعابير در قرآن به منظور جلوگيرى از انتظارهاى نامعقول و غيرطبيعى مردم از رسولان و نيز به هدف تبيين جايگاه بشرى و غيرالوهى انبياء مورد تصريح قرار گرفته است. هر چند قرآن، اين واقعيّت را انكار نكرده است كه به هر حال پذيرش ادّعاى رسولان نيازمند دليل و حجّت است و در مقاطع لازم، براى اتمام حجّت، رسولان الهى بايد، دلايل و نشانه‏ها و آياتى را ارائه دهند تا در عين انسان بودن ايشان، امتياز آنان بر ساير خلق و ارتباط ايشان با عالم وحى را اثبات كند كه از آن جمله سالم ماندن ابراهيم‏عليه السلام در آتش نمروديان، ناقه صالح‏عليه السلام و معجزات نه‏گانه موسى‏عليه السلام براى بنى‏اسرائيل و فرعونيان، معجزات عيسى‏عليه السلام براى مردم عصرش را مى‏توان ياد كرد و البته استمرار اين دلايل و معجزات و نشانه‏هاى خارق‏العاده مى‏توانست به صورت گسترده ادامه يابد، اما آنچه استمرار اين نشانه‏ها را به شكل ياد شده مانع گرديد، انكار و ناباورى و حق‏ستيزى امّت‏هاى پيشين در برابر آيات و نشانه‏هاى بزرگى بود كه به پيامبران ايشان داده شده بود.
«و ما مَنَعنا اَنْ نُرْسِلَ بالآيات الاّ اَنْ كذّب بها الاوّلون» (اسراء /59)
«هيچ چيز مانع ما نبود كه اين معجزات (درخواستىِ بهانه‏جويان) را بفرستيم جز اين كه پيشينيان (كه همين درخواستها را داشتند، و با ايشان هماهنگ بودند)، آن را تكذيب كردند؛»
به هر حال خداوند دلايل روشنى را در اختيار انبياء قرار داده است، اما همواره تأكيد نموده كه:
«و ما كان لرسولٍ ان يأتى بآية الاّ باذن اللَّه» (غافر /78)
«و هيچ پيامبرى حق نداشت معجزه‏اى جز به فرمان خدا بياورد!»
اين تأكيد بدان خاطر بوده است تا برخوردارى رسولان از قدرت فوق بشرى، رهنمون برخى نفوس به سمت غلوّ نشود.

مهمترين فلسفه اثباتى «بشر بودن رسولان»

آنچه تاكنون ياد شد دلايلى بود كه بيشتر جنبه منع و جلوگيرى از شرك و انحراف را تبيين مى‏كرد، اما فلسفه اثباتى «انتخاب رسولان از ميان بشر» كه مى‏بايست به دليل اثباتى بودن، مهمترين نيز به شمار آيد، معنايى است كه از اين آيه مى‏توان نتيجه گرفت: «لَقَدْ جاءكم رسولٌ من انفسكم عزيزٌ عليه ما عِنتُّم حريصٌ عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم»
(توبه /128)
«رسولى از جانب خدا به سوى شما آمده است كه از جنس خود شما است، مشاهده دردها و رنجهاى شما براى او سخت و دشوار است، براى هدايت شما عطشناك و بس پرتلاش و پرآرزو است، به اهل ايمان بسيار رؤوف و مهربان است.»
آرى! او با همه جنبه‏هاى انسانى و بشرى كه ديگر انسان‏ها دارند و در خود احساس مى‏كنند و با همه نيازهاى طبيعى به زندگى، سلامت، آسايش، ازدواج، فراغت، رفاه و برخوردارى، غذاها و نوشيدنى‏ها و زيبايى‏ها و جاذبه‏ها، آن گونه زندگى مى‏كند كه شايسته يك انسان كامل است، بى‏آن كه خدا از قواى طبيعى او كاسته باشد يا به شكلى غير ارادى وى را مجبور به خوبى و نيكى كرده باشد.
اين است كه او به طور طبيعى و به اقتضاى تمنيّات انسانى مى‏توانست آرامش و عزّت مادّى در ميان قريش را دوست داشته باشد و با دست برداشتن از شعار توحيد به دنياى برتر محيط خود دست يابد.
او وقتى زيبايى‏ها و جمال و تجمّل را مى‏ديد، زيبايى را مى‏شناخت و جان انسانى او استعداد و اشتهاى آن را داشت كه شيفته شود و اگر آياتى در قرآن چنين خطاب دارد كه:
«ولا تَمُدَّنَّ عَيْنيك الى ما مَتَّعْنا به ازواجاً منهُم زهرة الحيوة الدنيا لِنَفتِنَهُم فيه و رِزْقٌ رَبّك خيرٌ و اَبْقى» (طه /131)
«و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادى، كه به گروه‏هايى از آنان داده‏ايم، ميفكن! اينها شكوفه‏هاى زندگى دنياست؛ تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است!»
در تفسير اين آيه ممكن است گفته شود كه خطاب خدا به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم است تا مؤمنان درس گيرند و هشيار باشند، اما وجود ده‏ها و صدها آيه ديگر كه خدا با مؤمنان با عنوان «يا ايها الذين آمنوا» يا عناوين ديگر سخن گفته و به آنان امر و نهى كرده است، قرينه‏اى است بر اين كه نبايد از نهى آيه خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، نكته‏اى ويژه را جستجو نكرد؛
نكته اين مى‏تواند باشد كه پيامبر ذاتاً استعداد و زمينه‏هاى انسانى چنين تمايلاتى را داشته است و اگر با وجود اين استعداد و تمايل، آسمانى و الهى عمل كرده است، امتيازى براى او و درسى براى ديگر انسان‏ها است.
پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم، از اين كه يارانش را به جرم پرستش خدا و تعاليمى كه او به آنان داده است، در زير شكنجه مى‏كشند، و از شهر و ديار آواره مى‏كنند و منكرانش از انجام هر اهانتى نسبت به او و يارانش دريغ نمى‏كنند، با تمام وجود رنج مى‏برد و شكيبايى مى‏كرد و به همين دليل بود كه مى‏فرمود:
«ما اوذى اَحَدٌ مثل ما اوذيت فى اللَّه» (كنزالعمّال /5818)
او كه تربيت يافته الهى بود و اخلاق و رأفت و راستى و پاكى و نظافت و حسن سلوك و نرمش و انسان‏دوستى و... را در جانش پرورانده بود، مانند همه انسان‏هاى فرهيخته و متعالى از مواجهه با ستم‏ها، نابرابريها، استثمارها، فسادها و ناپاكى‏ها، غارتها و كثيفى‏هاى مادى و معنوى كه محيط جاهليّت عرب و عجم را پر كرده بود بيش از همه رنج مى‏برد و با اين همه، اهانت‏ها را، با سلام، بدخويى‏ها را، با نرمش و گذشت، عداوتها را، با اغماض و جهالت‏ها را با بردبارى پاسخ مى‏دهد تا الگويى انسانى باشد براى انسان‏ها.
و اين همه و همه، پيام خدا و قرآن به انسان‏ها است كه شما مى‏توانيد چون رسول خدا اهل رأفت و رحمت و سلام براى همه انسان‏ها و اهل ايمان باشيد.
«لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة» (احزاب /21)
«مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.»

همزبانى، جلوه‏اى ديگر از سنخيت انبيا با مخاطبان

علاوه بر سنخيت وجودى و عاطفى انبيا با مردم و فراتر از آن، قرآن به سنخيت و همانندى زبان، ادبيات گفتارى و سطح بيان و انتقال مفاهيم تصريح كرده است.
«وَ ما ارسلنا مِنْ رسولٍ الاّ بلسان قومه لُيبيّنَ لهم» (ابراهيم/4)
در تبيين و توضيح اين كه منظور از «لسان قوم» چيست، آيا مراد زبان و لغت گفتارى است يا نظر به سطح و ظرفيت ادراكى و فرهنگى و اجتماعى و مذهبى مخاطبان دارد، يا نظرگاه اصلى آيه، نيازها و ضرورتهاى زندگى عصرى مخاطبان بوده است، مجال براى تحقيق و پژوهش هست. ولى آنچه در اين نگاه گذرا، كافى مى‏نمايد، توجه به ارتباط منطقى «بلسان قومه» با «ليبيّن لهم» مى‏باشد؛ چه اين كه آيه خود تصريح كرده است كه هدف از اين «همزبانى» تأثيرگذارى و روشنگرى بيشتر و عميق‏تر بوده است.
از ميان احتمالات يادشده، احتمال نخست بعيد مى‏نمايد كه مورد نظر آيه باشد؛ زيرا «هم‏لغت‏بودن» چيزى نيست‏كه پيچيده‏وشگفت بنمايدومجال امتنان داشته باشد. در حالى كه لحن آيه، حاوى نوعى امتنان و تذكر به نعمت و يادآورى يك امتياز است.
از سوى ديگر، با توجه به جهانى بودن رسالت پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله وسلم و تنوع زبانى و فرهنگى و اجتماعى ملتهاى جهان كه مخاطب رسالت او بوده‏اند، محدود كردن معناى آيه در احتمال نخست و يا مهم تلقى كردن آن از ميان ديگر احتمالات بعيد مى‏نمايد.
بنابراين به نظر مى‏رسد كه نگاه آيه بيشتر متوجه سطح استعدادها و ظرفيت فرهنگى و ادبيات انسانى مخاطبان باشد كه كار تعامل و مفاهمه را ميان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و امت آسان مى‏سازد و راه هدايت‏گرى و هدايت‏پذيرى را هموار مى‏دارد.


قرآن پژوهی
پايگاه تخصصي ترجمه قرآن كريم
دائرة المعارف قرآن كريم (9جلد)
فرهنگ قرآن (24جلد)
تفسير راهنما (20 جلد)
فرهنگ موضوعي تفاسير (3 جلد)
دانشنامه موضوعي مقالات قرآنی
جرعه اي از زلال قرآن
کتابخانه دیجیتالی آثار
پرسمان هاي قرآني
درآمدی بر اجتهاد از منظر قرآن

اطلاع رسانی قرآنی
نرم افزار های مرکز
كتابخانه تخصصي قرآن
جديدترين مقالات قرآني
كتب جديد قرآني
پايان نامه هاي قرآني
معرفی نشریات قرآنی
معرفی قرآن پژوهان
پايگاه هاي قرآن پژوهي
نرم افزارهاي قرآني
فصلنامه پژوهش هاي قرآني