صفحه اصلي     درباره ما     نقشه سايت     ارتباط با ما     پژوهشکده در يك نگاه  
شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
امير مؤمنان (ع) در مقام كشف الغطاء
نویسنده : منصوري، خليل
نام نشريه : روزنامه كيهان
شماره نشريه:
شماره صفحه:
تاريخ انتشار: 1387-07-01
کد مقاله: 87450
  دريافت فايل pdf
چکیده :


نوشتار حاضر پيرامون مقامات امير مؤمنان (ع) و فضايل آن حضرت است. مقاله با اشاره به گفتار امام علي (ع) كه فرمود: «لو كُشْفِ الغَطاء ما اَزدَدتُ يَقيناً» ابتدا به چيستي مقام كشف الغطاء و اين كه پس از نفخ صور و احياي مردگان پرده‌هاي غفلت زدوده مي‌شود به رسيدن امامان كفر به اين مقام اشاره مي‌نمايد، سپس به امامان حق مي‌پردازد و از وصول آنان به اين مقام قبل از رستاخيز مي‌پردازد و امام علي (ع) را مظهر اين مقام و آن را مقام انسان كامل مي‌داند مقامي كه همه قوّه‌ها تبديل به فعليت و غيب‌ها تبديل به ظهور شده است.
نويسنده راه وصول به اين مقام را حركت در مسير شريعت و عبوديّت مي‌داند و علي (ع) را شخصيتي معرفي مي‌كند كه با كشتن هواهاي نفساني خود به اين مقام رسيده است.

: موضوعات
: آدرس اينترنتي
مقامات امام علي (ع)، مقام كشف الغطاء، شريعت، انسان كامل، رستاخيز : کلید واژه

متن کامل

اميرمؤمنان (ع) در مقام كشف الغطاء


خليل منصوري

در مقاله حاضر نويسنده با تشريح چيستي كشف الغطاء در روز قيامت به تشريح مقام عبوديت امام علي (ع) به عنوان انسان كامل و اطلاع ايشان از غيبت عالم و رسيدن به درجه حق اليقيني و مرگ اختياري مي پردازد وجايگاه حضرت را دراين خصوص تبيين مي كند.
همچنين راه رسيدن به مقام كشف الغطايي را روشن مي سازد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

چيستي كشف الغطاء

يكي از مقامات كه هر انساني در روز نفخ صور آن درآن قرار مي گيرد، مقام كشف الغطاء است كه درآيه 23 سوره ق بدان تصريح شده است. انسان پس از آن به حكم الهي در روز قيامت با نفخ صور اسرافيل از خواب مرگ بر مي خيزد، با صحنه هاي شگفت و شگرف رو به رو مي شود و همه پرده هاي جهل و غفلت كنار زده مي شود و خود را با حقيقت آشكاري مواجه مي بيند، زيرا قيامت آغازي بر جهاني است كه خداوند از آن به حيات محض ياد مي كند كه جز حق نيست و به هيچ وجه آغشته به باطل نمي باشد، جهاني يك پارچه از حق و حقيقت و زندگي محض كه در آيات بسياري بدان تصريح شده است.
براي بسياري از مردم مقام كشف الغطاء درقيامت و رستاخيز پس از نفخ صور تحقق مي يابد و هر كسي بر اساس اعمال و نامه كردار خويش، حالات و احوال متفاوتي را تجربه مي كند كه سوره ها و آيات بسياري آن را تصويرسازي كرده است.
اين كشف الغطاء به گونه اي است كه ديگر هيچ غيب و نهاني باقي نمي ماند از اين رو چهره هاي تيره و رخسارهايي روشن در قيامت به پروردگارشان در تجلي قيامتي مي نگرند و از وجودش لذت مي برند و از تجلي قيامتي اش روشن مي گردند.
اما براي برخي از انسان ها اتفاقاتي پيش از اين مي افتد كه براي ديگران در آخرت و پس از نفخ صور و رستاخيز اتفاق مي افتد. دو گروه در دو جهت مخالف و متضاد از هم هستند كه پيش از رستاخير براي ايشان مقام كشف الغطاء رخ مي دهد و آنان با مطلق حق و حقيقت آشنا مي شوند. گروه نخست كساني هستند كه درجهت مخالفت تكامل حركت كردند و به عنوان و مقام ائمه الكفر دست يافتند.
اينان چون ابليس از جنيان و فرعون از بشركساني هستند كه پيش از رستاخيز و نفخ صور با حقيقت مطلق و عذاب و آتش دوزخ وگرفتاري هاي آخرتي آشنا شده و آن را تجربه مي كنند.خداوند درباره فرعون بيان مي كند كه وي هنگام مرگ به مقام كشف الغطاء رسيد.
دوزخ و عذاب هاي آن را ديد و خواستار توبه و بازگشت و پذيرش ايمان شد ولي توبه پس از كشف الغطاء و ديدن مرگ، سودي ندارد و ايمان آوردن بي فايده و بي تاثير است؛زيرا در مقام كشف الغطاء چنان كه آيات قرآن بيان مي دارد همه كافران و اهل دوزخ از كرده خويش پشيمان مي شوند و خواهان بازگشت به دنيا و عمل صالح مي گردند ولي نظام آفرينش به گونه اي است كه راه بازگشت از جاده رفته امكان پذير نيست.
پس از قرار گرفتن امامان كفر در مقام كشف الغطاء آنان دوزخ را تجربه مي كنند و آتش دوزخ ايشان را عذاب مي دهد؛ زيرا هم دوزخ و عذاب هاي آن را به عين اليقين مي بينند و هم به حق اليقين در مي يابند؛ چنان كه فرعون پس از مرگ خويش تا قيامت عمومي و نفخ بزرگ صور اسرافيل بامدادان و شامگاهان به تازيانه هاي آتشين دوزخ عذاب مي شود.
گروه دومي كه پيش از رستاخيز عمومي در مقام كشف الغطاء در مي آيند امامان حق و دعوت گران به سوي آن مي باشند كه ازجمله ايشان برخي از پيامبران و اولياي عظام الهي(ع)هستند.
اينان به علل و عواملي حتي پيش از مرگ و در همين زندگي دنيوي به مقام كشف الغطاء مي رسند و به سخن ديگر قيامت كوچك(مرگ) و قيامت بزرگ (رستاخيز) ايشان در همين دنيا تحقق مي يابد.
به تعبير ديگر اين گروه از مؤمنان با مرگ اختياري، قيامت صغرا و كبراي خويش را تجربه مي كنند و مردگان بيدار جامعه انساني هستند كه همه مراتب يقين را تجربه كرده اند. از اين رو نسبت به همه امور كائنات و هستي از علم يقين و يا عين يقين برخوردار مي باشند بلكه در مقام حق اليقين قيامت كبراي پس از نفخ صور نشسته اند و براي آنان پس و پيش زماني و يا مكاني معنا ندارد؛ زيرا از سعه وجودي كه آنان را در مقام خلافت عظماي الهي قرار داده برخوردار شده اند؛ يعني مقامي كه نه تنها آنان را نسبت به حق مطلق و خداوند آگاهي و شناختي جامع بخشيده است بلكه همه هستي براي آنان چون روز عيان و آشكار است و غيبي براي آنان به اذن الهي نيست.
البته تفاوت درجات و فضيلت در ميان اين اولياي الهي بسيار است. اين مطلبي است كه خداوند درباره خود پيامبران به صراحت در چندين آيه تكرار كرده و بيان داشته كه ميان پيامبران از جهاتي تفاوت هايي محسوس و روشن است كه بستگي به مقام فضيلت آنان دارد. در اين ميان پيامبراكرم(ص) و تالي تلو ايشان حضرت اميرمؤمنان علي(ع) در مقام قاب قوسين او ادني (نجم آيه9) نشسته است و با خداوند از نزديك در مقام قرب قرار گرفته است؛ به گونه اي كه ميان ايشان و خداوند جز تفاوت عبوديت و ربوبيت نيست.
در پس اين دو بزرگوار، امامان ديگر قرار گرفته اند كه چنان كه از معصومان نقل شده آنان از همه پيامبران الهي برتر هستند و در مقامي نشسته اند كه پيامبراكرم(ص) و اميرمؤمنان(ع) نشسته است البته با كمي تفاوت در درجات همين مقام كه بستگي به ظرفيت و سعه وجودي آنان دارد؛ زيرا همه اين بزرگواران از نور يگانه اي هستند و تفاوت معناداري ميان ايشان نيست. براين اساس است كه خود را در هستي فراتر از همه موجودات معرفي مي كنند و مي فرمايند درباره ما هرچه مي خواهيد بگوييد و تنها به اين نكته توجه داشته باشيد كه تفاوت ميان ما و خدا در اولوهيت و ربوبيت مطلق و ذاتي خداوند است و ما در مقام عبوديت نشسته ايم و اگر به هر يك از مقامات ديگر دست يافته ايم به سبب برخورداري از همين مقام عبدالله يا عبده بودن است.

اميرمؤمنان(ع) و قيامت كبرا و كشف الغطاء

اميرمؤمنان(ع) در عبارتي كه ناظر به آيات 20 تا 23 سوره ق است به صراحت اعلام مي كند كه او در مقامي نشسته است كه همگان يا در هنگام مرگ (ائمه الكفر) يا پس از نفخ صور اسرافيل و رستاخيز كبراي هستي در آن وارد مي شوند و پرده ها به كنار مي رود و آنان با حقايق هستي روبه رو مي شوند.
خداوند درباره اين ويژگي روز قيامت كه مردم اعمال خويش را مي بينند (زلزال آيه6) يعني زماني كه راه بازگشتي ديگر نيست (مؤمنون آيه 100) كشف الغطاء مي شود و پرده ها كنار مي رود هركسي با ديدن حقيقت داراي چهره هاي تيره (عبس آيه41) و يا روشن (قيامت آيات 21تا23) مي شود.
در آيات 20و 22 سوره ق مي فرمايد: «و در صور دميده مي شود. آن روز، روز تحقق وعده وحشتناك است. هر انساني وارد محشر مي گردد درحالي كه همراه او حركت دهنده و گواهي است. (به او خطاب مي شود) تو از اين صحنه غافل بودي و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت كاملاً تيزبين است.»
آن حضرت(ع) بيان مي دارد كه براي من پرده ها كنار رفته و رستاخيز كبراي من در همين دنيا به مرگ اختياري اتفاق افتاده است و من حقايق هستي را چنان كه در روز رستاخيز ديگران مي بينند مي بينم كه مرگ و قيامت براي من هيچ پرده اي را كنار نمي زند: لو كشف الغطاء لما ازددت يقينا؛ اگر پرده هايي كه مي بايست پس از رستاخيز كنار زده شود كنار رود بر يقين من چيزي افزوده نمي شود؛ زيرا وي درحال حاضر در مقام كشف الغطاء نشسته است و چيزي از وي نهان و در پرده غيب نيست تا با كنار رفتن پرده هاي قيامتي چيزي به يقين او افزوده شود.
از اين رو همانند حضرت مريم(ع) از نعمت هاي بهشتي بهره مي برد و از غيب همه چيز آگاه است و تا قيامت و اتفاق هاي آن خبر مي دهد؛ زيرا سعه وجودي او به انشراح صدر الهي (سوره انشراح) چنان است كه همه زمان ها و مكان ها همان گونه كه براي خداوند معنا و مفهومي ندارد در هم تنيده و طي السجل شده است. بر اين اساس گذشته و آينده براي او مفهومي ندارد و قيامت و واقعه و رستاخيز و بهشت را هم اكنون درك مي كند؛ چنان كه شهيدان پس از شهادت درك كرده و از مواهب و روزي بهشت بهره مي برند.
براي حضرت علي(ع) ملكوت همه چيزها، از آسمان و زمين و غير آن آشكار است و بلكه فراتر از آن در اختيار او مي باشد و آن ها را به خلافت ربوبي در اختيار دارد و در آن ها تصرف مي كند تا هر موجودي از بشر و غير بشر را به كمال شايسته ايشان برساند.

مقام انسان كامل

اين مقام انسان كامل است كه همه اسماي تعليمي الهي را در خود از قوه به فعليت درآورده و هيچ اسمي از اسماي وديعه و سرشته شده را در خود در حالت قوه نگه نداشته است. بر اين اساس او با ظاهر كردن و فعليت بخشي همه اين اسماي حسناي الهي در خود اين ظرفيت را پديد آورده است كه همه هستي را به تسخير خويش درآورده و همگان از فرشتگان و جنيان را به فرمان خود گيرد و همگان بر او سجده تكويني اطاعت برند و يا به شمشير اسداللهي خويش به اكراه و اجبار به اطاعت وادارد. هرچند كه به ظاهر ابليس و ابليسياني از اطاعت سر باز زنند و به تمرد و طغيان سر از اطاعت بردارند ولي در حكم تكوين به حكم فاروقيت حق و باطل و قاسميت نار و جنت (دوزخ و بهشت) آنان را به تازيانه آتشين دوزخ به فرمان درآورد و ايشان را به اطاعت وادارد و به حكم و فرمان الهي ولايت عظماي ايشان را به عهده گيرد كه: انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون (مائده آيه 55) او است كه توانسته نماز را با زكات در يك آن جمع كند و به دو وظيفه و مسئوليت در برابر خدا و خلق همزمان عمل كند. اين عملي است كه هيچ كس پيش از او در اين كار سبقت و پيشي نگرفت و به جرگه سابقون درآمد و از مقام ايشان سود برد. چنان كه وي تنها كسي است كه بر طبق دستور خدا در دادن صدقه براي گفتگو با پيامبر به حكم الهي عمل كرد و هيچ كسي پيش از او يا پس از ايشان نتوانست و بلكه نخواهد توانست بدان عمل كند؛ زيرا صدقه براي نجوا حكمي است كه تنها آن حضرت(ع) بدان عمل كرد و چون ديگران از آن سر باز زدند، از ميان برداشته و نسخ شد و ديگر هيچ جن و انسي به اين حكم عمل نكرد و علي(ع) به مقام عامل يگانه رسيد. (سوره مجادله آيات 12 و 13)

علي(ع) جان پيامبر

آن حضرت كسي است كه به حكم خداوندي به طور رسمي به عنوان ولي الله از سوي پيامبر(ص) در روز غديرخم معرفي و منصوب مي شوند به گونه اي كه اگر اين نصب انجام نمي شد هرگز دين اسلام به اكمال و اتمام نمي رسيد. (مائده آيه3) هرچند كه ابليس و ياران وي مي كوشيدند با ترور حضرت پيامبر(ص) از اين كار جلوگيري كنند. (مائده آيه 67)
حضرت علي(ع) از آن جايي كه به مقام جان پيامبر (انفسنا) رسيده بود از اموري مطلع و آگاه مي شود كه پيامبر(ص) از آن آگاه بوده است. خداوند در تثبيت اين مقام و معنا براي حضرت اميرمؤمنان علي(ع) در آيه مباهله آن را به صراحت بيان مي كند كه آن حضرت نفس و جان پيامبر(ص) است. (آل عمران آيه 61)
براساس اين مقام جان پيامبر بودن است كه آن حضرت مي فرمايد هرچه را پيامبر(ص) مي ديد من هم مي ديدم و هرچه را مي شنيد من هم مي شنيدم. اين مطلبي است كه آن حضرت(ع) به پيامبر بيان مي دارد يا رسول الله(ص)! من صداي فرشته وحي را مي شنوم و او را مي بينم، و پيامبر(ص) خطاب به امير مؤمنان(ع) مي فرمايد: انك تسمع ما اسمع و تري ما اري؛ تو هر آن چه من مي شنوم و هر آن چه را كه مي بينم مي بيني با اين تفاوت كه: لست بنبي؛ تو پيامبر نيستي.
بنابراين تنها تفاوتي كه ميان پيامبر(ص) و اميرمؤمنان ثابت است تفاوت منصب نبوت است و اين بدان معنا نيست كه وحي را نمي شنيد و يا فرشته وحي را نمي ديد.
اين گونه است كه آيات سوره نجم را كه درباره ديدارهاي پيامبر(ص) با فرشته وحي و روح القدس و يا خداوند است مي توان درباره اميرمومنان(ع) تعميم داد و معراج هايي نيز براي حضرت امير مومنان(ع) اثبات نمود. بر اين اساس سخت و دشوار نيست كه آن حضرت(ع) بفرمايد من همه چيز هستي را مثل كف دست مي دانم و مي شناسم و اگر پرده هاي هستي به كناري رود چيزي بر يقين من افزوده نمي شود.

راه رسيدن به مقام كشف الغطاء

پرسشي كه مطرح مي شود اين است كه چگونه آن حضرت(ع) به اين مقام دست يافت و آيا براي ديگري نيز امكان آن است كه به اين مقام و يا درجه اي از درجات اين مقام دست يابد و كشف الغطايي براي او رخ دهد و از آثار آن در همين دنيا بهره مند شود؟
پاسخ اين پرسش اين است كه هر كسي مي تواند به اين مقام دست يابد هر چند كه عين اين مقام به عللي نصيب آنها نخواهد شد؛ زيرا اميرمومنان(ع) همانند پيامبر(ص) از اختصاصاتي برخوردار بود كه نصيب و بهره ديگري نخواهد شد. چنان كه پيامبر(ص) فرمود تفاوت ميان من و تو اين است كه تو پيامبر نيستي، براي امير مؤمنان(ع) نسبت به ديگران نيز چنين تفاوت هايي مي توان يافت. با اين همه هر كسي مي تواند به درجه و يا درجاتي از مقام كشف الغطاء دست يابد.
براي رسيدن به اين مقام مي بايست از همان راهي رفت كه اميرمؤمنان رفته است. اين مطالب از آن رو بيان مي شود تا هم عمق ظرفيت انسان شناخته شود و هم راهكاري براي ديگران براي دست يابي به اين مقامات براساس آموزه هاي وحياني و نبوي و علوي فراهم آيد و هم اين كه شخصيت امام همام امير مؤمنان(ع) معلوم گردد.
از آن جايي كه نمي توان به همه ابعاد و نيز اعمال و راهكارهاي عمومي و اختصاصي رسيدن به اين مقامات اشاره كرد در اين نوشته به مقدار حوصله و ظرفيت مقاله به برخي از آنها اشاره مي شود.
بي گمان راه دست يابي به هر مقامي از مقامات انساني، عبوديت محض است. بهترين و كامل ترين و آسان ترين راه نيز همان چيزي است كه خداوند به عنوان نسخه نهايي هدايتي براي بشر به عنوان اسلام و قرآن فرو فرستاده است. بر اين اساس مي توان گفت كه پذيرش آموزه هاي وحياني قرآن و عمل به فرمان هاي خداوندي در آن و رسول الله(ص) تنها راه رسيدن به اين مقامات است.

شريعت، طريق رسيدن به حقيقت

نگارنده روزي از معلم كامل و انسان واصل آيت الله بهجت فومني پرسيد كه راه رسيدن به مقام حق چيست؟ ايشان در پاسخي كوتاه فرمودند: عمل به تمام توضيح المسايل.
اگر به توضيح المسايل توجه شود معلوم مي گردد كه نسخه كاملي از حقايق قرآن و آموزه هاي نبوي و علوي را با خود همراه دارد. اين نسخه شامل افكار و انديشه ها و رفتار و سير و سلوك است. به سخن ديگر ايشان راه رسيدن به حقايق را از طريق شريعت بيان مي كند و مي فرمايد هر كسي بخواهد به حقيقت برسد راهي جز طريق شريعت ندارد و هر راه ديگري به عنوان طريقت، سير و سلوكي نادرست و گمراه كننده است و آدمي را به ضلالت خويش و اضلال ديگران مي كشاند.
اميرمؤمنان(ع) نيز براي رسيدن به مقامات عالي چون مقام كشف الغطاء از راه شريعت رفت. اين مطلب نشان مي دهد كه ادعاي برخي از درويشان و صوفيان كه راه حقيقت را بيرون از دايره شريعت مي دانند نادرست و باطل است چنان كه اين گفته كه هنگام رسيدن به مقام حقيقت ديگر نيازي به شريعت نيست با عمل پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) كه در مقابل كشف الغطاء نشسته اند و هيچ چيزي بر ايشان نهان نيست و در مقام يقين كامل و حق اليقين هستند همخواني ندارد.
به سخن ديگر شريعت هم طريقت دست يابي به حقيقت و مقام حق اليقين و كشف الغطاء و قيامت كبراي آدمي است و هم تضمين كننده و حافظ و نگه دارنده شخص در اين مقام مي باشد وگرنه همانند بلعم باعوراء چنان كه قرآن مي فرمايد گرفتار اخلاد في الارض مي شود و در دام خود بزرگ بيني و كبر و كبريايي ابليسي و فرعوني دچار مي شود و يقين و دانش وي وبال جانش مي گردد و او را به دوزخ بلكه اسفل السافلين مي كشاند.

عبوديت، رمز خدايي شدن

امام خميني(ره) با اشاره به مقام پيامبر(ص) در عبوديت به نكاتي درباره جايگاه و اهميت شريعت براي دست يابي به حقيقت (كه باطن عبوديت است؛ زيرا العبوديه كنهه الربوبيه و هم چنين الربوبيه الانسانيه كنهه العبوديه است) به نقل حديثي ازعايشه و نقد آن مي پردازد. ايشان مي نويسد: از ابي بصير نقل شده كه حضرت باقر(ع) فرمود: شبي رسول خدا پيش عايشه بود. عايشه به پيامبر(ص) رو مي كند و مي گويد: اي رسول خدا! چرا جان خود را به زحمت مي اندازي حال آن كه خداوند گناهان پيش يا پس تو را بخشيده است (اشاره به آيه: ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر 6- فتح1)؟
پيامبر(ص) فرمود: اي عايشه آيا بنده شكور و سپاسگزار نباشم؟
امام باقر(ع) درباره عبادت هاي پيامبر(ص) مي فرمايد كه آن حضرت(ص) بر سر انگشت هاي دو پاي خويش جهت عبادت مي ايستاد تا اين كه خداوند اين آيه را بر او فرو فرستاد: طه ماانزلنا عليك القرآن لتشقي؛ اي محمد اي طالب حق! ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا خود را به مشقت اندازي. (كافي ج2 كتاب ايمان و كفر باب شكر، حديث6)
امام خميني(ره) در كتاب چهل حديث خويش بيان مي دارد كه گناهان همه موجودات هستي ذنوب ولي مطلق است از اين رو خداوند به رحمت تام خويش و به غفران شامل خود، رحمت بر نبي اكرم(ص) فرموده و فرمود: آن چه گناه از پيشينيان و آن چه پس از اين گناهي واقع شود در تحت مغفرت تام واقع گردد و به شفاعت تو تمام دايره تحقق به سعادت كامل خود رسند...
بدان كه عايشه گمان كرده بود كه سر عبادات منحصر به خوف از عذاب يا محو سيئات است و تصور كرده بود كه عبادات نبي مكرم(ص) نيز مثل عبادات ساير مردم است. از اين جهت مبادرت به اعتراض نموده كه چرا اين قدر خود را به زحمت مي اندازي و اين گمان ناشي از جهل او به مقام عبادت و عبوديت بود و از جهل به مقام نبوت و رسالت نمي دانست كه عبادت عبيد و اجراء (اجيرشدگان) از ساحت مقدس آن سرور دور است و عظمت پروردگار و شكر نعماي غير متناهيه او آرام و قرار را از آن حضرت بريده است؛ بلكه عبادات اولياي خلص، نقشه تجليات بي پايان محبوب است...
از اميرمؤمنان(ع) رسيده كه فرمود: پيامبر(ص) ده سال بر سر انگشتان خود ايستاد تا قدم هاي آن حضرت ورم نمود و رويش زرد شد. آن حضرت تمام شب را مي ايستاد تا خداوند او را مورد عتاب قرار داد... در هر صورت از آيه شريفه استفاده مي شود كه آن حضرت(ع) به رياضت و زحمت و تعب اشتغال داشته است. (الاربعون حديثا، الحديث الحادي و العشرون)
از ا ين عبارت روشن شد كه پيامبر(ص) هرچند كه عبادت براساس جذبه عشقي داشته است و از باب ديگري به رياضت و عبادت مي پرداخت ولي حتي پس از دست يابي به كمال مطلق و عبوديت محض نيز دست از عبادت برنداشت و پس از عتاب الهي آن را محدود كرد.
از روايات بسياري كه به شيوه عبادت آن حضرت اشاره كرده و اين كه همواره در طول شبانه روز به عبادت مشغول بوده و حتي هنگام كار نيز از ذكر و استغفار و بندگي دست نمي شست به خوبي برمي آيد كه شريعت راه رسيدن به حقيقت و نيز حفظ آن است و كسي كه به مقامات عالي تر مي سد نه تنها از عبوديت و عمل به شريعت چون نماز و روزه دست برنمي دارد بلكه خود را حتي به مشقت مي افكند. اين مطلب را قرآن درباره پيامبران ديگر حتي حضرت مريم(س) نيز نقل مي كند كه بيانگر آن است آن حضرت مأمور مي شود پس از ارتباط با فرشته وحي به عنوان راكعين عمل كند و چنان عبادت خويش را تقويت كند تا به مقام راكعين درآيد.

عبوديت، تنها راه رسيدن به مقام كشف الغطاء

اميرمؤمنان(ع) نيز اين گونه بود و عبادت هاي آن حضرت(ع) زبانزد عام و خاص بود و روايات و گزارش هاي تاريخي بسياري به شيوه عبوديت آن حضرت(ع) اشاره دارد.
خداوند به صراحت تنها راه رسيدن به مقام كشف الغطاء را عبوديت برمي شمارد كه مي بايست در حوزه عمل به شريعت قرار گيرد. به اين معنا كه عبوديت در چارچوب شريعت تنها راه دست يابي به مقام يقين و كشف الغطاء است. از اين رو مي فرمايد: فاعبد ربك حتي ياتيك اليقين؛ پروردگارت را براي دست يابي به يقين عبادت كن.
در اينجا براي يقين مي توان دو معنا بيان داشت؛ زيرا هم به معناي مرگ است چنان كه در آيه ديگري اين معنا به صراحت بيان شده و هم به معناي يقين و قطعيتي كه در آن شك و ظني راه ندارد در آيات قرآني به كار رفته است البته ناگفته نماند در آيه اي كه از مرگ به يقين به شكل كنايه تعبير شده مقصود اين است كه مرگ اصلي ترين راه دست يابي به يقين و كشف الغطايي است كه در آيات ديگر چون آيه 23 سوره ق بيان شده است.
بر اين اساس انسان مي بايست تا زمان مرگ كه زمان كشف الغطاء است به عبادت ادامه دهد. اين كشف الغطاء مي تواند درجات متعددي را شامل شود؛ به اين معنا كه هر كسي براساس درجه عبوديت خويش به هنگام مرگ به يقين و درجات متعدد و متنوع آن مي رسد. از آنجايي كه يقين داراي مراتب متعدد و تشكيكي است هركسي به مقدار عبادت و عبوديت خويش در هنگام مرگ يكي از آن ها را درمي يابد. بر اين اساس برخي در هنگام مرگ در مقام علم اليقين و يا عين اليقين و يا حق اليقين مي نشينند. اكثر مردم در مقام نخست و برخي در مقام دوم (مانند اصحاب يمين) و برخي در مقام حق اليقين هستند كه امامان حق و امامان كفر مي باشند كه امامان كفر هنگام مرگ: لترون الحجيم هستند و آتش دوزخ را مي بينند و يا درمي يابند و تجربه مي كنند مانند فرعون كه به عنوان يكي از امامان كفر براساس تعبير قرآني پس از مرگ آتش را به شكل حق اليقين هر بامدادان و شامگاهان تجربه مي كند.
اگر به آيه مزبور توجه شود خداوند پايان عبوديت را زمان مرگ مي شمارد و لذا واژه «حتي» را به كار مي برد تا نهايت و غايت عبوديت را بيان كند كه باتوجه به دو معناي واژه يقين مي توان گفت كه زمان مرگ غايتي است كه انسان در آن به يقين و قطع و كشف الغطاء با درجات متعدد و متنوع آن مي رسد و هم چنين زماني است كه عبوديت به مفهوم عمل به شريعت پايان مي يابد.
اميرمؤمنان(ع) نيز اين گونه بود كه همواره به شريعت به عنوان طريقت دست يابي به عبوديت مطلقه كه كنه و باطن آن ربوبيت طولي بود، عمل مي كرده است. البته ايشان در زندگي دنيوي خويش به مقام سابقون دست مي يابد و با سبقت در ايمان و انجام كارهاي نيك و عبادت هاي اخلاصي به مرگ اختياري مي رسد و يقين و قيامت كبراي خويش را در زندگي دنيوي تجربه مي كند. اين گونه است كه سخن از كشف الغطاء مي كند تا بيان دارد عبوديت وي به گونه اي بوده كه هم به مرگ اختياري دست يافت و هم مقامات يقين را تا نهايت يعني حق اليقين تجربه كرد.

ستايش خداوند از مجاهدتهاي علي(ع)

خداوند با بيان مجاهدت هاي متعدد علي(ع) به ويژه در هنگام توطئه دشمنان مكي و قتل پيامبر(ص) كه در رختخواب ايشان مي خوابد نقش اين گونه اعمال و رفتار خالصانه را مي ستايد و در هنگامي كه برخي سقايه الحاج را عبادتي كامل و بي نقص مي شمارند خداوند مجاهدت هاي آن حضرت(ع) را ستايش مي كند و آن را الگوي درست و اسوه مي شمارد كه مي بايست پيروي شود.
در سوره انسان از ويژگي هاي ديگري از عبادت آن حضرت و خانواده مكرم ايشان سخن به ميان مي آورد كه چگونه به سه روز روزه داري، اسير و فقير و مسكين را اطعام مي كنند و با آن كه خود به آن غذا نيازمند بودند ديگران را بر خود مقدم مي شمارند و با ايثارگري تنها به نيت اخلاص وجه اللهي آن را به ديگران مي دهند.
اين گونه است كه آن حضرت با كشتن همه هواها و هوس ها و خواسته هاي نفساني و كنترل و مديريت نفس و باتقواي خويش به جايي مي رسد كه عبدالله و عبده مي شود و به مقام كشف الغطاء مي رسد.


قرآن پژوهی
پايگاه تخصصي ترجمه قرآن كريم
دائرة المعارف قرآن كريم (9جلد)
فرهنگ قرآن (24جلد)
تفسير راهنما (20 جلد)
فرهنگ موضوعي تفاسير (3 جلد)
دانشنامه موضوعي مقالات قرآنی
جرعه اي از زلال قرآن
کتابخانه دیجیتالی آثار
پرسمان هاي قرآني
درآمدی بر اجتهاد از منظر قرآن

اطلاع رسانی قرآنی
نرم افزار های مرکز
كتابخانه تخصصي قرآن
جديدترين مقالات قرآني
كتب جديد قرآني
پايان نامه هاي قرآني
معرفی نشریات قرآنی
معرفی قرآن پژوهان
پايگاه هاي قرآن پژوهي
نرم افزارهاي قرآني
فصلنامه پژوهش هاي قرآني