صفحه اصلي     درباره ما     نقشه سايت     ارتباط با ما     پژوهشکده در يك نگاه  
شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸
شادي و تبسم، اكسير آرامش
نویسنده : جواهر دهي، علي
نام نشريه : روزنامه كيهان
شماره نشريه:
شماره صفحه:
تاريخ انتشار: 1387-06-19
کد مقاله: 87402
  دريافت فايل pdf
چکیده :


بررسي علل و عوامل پيدايش شادي و خنده در ميان انسان‌ها و پاره‌اي از موارد پسنديده و ناپسند آن است. نويسنده خنده را امري طبيعي و واكنش طبيعي نفس مي‌داند كه به دنبال برخي هيجانات روحي و رواني پديد مي‌آيد. و اصل آن را امري مطلوب و از اوصاف مؤمنان مي‌داند. وي علل خنده را احياناً امري شگفت‌آور مي‌داند؛ مانند تعجب ساره از بارداري خود به رغم پيري و نازايي و تعجب سليمان (ع) از گفتار مورچه و استدلال آن و گاهي خنده از روي تمسخر و استهزاء مي‌باشد؛ مثل خنده كافران به هنگام ملاقات با مؤمنان و مشاهده رفتار و عقايد آنان كه اولي امري پسنديده و دومي ناپسند است.
: موضوعات
: آدرس اينترنتي
خنده، عوامل خنده، شادي، تعجّب : کلید واژه

متن کامل

شادي و تبسم، اكسير آرامش


علي جواهردهي

اشاره

در مقاله حاضر نويسنده با استناد به برخي آيات قرآن به بررسي علل و عوامل پيدايش شادي و خنده در ميان انسانها مي پردازد و پاره اي از موارد پسنديده و ناپسند آن را مورد اشاره قرار مي دهد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

گريه و خنده واكنش حالات دروني

هيجانات روحي و رواني به اشكال مختلف بروز مي كند. عواطف انساني تحت تأثير عوامل دروني و بيروني تحريك مي شود. اگر اين عوامل، عواملي باشد كه عواطف و احساسات انسان را جريحه دار سازد، به دو حالت غم و گريه بروز مي كند. غم، حالتي دروني است و فرد در اين حالت خود را جمع مي كند و همانند ماري، در دور خويش چمباتمه مي زند. زانوي غم بغل كردن در عمل، شكل بيروني آن است كه بيانگر فشار و تنگناهاي روحي و رواني است كه بر فرد وارد مي شود. شخص به اين روش مي كوشد تا از شدت فشار بكاهد. اين حالت چمباتمه زدن و زانو بغل كردن و گوشه گيري، نشانه اي از فشاري است كه بر درون شخص و روان وي وارد مي شود. اگر فشارهاي دروني و بيروني، شديد باشد و يا افزايش يابد به شكل گريه در شخص خودنمايي مي كند. در حقيقت غم و اندوه هر اندازه تشديد شود گريه نيز افزايش مي يابد و گاه به شكل شوك، فرد را چنان مبهوت از خود بي خود مي كند كه ديگر نمي تواند واكنشي نشان دهد. پيامدهاي شوك هاي غم بار، گاه جنون و ديوانگي و يا حيرت و سرگرداني است. از اين رو ديده مي شود كه شخص در اثر شدت فشارهاي رواني و روحي، از هرگونه واكنشي ناتوان مي ماند و مبهوت و حيرت زده به گوشه اي خيره مي شود و گاه شدت آن موجب مي شود تا خنده هاي وحشتناكي از خود بروز دهد. اين ها نشانه هائي از ديوانگي است كه بر اثر شدت فشارهاي اندوهبار پديد مي آيد كه گاه مقطعي و گاه پايدار مي باشد.
خنده، درست، واكنشي متضاد غم و گريه است. از اين رو گفته اند: خنده ضدگريه، حالتي در انسان است كه به دليل شعف و خوش حالي و بشاشت پيدا مي شود و در آن حالت، لب هاي انسان و دهان وي به حركت در مي آيد و در بيش تر اوقات اين حالت با آواز و صداي مخصوصي همراه است. (لغت نامه دهخدا ج6 ص8764)
به سخني ديگر واكنش احساسي و عاطفي انسان نسبت به علل و عوامل شادي بخش و مفرح به شكل خنده و واژگاني بي اختيار، بروز مي يابد. شخص با توجه به كمي يا زيادي عوامل تحريكي، واكنش نشان مي دهد. از اين رو گاه به شكل سرور و بشاشيت چهره و گاه ديگر به شكل تبسم و لبخند و گاه سوم به شكل خنده هاي ريز و بلند است.

سرور قلبي و تبسم، از اوصاف مؤمنان

از اوصاف مؤمنان كه در قرآن بيان شده سرور قلبي و باطني و تبسم و لبخند در چهره و ظاهر است. سرور و شادي يكي از نشانه هاي آرامش و اطمينان روحي و رواني شخص مي باشد. هر چند كه ممكن است در آن حالت او در آسايش و رفاه نباشد ولي نوعي آرامش خاص كه بيرون از عوامل آسايش و رفاه است وي را دربرمي گيرد و موجب مي شود كه مسرور باشد.
سرور باطني و آرامش از اهداف بشريت است و مي كوشد تا با مبارزه با عوامل ضدآرامشي، زمينه آرامش و سرور را در خود فراهم آورد.
سرور، امري باطني است و ارتباط تنگاتنگي با روح و روان شخص دارد و به يك معنا امري شخصي و فردي تلقي مي شود ولي تبسم و لبخند كه بازتاب ظاهري و بيروني آن مي باشد امري اجتماعي است و تأثيرات آن در حوزه ارتباطي و رفتارهاي اجتماعي ظاهر مي شود. از اين رو از صفات مؤمن در حوزه امور اجتماعي و رفتارهاي جمعي و هنجاري، تبسم و لبخند است.
مومن مي بايست همواره در جامعه به گونه اي ظاهر شود كه لبخند و تبسم بر لبان داشته و بشاشت و شادابي از چهره وي آشكار باشد.اين روش تاثير بسيار مهمي در جلب و جذب ديگران و تصحيح رفتارهاي آنان داردو جامعه را به سوي آرامش سوق مي دهد.
اگر افراد جامعه با چهره هاي شاد و خوش حال در ميان جمع حاضر شوند به طور ناخودآگاه آثار آن در جامعه به جاي خواهد ماند كه مهم ترين آن همان آرامش است كه جامعه بشري به عنوان هدف برتر خواهان آن است و معنا و مفهوم خوش بختي را با حضور آرامش و آسايش مي شناسد.

شادي، مطلوب انسان

از نظر اسلام و تحليل قرآني، بهشتي ها انسان هاي مسرور و شاداني هستند بنابراين سرور و شادي به عنوان يك ويژگي بشري مي بايست مورد توجه و خواسته انسان در دنيا باشد؛ زيرا انسان چيز هايي را كه در اين دنيا نتوانسته به دست آورد مي كوشد در آخرت به بهترين وجه به دست آورد. از اين رو شادابي و شادي و سرور به عنوان مطلوب وي مطرح مي باشد. و لذا مي بايست در دنيا مطلوب وي باشد و شخص بايد در به دست آوردن آن همت كند.
اهتمام به شادي به معناي اين است كه شخص عوامل و علل شادي بخش را بشناسد و در پي آن باشد؛ زيرا شادي و سرور، حالتي عاطفي و احساسي و بيرون از اختيار انسان است و انسان تنها مي تواند عوامل و علل آن را ايجاد كند. بنابراين اگر گفته مي شود كه انسان بايد در جست وجوي شادي باشد به معناي جست وجوي علل و عوامل شادي آفرين است.

علل و عوامل خنده و شادي

از نظر قرآن مهم ترين علت ايجاد خنده، تعجب و شگفتي انسان است. اين مسئله اي است كه همگان از آن آگاه هستند و شكي دراين كه شگفتي و تعجب از علل و عوامل خنده زاست وجود ندارد.
شخصي كه با رخداد و يا گفتاري غيرمنتظره رو به رو مي شود بي اختيار مي خندد. بارها پيش آمده كه شما از جمله و يا كلام يك كودك به خنده بيفتيد و حتي دچار خنده هاي شديد شويد.
در هنگام ترس ها و غم هاي شديد نيز اين حالت رخ مي دهد. علت اين خنده ها اين است كه شخص، شنيدن چنين كلمات يا گفتاري را از كودكي خرد، انتظار نداشته است؛ از اين رو بي اختيار واكنش نشان مي دهد و مي خندد.
در داستان حضرت سليمان(ع) و شاه مورچگان نيز علت لبخند حضرت، شگفتي وتعجب بوده است؛ زيرا او، انتظار كلامي اين گونه و تحليلي اين چنين را از يك مورچه نداشت. وي كه كلام جانوران را مي دانست، در هنگام عبور لشكرش، از ملكه مورچگان شنيد كه مي گويد: به خانه هاي خويش در آييد تا سليمان و لشكريانش شما را نكوبند در حالي كه شما را احساس نمي كنند و از وجود شماآگاه نيستند. سليمان از اين سخن ملكه مورچگان لبخندي زد.(نمل آيات 18 و 19)
به نظر مي رسد علت شگفتي آن حضرت، تعليل مورچه بوده است؛ زيرا مورچه بيان مي كند كه حضرت سليمان و لشكر وي از وجود شما در زير پاي خويش بي خبرند.اين موجب مي شود تا حضرت، ناخودآگاه واكنش عاطفي و هيجاني از خود نشان دهد و لبخند بزند.
ازآن جايي كه پيامبران هرگز با صداي بلند نمي خندند، و لذا واكنش ايشان، به صورت لبخند و تبسم بيان شده است.
قرآن بيان مي كند كه مشركان هنگامي كه خبر قيامت را شنيدند و اين كه رستاخيزي خواهد بود و از هر كس بازخواست مي شود و مردگان دوباره برانگيخته و زنده مي شوند شگفت زده شده و همين عاملي براي خنده آنان شد: ازفت الازفه افمن هذا الحديث تعجبون و تضحكون؛ هنگام قيامت رسيد آيا ازاين سخن و گفتار شگفت زده شده و مي خنديد. (نجم آيه 57 و 58 و 60). كافران نه تنها از برپايي قيامت كه با باورهاي آنان در تضاد است شگفت زده شدند بلكه خنده هاي بلندي كردند.

مژده و بشارت، عامل خنده

از ديگر عواملي كه قرآن براي خنده بر مي شمارد بشارت و مژده است كه مي تواند موجب شگفتي باشد و به علت همين شگفتي ساز بودن، موجبات خنده و تبسم و سرور و شادي فرد را فراهم آورد. هر چه مژده و بشارت شگفت زاتر باشد و شخص انتظار كم تري از آن داشته باشد واكنش وي شديدتر خواهد شد.
البته به نظر مي رسد كه بايد تفكيكي ميان شادي و خنده انجام شود. به اين معنا كه بشارت عاملي در ايجاد سرور و شادي است ولي آن چه عامل خنده مي شود بشارت شگفتي زاست كه شگفتي در حقيقت خنده را پديد آورده است. ازاين رو گفته مي شود بشارت و مژده را نمي توان عامل خنده دانست بلكه بشارت گاه موجب شگفتي مي شود و اين شگفتي برخاسته از بشارت است كه موجب مي شود تا شخص به شكل خنده بدان واكنش نشان دهد. از اين رو نمي توان گفت كه بشارت خود عامل مستقيم خنده است بلكه عاملي غير مستقيم در ايجاد آن است.
در داستان حضرت ساره همسر ابراهيم (ع) آن چه موجب خنده وي شد، اين بود كه بشارت فرزند دار شدن به وي داده شد. زيرا او در سني نبود كه امكان بچه دار شدن برايش فراهم باشد؛ چنان كه همسر او نيز در سن شيخوخيت قرار داشت.
قرآن در آيه 70 و 71 سوره هود از واكنش ساره به شكل خنده سخن مي گويد ولي در آيه 29 سوره ذاريات از همين واكنش به «صكت و جهها» تعبير مي كند كه بيانگر سيلي زدن به چهره خويش از روي شگفتي است. بنابراين بشارت موجب مي شود تا شخص واكنش دوگانه خنده و سيلي به چهره زدن را از خود بروز دهد و افزون بر خنده با واكنش هاي فيزيكي ديگري آن را همراه كند. البته اين همراهي، واكنشي ناخودآگاه و طبيعي است.
اين تحليل رسمي از علت خنده ساره همسر حضرت ابراهيم (ع) است كه در بيش تر كتاب هاي تفسيري وارد شده است.

خنده استهزاءآميز كافران نسبت به مؤمنان

از ديگر عوامل شادي و خنده كه قرآن بدان اشاره مي كند ايمان مؤمنان است كه موجب خنده كافران مي شود. (مطففين 29 و 34) اين را نيز مي بايست به مسئله شگفتي ارتباط داد.
از نظر كافران، ايمان به خدا و يا رستاخيز و بازگشت مردگان، امري خنده دار است و موجبات خنده كافران را فراهم مي آورد. اين خنده شايد به سبب طبيعي باشد كه همان شگفتي از رستاخيز است كه مؤمنان بدان ايمان دارند و يا به سبب تمسخر و استهزا باشد كه ديگر خنده اي غيرطبيعي و استهزايي است. به نظر مي رسد كه خنده كافران نسبت به ايمان مؤمنان از مصاديق خنده هاي استهزائي و غيرطبيعي است و نمي توان آن را به عنوان عامل خنده برشمرد.
نكته قابل توجه آن كه كافران همواره رفتار مؤمنان را به جهت استهزا و تمسخر، موجبات خنده برمي شمارند تا به اين روش آنان را اذيت كنند و به روح و روان آنان آزار رسانند. خنده هاي استهزايي فرعونيان در برابر معجزات حضرت موسي(ع) (زخرف آيه 46 و 47) و يا خنده هاي استهزايي مشركان هنگام نزول وحي (نجم آيه 59 و 60) و خنده هاي تكذيب كنندگان آيات الهي (مؤمنون آيه 105 تا 110) و خوش حالي و خنده منافقان (توبه آيه 81 و 84) تنها براي ايذا و آزار مؤمنان است و ريشه در عوامل طبيعي ندارد.
از آن چه گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه عامل اصلي خنده تنها شگفتي انسان مي باشد كه موجبات واكنش هاي طبيعي و هيجاني انسان را فراهم مي آورد.
البته ايمان و مسايل ديگري مي تواند عامل سرور و شادي باشد ولي به عنوان عامل خنده نمي توان از آن ها ياد كرد.
نكته اي كه در آيات قرآني مي توان از آن استفاده كرد اين است كه خنده با صداي بلند به عنوان يك واكنش طبيعي مطرح است كه در برابر شگفتي ها و عوامل تعجب انگيز صورت مي گيرد. با اين همه پيامبران اهل تبسم و لبخند هستند و از خنده هاي بلند پرهيز مي كنند.
به هرحال از نظر قرآن خنده امري طبيعي و واكنشي عادي به امري است كه شگفتي شخص را به دنبال دارد. از اين رو نمي توان آن را امري پسنديده و يا ناپسند برشمرد. ولي ايجاد عوامل شگفتي مانند آن چه كه فرشتگان كردند نشان مي دهد كه امري پسنديده است. در داستان ابراهيم(ع) ديده مي شود كه چگونه فرشتگان با رفتار خويش شرايطي را فراهم مي آورند كه پيرزني را مي خندانند و دل وي را شاد و مسرور مي سازند. آنان از همان آغاز به گونه اي رفتار كردند تا شرايطي براي خنده و واكنش شديد حضرت ساره فراهم آيد. از اينرو خود را به شكل انساني ناشناس در مي آورند به گونه اي كه حتي پيامبر خدا(ع) كه به ملكوت آسمان و زمين آگاه است آنان را نشناسد و نتواند تشخيص دهد كه انسان نيستند. گروهي مي آيند و بر او وارد مي شوند و مي گذارند تا برود و گوساله اي فربه را بكشد و آن گاه غذا براي اين گروه بزرگ آماده شود ومي گذارند تا خوراك گوساله آماده شده و سفره انداخته شود ولي دست به خوراك گوساله نمي برند به گونه اي كه موجبات ترس ابراهيم(ع) را فراهم مي آورند. آن گاه كه آن حضرت مي ترسد و مي بينند كه كار به جاي حساس كشيده مي شود مسئله را لو مي دهند و چهره واقعي خويش را آشكار مي كنند و اين گونه است كه حضرت ساره را مي خندانند. بنابراين فراهم آوردن شرايط شادي ديگران امري خوب است كه فرشتگان نيز بدان اقدام كرده اند. مشروط بر آن كه در آن معصيت پروردگار نباشد.



قرآن پژوهی
پايگاه تخصصي ترجمه قرآن كريم
دائرة المعارف قرآن كريم (9جلد)
فرهنگ قرآن (24جلد)
تفسير راهنما (20 جلد)
فرهنگ موضوعي تفاسير (3 جلد)
دانشنامه موضوعي مقالات قرآنی
جرعه اي از زلال قرآن
کتابخانه دیجیتالی آثار
پرسمان هاي قرآني
درآمدی بر اجتهاد از منظر قرآن

اطلاع رسانی قرآنی
نرم افزار های مرکز
كتابخانه تخصصي قرآن
جديدترين مقالات قرآني
كتب جديد قرآني
پايان نامه هاي قرآني
معرفی نشریات قرآنی
معرفی قرآن پژوهان
پايگاه هاي قرآن پژوهي
نرم افزارهاي قرآني
فصلنامه پژوهش هاي قرآني